صفحه نخست > مطالب > سبک زندگی عفیف > ارزیابی و بررسی کیفیت مواجهه با جُرم فرهنگی در جمهوری اسلامی
اخبار
ارزیابی و بررسی کیفیت مواجهه با جُرم فرهنگی در جمهوری اسلامی ارزیابی و بررسی کیفیت مواجهه با جُرم فرهنگی در جمهوری اسلامی (تعداد بازدید : 564)
مورد مطالعاتی خانواده فراهانی
با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید، شور و شعف وصف ناپذیری در آن دسته از هنرمندانی که در زمان انتخابات سنگ تمام ویژه ای برای تبلیغات کاندیدای کلید به دست گذاشته بودند، ایجاد شد؛ هنرمندانی که این سنگ تمام گذاشتن را در انتخابات 7 اسفند 1394 هجری شمسی نیز تکرار کردند و پس از آن هیچ گاه بابت تبلیغ لیستی که حامیان آن را مفسدان اقتصادی تشکیل داده و یا اعضای آن دارای ردیف حق اوقات فراغت در فیش حقوقی پدرشان بودند، عذرخواهی نکردند؛ هنرمندانی که بعضاً در پیش و پس از انتخابات سال 1388 نیز نتوانستند مسیر درست را تشخیص داده و برخلاف منافع ملی و مصالح جامعه گام بردارند. این گروه کوچک اما بسیار پرنفوذ که بر حوزه های مختلف هنر بالاخص تئاتر و سینما سیطره دارند با روی کار آمدن امید بی وقفه از حال خوبشان و بهتر شدن اوضاع فرهنگ گفتند و تکیه کلامشان هشت سال گذشته بود، کافی است جشنواره سی و دوم فجر به عنوان اولین جشنواره کلان دولت یازدهم از حیث کاربرد عبارت های امید، حال خوب، هشت سال گذشته مورد بررسی قرار گیرد تا دامنه تکرار این عبارت ها تصویر روشنی از فضاسازی ایجاد شده توسط هنرمندان در آن زمان را فراهم آورد. 
   
اما حالِ خوب هنرمندانِ روشنفکرِ بی تعهد به منافع ملی در دولت یازدهم چندان دوام نیاورد و این دولت نیز با وجود تمام امتیازات و ملاطفت هایی که نسبت به این قشر صورت داد و خط مشی ارشادِ خاتمی و مهاجرانی را پیش گرفت، نتوانست توقعات روزافزون ایشان را پاسخ گفته و حامی تمام پرده دری ها و قباحت زدایی های ایشان تحت لوای هنر باشد. به این ترتیب با روی کار آمدن دولت تدبیر و امید بسیاری از هنرمندان روشنفکر که پیشتر حالشان بد بود و تحت فشار بودند و زندگی برایشان تیره و تار شده بود، مجال یافتند نه به صورت حداکثری، بلکه تا حدی که دیدگاه های نسبتاً باز دولتمردان دولت تدبیر و امید و تسامح و تسأهلِ فراوان ایشان اجازه می داد، به فعالیت های خویش رونق داده و ابعاد جدیدی از پرده دری ها را بویژه در عرصه سینما به نمایش بگذارند تا جایی که دیگر بسیاری از ناهنجاری ها به واسطه نمایش بر پرده سینما برای جامعه عادی سازی شده و جامعه آنها را بپذیرد، در این باره می توان به نحوه مواجهه رسانه ها، ارگان ها و مردم با فیلم های گشت ارشاد و 50 کیلو آلبالو اشاره کرد. 
   
یکی از مطالبات جدی هنرمندان روشنفکر در دهه های اخیر از جمهوری اسلامی آزاد گذاشتن هنر و هنرمند و محصور نکردن وی حتی در قیود و الزاماتی است که جامعه به صورت عرف پذیرفته و قرن ها آنها را پاس داشته است. برای ایشان هنر و خلاقیت و آفرینش هنری بالاتر از هر مکتب و گزاره هنجاری و عرفی و شرعی است، برای مثال اگر فردی به شکلی هنرمندانه یک فعل قبیح از نظر عرفِ بیشتر جوامع انسانی را به نمایش بگذارد؛ مثلاً در برابر چشم تماشاگران برهنه شود، نه تنها نباید او را سرزنش کرد بلکه باید او را ستود و از وی تجلیل نمود چرا که او هنرمندانه برهنه شده است و برهنگی او متمایز از سایر برهنه شدن هایی است که انسان ها به طور معمول هنگام استحمام و ... تجربه می کنند. 
براین اساس باید هنرمند را ستود و نباید هنر را به ارزشی و غیرارزشی تقسیم نموده و یا مانع فعالیت هنرمندان پیش از انقلاب و یا هنرمندانِ روشنفکر بی قید شد چرا که بسیاری از ایشان اساتید و بزرگان عرصه های هنری در ادبیات، شعر، موسیقی، تئاتر و سینما هستند. به همین علت است که هر از چندگاهی تلاش هایی برای تطهیر چهره های هنری خارج نشین صورت می گیرد و اگرچه یاد این افراد همیشه در کلاس ها، دوره ها، جشن ها، رسانه ها و محافل هنری و سینمایی گرامی داشته شده و داشته می شود؛ اما در بازه های زمانی مختلف یک جنجال سازی رسانه ای برای اثرگذاری بر افکار عمومی و عیارسنجی واکنش مردم، رسانه ها و مسئولان نسبت به این افراد صورت می پذیرد که آخرین نمونه این رفتارها در روزهای گذشته با انتشار گسترده دیدگاه هایی راجع به بهروز وثوقی و گلشیفته فراهانی در فضای مجازی رقم خود؛ ابتدا نظرات یک مداح درباره لزوم پاسداشت وثوقی به عنوان یک استاد بازیگری در اوج عزاداری های دهه اول محرم و دومی نظر یک بازیگر-کارگردان ارزشی درباره احترام به دیگران و پذیرفتن آنها با مثالی از گلشیفته فراهانی بود. به فاصله کوتاهی صبحت های پدر گلشیفته فراهانی در تجلیل و ستایش از دخترش و در نهایت تمجید گلشیفته از پدرش انتشار پیدا کرد تا پس از مدت ها دوباره گلشیفته فراهانی تیتر رسانه ها قرار گرفته و بسیاری برای ستودن هنرنمایی وی و مانع تراشی جمهوری اسلامی بر سر راه پیشرفت وی قلم فرسایی کرده و یا در ذیل پست ها اظهار فضل نمایند. 
اما آنچه در این بین اهمیت دارد مغفول ماندن مفهوم جُرم فرهنگی در جمهوری اسلامی است، مفهومی که فقدان تعریف جامع آن باعث شده گناهان کبیره و شکستن حدود الهی به سادگی در جمهوری اسلامی که داعیه دار برپا کردن حدود الهی است، مورد تمجید و ستایش قرار گیرد و گناهکاران و دوستداران گناه کوچکترین شرمساری و خجلتی بابت ارتکاب یا تبلیغ آن احساس نکرده و هتاکانه و طلبکارانه معترضان به پرده دری و آمران به معروف را مورد پرخاش قرار دهند. 
   
برهنگی در جامعه غربی امری عادی است، همان طور که در جنگل نمی توان حیوانات را به جرم برهنگی مؤاخذه نمود؛ جامعه غربی هنوز شعورش با باورمندی به پروردگار حیِ قادرِ متعال منتهی نشده چه رسد به اینکه احکام و حدود الهی را فهم کرده و قصد برپا نمودن آنها را داشته باشد. بنابراین نباید انتظار داشت جامعه غربی برهنگی را قبیح بپندارد یا برهنگان را مورد شماتت قرار دهد، اما به همین نسبت نمی توان انتظار داشت در جامعه ای که مدعی زمینه سازی ظهور و شکل دهی به تمدن نوین اسلامی است، آشکارا گناه و گناهکار در رسانه ها و محافل و جشن های عمومی مورد ستایش قرار بگیرند و این همه ریشه ای جز عدم تعریف و تبیین دقیق جُرم فرهنگی دارد. 
   
عَنْ الباقِرِ عليه السلام: اِنَّ الأمرَ بِالمَعْرُوفِ وَ النَّهْىَ عَنِ الْمُنكَرِ فَريَضَةٌ عـَظيمَةٌ بِهـا تـُقامُ الفـَرائِضُ وَ تَأْمَنُ المَذاهِبُ وَ تَحِلُّ المَكاسِبُ وَ تَرُدُّ الْمَظـالِمُ وَ تَعْمـُر الأرْضُ.
امام باقر عليه السلام فرمودند: امر به معروف و نهى از منكر دو واجب بزرگ الهى مى باشند كه ساير واجبات با آنها برپا مى مانند و بوسيله اين دو راهها امن و كسب و كار مردم حـلال مى شود. با اين دو واجب است كه داد ستمديدگان ستانده مى شود و زمين آباد مى گردد.

مشخص نبودن تعریف جُرم فرهنگی سبب شده تا در مواقعی سطح مقابله با جرایم فرهنگی به برخورد با بدحجابی و فروشندگان البسه شیشه ای تقلیل پیدا کرده و در عوض، بسیاری از مجرمان اثرگذار در ایجاد ناامنی فرهنگی در کشور در آسایش به فعالیت مشغول باشند، بنابراین امروز چاره ای جز بازتعریف نسبت گناه و جرم در عرصه فرهنگ جهت تدقیق جُرم فرهنگی و تمام ابعاد و جوانب آن وجود ندارد. برای این کار بهترین گزینه تمسک به قول و فعل علمای اسلام به عنوان تبیین کنندگان فقه پویای شیعه است که از قضا مثال روشن و واضحی نیز برای آن وجود دارد. 
   
بطور کل نادیده گرفتن حدود الهی و عدم تبیین کامل دایره جرایم مبتنی بر این حدود باعث شده تا قوانین کشور در برخی موارد دچار نارسایی شدیدی باشد که برای دریافت بهتر این موضوع می توان به مطلب بازتعریف نسبت گناه و جُرم در عرصه فرهنگ/ امنیت فرهنگی جامعه چه ارتباطی با حد و مرز جُرم فرهنگی دارد؟ و همچنین مطلب دیگری با عنوان جُرم فرهنگی؛ قوادی با موش‌ها/ بازتعریف مابه ‌ازاء گناهان کبیره در حوزه فرهنگ و هنر/ متولی اصلی حفظ امنیت فرهنگی جامعه کیست؟ مراجعه نمود که پیش از این طی دو گزارش به محضر مخاطبان سینماپرس ارائه گردیده است.
   
کافی است یادآوری شود که در جمهوری اسلامی مدیران ارشد فرهنگی جمهوری اسلامی به علت اعتراض های آمران به معروف زمانی که از اعطایِ آزادی بی حدِ مطلوبِ هنرمندان بازمی مانند استعفاء می دهند، درواقع ایشان صرفاً به دلیل اینکه نمی توانند زمینه ای برای فعالیت هنرمندانِ غرب گرا آنطور که خواست نفسِ سیری ناپذیر ایشان است تدارک ببیند، پست خود را واگذار کرده و پس از آن نیز از روند فعالیت خود دفاع می کنند گویی که کوچکترین ارزشی برای دغدغه های آمران به معروف قائل نبوده و یا احکام شرع و حدود الهی را برای حوزه هایی به جز فرهنگ و هنر می دانند.
   
به عبارت بهتر در نگاه این مسئولان واژه هایی مانند گناه، جرم، حدود الهی، حرام و ... در ساحت هنر جای نداشته و ندارد چرا که هنرمند تراوشات پاک و معصومانه ذهنِ زیبای خویش را به صورت اثر هنری به تماشاگران عرضه می کند و نباید با معیارهای دینی و ایدئولوژیک چنین قیاسی را درباره تولیدات هنری به کار برده و خاطر هنرمندان را آزرده کرد. این نمونه کوچک شده همان نگاه تسامح و تسأهلی است که هنر غربی را به جایی کشانده که اگر هزاران زن و مرد با برهنگی کامل هر عمل شنیعی را در وسعت یک خیابان به نمایش بگذارند، آن را می پذیرد چرا که هنر است و هنر به ما هو هنر والا و قابل احترام است!
   
   
   
به سبب نامشخص بودن ابعاد جُرم فرهنگی، حتی مدیران فرهنگی جمهوری اسلامی نیز حاضر به پذیرش خطاهای راهبردی و صدمات وارد آمده بر پیکره فرهنگ جامعه و تباهی روح و روان نسل های مختلف به تبع فعالیت ساختار تحت مدیریتشان نبوده و آمران به معروف را مانع انجام خدمتشان معرفی می کنند.
اما همان طور که اشاره شد هنگامی که جُرم فرهنگی و شناخت و مجازات مجرمان فرهنگی در جامعه جدی گرفته نشود، کار به جایی می رسد که قباحت و زشتی ستوده شده و نسل های جوان جامعه نسبت به آن تشویق شده و در کمال گستاخی معترضان و آمران به معروف مورد شماتت و سرزنش قرار می گیرند که یکی از مصادیق آن رفتار فراهانی های پدر و دختر در دهن کجی به عرف و هنجارهای پذیرفته شده جامعه است، عرفی که قرن ها انسان ایرانی آن را پاس داشته تا حدی که گفته می شود هیچ نگاره برهنه ای از انسان ایرانی در آثار باستانی ایرانیان وجود ندارد اما گویا بهزاد و گلشیفته فراهانی قصد دارند عریانی را به عنوان هنر به نسل های جدید و جوانان و نوجوانان کشور غالب کرده و آشکارا به جنگ با حدود الهی وضع شده حول مفاهیم عفت، حیاء و غیرت بروند. 
   
 
 
برخی از کامنت های درج شده ذیل مصاحبه گلشیفته فراهانی با گاردین در سال
 2012 میلادی کهمتن آن مصاحبه در رسانه ها ترجمه و منتشر شده است.

خاندان فراهانی و نقش آفرینی آنان در جامعه هنری ایران سابقه ای دیرینه داشته و آن هم به واسطه نفوذ پدر خانواده از دوران طاغوت در عرصه هنر است؛ با این همه شاید آن فردی که در میان خانواده هنرمند فراهانی بیش از همه مشهور و به چهره ای جهانی تبدیل شد، دختر کوچک خانواده بود.
   
گلشیفته فراهانی دختری است که تا پیش از خروج از کشور بارها مورد تأیید و تشویق نهادهای رسمی فرهنگ و هنر قرار گرفت و به واسطه بازی در فیلم درخت گلابی، در سن ۱۴ سالگی جایزه بهترین بازیگر نقش اول بخش بین ‌الملل جشنواره فیلم فجر در سال ۱۳۷۶ را به دست آورد.
   
   
برجسته کردن گلشیفته فراهانی توسط مدیران داخلی، موجب شد دشمنان این مرز و بوم با پهن کردن دامی اغواکننده، به جذب وی پرداخته و او را در مقام سربازی آموزش دیده جهت رویارویی در جنگِ تمام عیار فرهنگی در مقابل ایران اسلامی تربیت نمایند. 
   
قریب 8 سال قبل در مرداد ماه سال 1387، ریدلی ‌اسکات کارگردان نامدار آمریکایی با انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در فیلم مجموعه دروغ‌ ها غوغایی در فضای رسانه ای داخل و خارج کشور به راه انداخت؛ حضور زنی ایرانی در فیلم کارگردان نامدار و بازی در کنار شخصیت معروف فیلم تایتانیک، پیشنهادی اغواکننده برای گلشیفته بود.
   
  مجموعه دروغ ‌ها (Body of Lies) ریدلی ‌اسکات (Ridley Scott)

در آن دوران مطالب و اخبار ضد و نقیضی از این موضوع مطرح شد، مخالفان و موافقان حضور گلشیفته در این فیلم هالیوودی، جنجال سازی گسترده ای در فضای رسانه ای رقم زدند؛ عده ‌ای حضور گلشیفته در فیلم اسکات و بازی در کنار بازیگر همجنس باز، دی ‌کاپریو (DiCaprio) را یک افتخار می دانستند و عده دیگر از دلسوزان با کمی تأمل و تعمق در شخصیت گلشیفته فراهانی و پیچیدگی سیستم هالیوود به این مسأله مشکوک بودند.
   
سرو صداهای ایجاد شده در داخل کشور موجب شد اسکات برای برطرف کردن مشکلات ایجاد شده برای فراهانی تا حدودی فیلم را به استانداردهای جمهوری اسلامی ایران نزدیک کند، اما حضور بی حجاب و خارج از عرف وی در مراسم اکران فیلم، موجی دیگر از بلواهای رسانه ای را ایجاد کرد.
گذاشتن تله فرهنگی و امنیتی برای گلشیفته از سوی مدیران پس پرده دستگاه عظیم رسانه ای آمریکا و بی ‌خردی بعضی از مدیران داخلی، در نهایت موجب شد وی زندگی جدید خود در خارج از کشور را آغاز و با بازی کردن در زمین دشمن گام به گام به سمت برهنگی کامل سوق پیدا کند.
عبور گلشیفته از خط قرمزها، وی را تا ایفای نقش در پست ترین و ضعیف ترین فیلم های غیراخلاقی سوق داد، ساختارشکنی وی تا جایی ادامه یافت که جواد شمقدری، معاونت وقت سینمایی وزارت ارشاد درباره امکان بازگشت او به کشور چنین گفت: 
در ابتدای مسئولیتم با توجه به وضع موجود اعلام کردم که می ‌تواند برگردد و تا آن لحظه منع زیادی برای بازگشت وجود نداشت، اما اتفاقاتی که امروز افتاده دیگر شرایط تغییر کرده و دیگر اختیار در دست ما نیست و حتی شنیدم فیلمی که در کردستان بازی کرده صحنه‌ های خوبی ندارد که اگر حقیقت داشته باشد، دیگر جامعه سینمایی هم او را نمی ‌پذیرد.
   
   
گلشیفته فراهانی و فرح دیبا
استفاده ابزاری از گلشیفته فراهانی به عنوان نمادی از دختر و جوان ایرانی با اغراق هایی که درباره هنر او در رسانه های وابسته به جریان روشنفکری صورت می گرفت، محدود به بازی در فیلم های سینمایی نشد، وی با هدایت حامیانش در فتنه سال 88 به نحو احسنت ایفای نقش کرده و حتی با ارائه ترانه هایی نظیر جستجوی سرنوشت و سکوت، با هم نوایی جماعت ضد انقلاب، جوانان داخل کشور را به آشوب و اغتشاش ترغیب نمود.
   
با گذشت زمان و آغاز زندگی همیشگی گلشیفته فراهانی در خارج از کشور، او برای بازی در فیلم های سینمایی دیگری نظیر فیلم جای اژدها و خورش آلو با مرغ انتخاب شد، آثاری که مرحله به مرحله از برهنگی و بی حیایی قباحت زدایی می کردند و پله پله هواداران گلشیفته فراهانی و جوانان و نوجوان ایرانی را با لذت گناه و فسق علنی و آزادی به سبک لاقیدی آشنا می نمودند.
   
جای اژدها (There be dragons)‏   خورش آلو با مرغ (Poulet aux prunes)
با این همه شاید کمتر کسی تصور می کرد نقش محجبه فراهانی در فیلم "یک مشت دروغ" در کمتر از 3 سال در فیلم "جای اژدها" نشستن در رختخواب بیانجامد.
بعد از این اتفافقات، گلشیفته مدتی به محاق خبری رفت، اما مجدداً در سال ۲۰۱۲ میلادی توسط وب ‌سایت فرانسوی ‌زبان Madame Le Figaro به صدر اخبار بازگشت؛ این وب سایت با پخش فیلمی کوتاه عریان شدن گلشیفته فراهانی، به همراه تعدادی دیگر بازیگران نامزد جایزه سزار را به دید عمومی گذاشت.
عریان شدن وی در مقابل دوربین، موج سنگین رسانه ای در کشور را ایجاد کرد، به نحوی که در شبکه های اجتماعی تعداد زیادی از کاربران با متهم کردن او به بی ‌حیایی از وی اعلام انزجار کرده و در مقابل عده ای دیگر عمل او را شجاعانه توصیف کردند. 
   
جالب آنکه در همان دوران سوسن شریعتی، فرزند مرحوم دکتر شریعتی، در مطلبی شبه روشنفکرانه با تیتر "تغییر می ‌کنیم، عادت می ‌کنند!" تلویحاً برهنه شدن گلشیفته را تأیید کرد و او را قهرمانی معرفی نمود که آینده از او به عنوان سمبل یک اعتراض و یا شجاعت یاد خواهد شد. 
   

   
از سوی دیگر بهزاد فراهانی پدر گلشیفته، یا همان معاویه سریال امام علی علیه السلام، که در گذشته بن‌ مایه های کمونیستی داشت، دیگر به یک لیبرال تمام عیار مبدل گردید و ابتدا عمل وقیحانه دختر خود را تکذیب نموده و رسماً اعلام نمود: «من پدر گلشیفته فراهانی اعلام می کنم این عکس هرگز متعلق به دختر من نیست و این عمل زشت یک فتوشاپ است. دخترم اهل این مسائل و بازی ها نیست».
   
   
اما پس از مدتی منطبق بر مش لیبرالی، در مصاحبه ای اعلام نمود: «من در این کشور زندگی می کنم و مسائل دخترم به من ارتباطی ندارد. نمی دانم چرا هر چه می گویم کسی حرف هایم را متوجه نمی شود، در حال حاضر مشکلات بسیاری وجود دارد که این موضوع ها در آن پنهان است؛ در دنیا این همه بدبخت و گرسنه وجود دارد ولی شماها بند کرده اید به دختر من که چرا فلان می کند».
 
همچنین بهزاد فراهانی در مصاحبه ای دیگر با باشگاه خبرنگاران اعلام کرد: «رفتار دخترم به دلیل جدا زندگی كردن ما و نظام های متفاوت حاكم در داخل و خارج به من مربوط نمی شود؛ من در ایران زندگی می كنم و او در این كشور نیست، ما جدا زندگی می كنیم و این مسائل به من مربوط نمی شود، نظامی كه ما در آن زندگی می كنیم جمهوری اسلامی است و آنها در یك نظام سیاسی دیگری زندگی می كنند، به همین دلیل این قضایا به من مربوط نمی شود».
با این وجود گلشیفته فراهانی در مصاحبه ای پدرش را حامی خود معرفی کرده و این چنین ابراز می دارد: «وقتی می ‌خواستم از ایران خارج شوم، پدرم دلیل من از این کار را درک نمی ‌کرد. به نظرش من همچنان می ‌توانستم فیلم‌ هایی که دوست دارم را بازی کنم. بعد از ماجرای جایزه سزار، پدرم بی سر و صدا نمایشی که می ‌خواست اجرا کند را به هم زد. اما اکنون او حامی من است و می ‌گوید: «اگر تو بسوزی، همه ما با تو خواهیم سوخت».
   
اما تناقض میان اظهارات گلشیفته و گفته های پدرش با شایعه قتل گلشیفته در سال 1392 کاملاً شفاف شد؛ این بار بهزاد فراهانی با دفاع تمام قد از دخترش اظهار داشت: «این خبر دروغ است. چون همین دیشب با گلشیفته صحبت کردم، شاد و سرحال بود. ما از نخبه‌ ها استفاده نمی کنیم و بعد که آنها مجبور به مهاجرت شدند تازه یادمان می ‌آید که چه استعدادهایی را از دست داده ‌ایم. این را از حیث وضعیت دخترم نمی ‌گویم و هستند ایرانی ‌های مستعد که ساز و کار مدیریتی گاه از آنها استفاده نکرده ‌اند».
   
دیدار بهزاد فراهانی با دخترش در يكی از جشنواره ‌های عربی حوزه خليج فارس
پس از فروکش کردن شوک ایجاد شده توسط عمل خلاف منافی عفت گلشیفته، پدر وی که به گفته دخترش یکی از حامیانش محسوب می‌شود، حتی در سطح حداقلی نیز از عمل دختر خود اعلام برائت نکرد.
   
گرچه برخی رسانه ها با انتشار نامه هایی جعلی سعی کردند وجاهت بهزاد فراهانی بزرگ را نزد افکار عمومی حفظ کنند، نامه ها و اعلامیه هایی که جناب فراهانی نه در آن زمان، بلکه امروز که دیگر به آنها نیازی ندارد، تکذیبشان می کند. 
   
   
به این ترتیب در دوران تدبیر و امید، امید خانواده فراهانی به بازگشت به روزهای اوج گذشته پس از چند سال کم کاری نیز قوت پیدا کرده و این خانواده فرصت یافتند تا مجدداً حضور خود را در تمام عرصه های تئاتر، سینما و تلویزیون از سر گرفته و با قدرت مضاعف و تعدد کارها، نبودشان را جبران کند. از طرف دیگر جریان شبه روشنفکری حاکم بر سینما و تئاتر نیز وارد عمل شده و با تجلیل و زنده نگهداشتن یاد گلشیفته به حمایت حداکثری از خانواده فراهانی پرداخت. اولین حضور جدی خانواده فراهانی در رمضان سال 92 در تلویزیون و سپس همراه با نمادهایی از گلشیفته فراهانی در جشنواره فیلم فجر سی و دوم به عنوان اولین جشنواره کلان و نمود رویکرد فرهنگی و هنری دولت یازدهم رقم خورد. 
   
   
گرچه با آشکار شدن نشانه های تغییر در دولت حضور خانواده فراهانی در رسانه های مکتوب، مجازی و تصویری افزایش پیدا کرد اما این حضور هم از بعد نفوذ خانواده فراهانی و هم از بعد زنده نگهداشتن یاد گلشیفته در اذهان حائز اهمیت است. 
   
البته خانواده فراهانی حتی در آن زمان نیز از اعمال گلشیفته اعلام برائت نمی کردند، درواقع همان طور که در چند سال معدود پیش از آن از فسق علنی و بی حیایی های وی تبری نجسته بودند، در دوران جدید نیز این کار را نکرده و بدون کوچکترین عذرخواهی از محضر ملت دوباره به صحنه اصلی فرهنگ و هنر بازگشتند. 
از این جهت به عنوان مثال می توان به فیلم سنگ صبور (The Patience Stone) اشاره کرد؛ اثری فرانسوی- افغانی که طی آن گلشیفته به عنوان زنی افغانی، نقش پرستاری همسر مریض خود را بر عهده دارد و البته در سکانسی از فیلم مورد تجاوز واقع می شود.
حضور وی در این فیلم تاریک و سیاه که حتی از دیدگاه فرم هم قابل دفاع نیست، عجیب نبود چرا که وی پیشتر نقش های مشمئزکننده تری را نیز بازی کرده بود و هنر بازیگری خود را در آنها به نمایش گذاشته بود. آنچه عجیب بود حضور پدر و مادر وی در مراسم افتتاحیه این فیلم و اولین تأیید رسمی اعمال و رفتار دخترشان و البته پاسداشت هنرنمایی های او بود. 
   
با این وجود همانطور که اشاره شد خانواده فراهانی در ماه رمضان سال 1392 و در حالی که تنها نسیم تغییر وزیده و هنوز دولت جدید اختیار قوه اجرایی را بدست نگرفته بود، در جعبه جادو ظاهر شدند. به عبارت دیگر مادر گلشیفته که در زندگی واقعی خود از وقاحت دخترش اندکی شرمناک نیست و خود نیز سابقه کشف حجاب دارد، به سادگی در یک سریال به اصطلاح دینی، آن هم در ماه مبارک رمضان و در سیمای جمهوری اسلامی ایران حضور پیدا نموده و این در حالی بود که هیچ کس به آثار مخرب این حضور توجهی ننمود.
   
شقایق فراهانی و فهیمه رحیم نیا در سریال        بهزاد فراهانی در سریال "ستاره حیات"
"مادرانه"، سریالی که به گفته رحیم نیا در           که پس از مادرانه به روی آنتن رفت.
گفتگو با «تماشا»، می شد یک سریال
خانوادگی باشد و بعلت یکسری اتفاقات،
ایفای نقش بهزاد فراهانی در آن صورت نگرفت
 

  حضور پررنگ خانواده فراهانی در قاب تلویزیون رمضان 1392
جالب است که در همین شرایط، آن هنگام که شقایق فراهانی در نقش مریم، زمانی که
 در اتاق و در رختخوابش خود را به خواب زده بود، مادرش یا همان فهیمه رحیم ‌نیا وارد
شده و به او می گوید: " از کی تا حالا با روسری می خوابی؟"
   
محمدرضا شفیعی؛ تهیه کننده سریال مادرانه؛ خود را طلبه و شاگرد مکتب حاج آقا
مجتهدی تهرانی دانسته و مُسر به استفاده از عکس این عالم ربانی در کارهای تولیدی
 خود است.

البته در آن زمان کسی از تهیه کننده و کارگردان سریال و دیگر عواملی که در انتخاب بازیگران نقش داشته اند نپرسید که آیا در انتخاب هنرپیشه برای شخصیت های فیلم، قحطی بازیگر رخ داده بود که در دوران معطلی و بیکاری بازیگران سرشناس سینمای کشور، فهیمه رحیم نیا به عنوان مادر دلسوز فیلم انتخاب شود و یا آنکه وی دارای نبوغ هنری ویژه ای‌ بوده که تنها سازندگان این سریال آن را درک و فهم کرده اند!؟ 
   
و شاید هیچ کسی تعجب نکرد که چرا به جای شقایق فراهانی، خواهر گلشیفته فراهانی، بازیگری با عقبه دینی بهتر در نقش مریم انتخاب نشد که مخاطب با دیدن نقش مریم، برایش اعمال آن باورپذیرتر می ‌شد و نه آنکه با دیدن وی ذهنش به سمت خواهر او و اعمال شنیع وی سوق پیدا کند؟ 
   
جالب این بود که این خانواده پرحاشیه توسط ارگان های رسمی کشور مورد حمایت واقع شدند در حالی که تعدادی از هنرمندان کشور، تنها به خاطر بازی در بعضی فیلم های شفاف کننده فتنه 88 مورد حمله فاشیستی شبه روشنفکران قرار ‌گرفتند.
   
نمونه ای از حملات فاشیستی به بعضی از هنرمندان
اما پس از سریال رمضانی پرمخاطب ترین شبکه تلویزیونی، خاندان فراهانی در جشنواره فیلم فجر نیز هنرنمایی فرمودند. البته در کنار این خاندان، المان هایی ظریف و حساب شده از گلشیفته نیز در جشنواره حضور داشت. در جشنواره سی و دوم فیلم فجر، شخصیت رزا در فیلم سینمایی اشباح، ساخته داریوش مهرجویی، کاملاً به تقلید از گلشیفته فراهانی طراحی شده بود، شخصیتی که بازیگر آن، هنگامه حمیدزاده، در میان بهت کارشناسان، موفق به دریافت دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش مکمل زن شد. 
   
هنگامه حمیدزاده
جالب آنکه نام پدر گلشیفته فراهانی، یعنی بهزاد فراهانی، در تیتراژ انتهایی فیلم اشباح به نمایش درآمد و جالب تر آنکه در این دوره از جشنواره، شقایق فراهانی، پس از چند سال رکود، با 6 فیلم پرکارترین بازیگر زن و یکی از سه بازیگر پرکار جشنواره بود. البته شباهت کاراکتر مرونا در فیلم چندمترمکعب عشق به گلشیفته فراهانی نیز قابل توجه بود.   
 
حمیدزاده هنگام دریافت جایزه در اختتامیه فیلم فجر         شخصیت "رزا" بر روی پوستر 
   
سی و دوم                                                                 فیلم اشباح در زمان اکران  
                                                                                       عمومی
   
     شخصیت "مرونا" در فیلم "چندمترمکعب عشق" گلشیفته فراهانی
البته پیشتر نیز این اتفاق تکرار شده بود به طوری که می توان گفت گویا جریانی در سینمای جمهوری اسلامی قصد دارد بازیگران جوان زن را به تقلید از سبک و حالب بازیگری وی سوق داده و جهت دهی نماید؛ چرا که پس از پناه بردن گلشیفته به مهد سینمای روشنفکری، در برخی فیلم های سینمایی بازیگران جوان زن از شیوه رفتار و گفتار وی تقلید کردند که در این باره می توان به نوع بازی آناهیتا افشار در فیلم برف روی کاج ‌ها، کاری از پیمان معادی، هم بازی گلشیفته فراهانی در فیلم درباره الی، که در جشنواره بیست و هفتم فیلم فجر شرکت داشت، اشاره کرد. 
 
آناهیتا افشار در فیلم‌ "برف روی کاج‌ ها" 
خانواده فراهانی که در رمضان سال 1392 حضور پررنگی در سیمای جمهوری اسلامی داشتند، در جشنواره فیلم فجر این سال نیز در اپیزودی از فیلم "خانوم" به صورت خانوادگی حضور پیدا کردند، فیلمی که هنگام نمایش آن، سالن برج میلاد مملو از اهالی رسانه شد، در صورتی که تجربه اول کارگردانش بود. در این فیلم بهزاد فراهانی، بازیگری که در جشنواره تئاتر فجر همین سال حضور فعالی داشت، در نقش پدری مهربان، مخالف مهاجرت داماد ورشکسته اش بوده و شقایق فراهانی نقش همسری دلسوز، مهربان و سازگار را ایفاء می کند.
   
                        حضور خانواده فراهانی در فیلم "خانوم" 

 
مصاحبه نوروزی بهزاد فراهانی با نامه نیوز و انتخاب بهترین های سال 1392 از نظر وی
بهترین روز سال 92: روزی که کتاب آقای ابتهاج را تمام کردم
و بدترین روز؟ روز کودتای مصر
جذاب ‌ترین شخصیتی که می ‌شناسید؟ دخترم؛ گلشیفته
اسم فیلم زندگیتان چیست؟ زنده ‌باد روستا
بهترین خبری که سال 92 شنیدید؟ کاندید شدن دخترم برای جایزه سزار فرانسه
(کافه سینما به نقل از نامه نیوز)

   
بهزاد فراهانی که در دولت قبل به صورت علنی به حمایت از هنرمندی های دخترش در خارج کشور نمی پرداخت، در آبان ماه 1392 در پاسخ به اظهارات یکی از بازیگران مرد چنین می گوید:
«آنچه آقای رادان گفته است نظر شخصی ایشان است و برای خودشان، محترم اما به نظر من پیوستن هر هنرمند ایرانی به قافله جهانی هنر چیزی جز ارزش نیست؛ ارزشی سترگ و بسیار والا که باید قدر دانسته شود. کسی که نمی تواند پیوستن هنرمندان به این قافله عظیم را ببیند حتماً مفهوم جهان شمول هنر را درک نکرده است. کسی که نمی تواند به قافله جهانی هنر بپیوندد نمی تواند بر او که جهانی شده، خرده بگیرد چرا که قافله جهانی به مراتب برتر از صادرات محلی است».

   
اما اندکی پس از پرکاری خانواده فراهانی، انتشار تصویر تمام برهنه گلشیفته فراهانی در ادامه برهنگی ها و بی حیایی های پله ای و مرحله به مرحله او بار دیگر این به اصطلاح هنرمند را بر سر زبان ها انداخت و تصویر برهنه او را میلیون ها ایرانی مشاهده کردند. تا جایی که فمینیست ها نیز دست به توجیه پرده دری های وی زده و چنین اقداماتی را برای حل مشکلات زنان غیرسودمند دانستند. 
   
گلشیفته فراهانی بازیگر جوان بالیده در سال ‌های پس از انقلاب ۵۷، به بندهایی که روزگاری نه چندان دور به آنها تن داده بود، پشت پا زده و طی مدت چهار سال، هر چند گاه با نمایش سویه ‌ای از برهنگیِ تنش، به تیتر خبر و دستمایه‌ تحلیل ناظران بدل شده است. او به اذعان خودش، برای بقا در سینمای غرب، ناگزیر به پذیرفتن قواعدی ا‌ست که نیازمند گسستن از بندهای سنت و مذهب زادگاهش است. او با بهره‌ گرفتن از حق مالکیت بر تنش و با تن سپردن به نظام «هنر- کالا»پرور، در تلاش است در این بازار پر رقیب، از نظر‌ها دور نماند. پس به تنش متوسل می ‌شود و تصویر عریانش را بر جلد مجله‌های هنری فرانسه منتشر می ‌کند و برای مدتی نامش را در محافل عمومی بر سر زبان ‌ها می ‌اندازد.
ر‌ها از هر گونه نقد درباره‌ زیبایی ‌شناسی عکس ‌های منتشر شده و همین ‌طور با مسلم دانستن حق اختیار آدمی بر تن خویش، در این میان، تحلیل برخی ناظران نشانه‌ شناس، منجر به شخصیت ‌سازی کاذب و ارائه‌ تصویری دگرگونه از ماجرا می ‌شود. در این دست تحلیل‌ ها، دورنماهای مباحث فمینیسم با واکاوی عکس‌ ها به شیوه ‌ای پسامدرن ترکیب می ‌شود و تصاویر به صورت آمیزه ‌ای ناهمگون از سنت‌ های شرقی و تابوشکنی ‌های جسورانه تفسیر می ‌شوند و در همین حال رگه ‌هایی از مبارزه و سلحشوری هم در آن تنیده‌ می ‌شود: زنی رهیده از خاورمیانه‌ پرآشوب با چشمانی مبهوت، نگاهی خالی و لب ‌هایی غمزده. همه چیز برای نمایشی تمام و کمال از یک قربانی جهان سومی و بازآفرینی الهه ‌ای مصلوب برای مخاطب جهان ‌اولی مهیاست؛ شیوه ‌ای عاری از تفکر همراه با تزریق ارزش‌ های دروغین که هم ‌زمان هم با موضوع و هم با مخاطب سازگار می ‌شود. سرانجام آنچه برجا می ‌ماند ناسازگاری تصویر و هویت و نا‌همخوانی معنا و ظاهر است.
این رویه اگرچه در ‌‌نهایت داستانی ‌رضایت ‌بخش را به مخاطبان به تنگ آمده از خفقان عرضه می ‌کند، اما حتی هنرمند یاد شده را هم درباره‌ هویت منسوب به خودش دچار تناقض می ‌کند، تا جایی که گلشیفته فراهانی، سرآخر با کنایه ‌ای به مخاطب ایرانی، او را به دیدن بعد «روحانی» هویتش فرامی ‌خواند. فراهانی که پیشتر نیم‌ نگاهی به جنبش برخاسته پس از انتخابات سال ۸۸ داشت، گویی نه سودای شهرت در غرب ر‌هایش می کند و نه می ‌تواند از جلب نظر هموطنان دیروزش دل بکند.
با تأملی آگاهانه بر حقیقت این تصاویر و دور از ایدئولوژی ‌های عامه ‌پسند می ‌توان دریافت که تصاویر برهنه گلشیفته فراهانی، تنها تصاویری از یک زن برهنه ‌اند؛ نه چیزی کم و نه چیزی بیش.

هنجارشکنی ‌های خالی از اندیشه، گستردن بساط کسب و کار با تابوهای خانه کرده در دل جامعه و از همه مهمتر خوانش‌ های اغراق ‌آمیز برآمده از این پدیده ‌ها، در درازمدت نه به سود هنرمند است و نه درمانی ‌ست بر دردهای جامعه ‌ای که فقر و خفقان بیش از همه گریبان زنانش را گرفته است.
   
پس از آن از یک سو گلشیفته فراهانی در کمال آسودگی به هنرنمایی های گناه آلود خود ادامه داد و از سوی دیگر همچنان در محافل هنری داخل کشور یادش گرامی داشته شد و در شبکه های اجتماعی طرفدارانِ بی عفتی و بی غیرتی، شجاعت وی در پرده دری را ستودند و گاهاً به حال وی حسرت خوردند که برای اطلاع از نظرات این جماعت، رجوع به صفحه فیس بوک گلشیفته کفایت می کند. 
 
فیلم دو دوست
(Two Friends (به فرانسوی: Les Deux Amis))
محصول سال 2015 میلادی
اثری با هنرنمایی گلشیفته فرهانی که به گفته پدرش به قافله جهانی هنر پیوست و
 ارزش های خود را ظهور و بروز داد.

   

For the first time in my life I appreciated being a woman. Paris is a city that liberates you as a woman from all your sins that you think you are guilty of, it washes away all of that and you are free.
برای اولين بار در زندگی خوشحالم كه زن هستم! پاريس شما را از هر گناهی كه فكر می ‌كنيد به خاطر زن بودن مرتكب شده ‌ايد رها می سازد! شما را پاک می ‌كند و احساس آزادی می كنيد!!
(مصاحبه گاردین با گلشیفته فراهانی – 2012 میلادی)

البته ممکن است برخی افراد ساده اندیش که توانایی کلان نگری نداشته و یا هنوز در مغلطه ها و سفسطه های قدیمی حریم خصوصی و آزادی و زندگی شخصی و ... گیر کرده اند، نتوانند درک کنند مگر گلشیفته چه جرمی مرتکب شده است؟ مگر او اختلاس کرده؟ از دیوار کسی بالا رفته؟ هتک حرمت کسی را کرده؟ به کسی تهمت دروغ بسته؟ در دادگاه شهادت دروغ داده؟ خیانت در امانت کرده؟ باعث گسترش فقر در جامعه شده؟ و ... مگر چه اشکال دارد که رسانه ها پیگیر دیدار گلشیفته و همبازی دوران کودکی اش که بازیگر محبوب سریال نمایش خانگیِ این روزهای کشور است، در جشنواره کن باشند؟ مگر چه اشکال دارد که اخبار گلشیفته نیز مانند سایر بازیگرانی که داخل کشور فعالیت دارند، در سایت ها و وبلاگ های مربوطه منتشر شده، فیلم هایش برای دانلود گذاشته شود و ... مگر محبوب بودن جرم است؟!
همان طور که پیشتر اشاره شد عدم تبیین حدود جرم فرهنگی مبتنی بر تعالیم الهی برای مسئولان، هنرمندان و مردم باعث می شود تا بسیاری از افراد دچار شبهه شده یا مغلطه های صورت گرفته از سوی هوادارانِ بی حیایی های گلشیفته فراهانی را منطقی بپندارند. مشخص نیست متولیان عرصه فرهنگ و هنر جمهوری اسلامی این تبحرِ مثال زدنی و ویژه را از کجا آورده اند که می توانند جمع کردن گناه با هنر را بپذیرند. 
   
قطعاً نمی توان از فرد هنرمندی چون گلشیفته که پیشتر احتمالاً به سبب حجاب در ایران احساس گناه کرده و امروز با برهنگی کامل در پاریس احساس پاک شدن و رهایی از گناهانی که قبلاً حس می نموده، دارد انتظار داشت به خدای نادیده اسلام و احکام و حدودی که برای سعادت بشر وضع فرموده ایمان بیاورد؛ عجیب اینجاست که مدیران جمهوری اسلامی که اهل نماز و عبادت و رعایت شرعیات هستند چطور می توانند هنرِ آلوده به گناهان کبیره و فسق آشکار و علنی را هضم نمایند؟ 
 
   
اما چه مدیران فرهنگی ژست روشنفکرانه ای برای انکار بگیرند و نپذیرند و چه در کمال شگفتی بپذیرند، اگر روزی جرم فرهنگی تعریف و تدقیق شود، حتماً امثال بهزاد و گلشیفته فراهانی جزء مجرمان فرهنگی خواهند بود؛ چرا که کسانی که تمایل دارند فحشا در بین افرادی که ایمان آورده اند رواج پیدا کند، گناهکار بوده و حتی اگر محکمه ای در نظام جمهوری اسلامی توانایی توبیخ ایشان را نداشته باشد، قطعاً به زودی مجازات عادلانه خویش در محکمه عدل الهی را دریافت خواهند نمود. 
إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ
كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در ميان آنان كه ايمان آورده ‏اند شيوع پيدا كند براى آنان در دنيا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود و خداست كه مى ‏داند و شما نمى ‏دانيد (سوره مبارکه نور، آیه 19).

اما در روزهای اخیر نیز بده بستان پدر و دختر و تمجید از یکدیگر مجدداً مجالی را برای آلوده کردن اذهان بسیاری از جوانان و نوجوانان فراهم ساخت. ابتدا پدر به تعریف از هنرِ دخترش پرداخت و ایشان را اعجوبه بازیگری و جوان ایرانی مقتدر ترسیم نمود و اعتراض آمران به معروف را چرت و پرت نامید و در ادامه دختر نیز متواضعانه اعلام کرد هرچه دارد از پدر دارد. تا اینجای کار مسأله بدی نیست، پدری از دختر خود ولو دختری آلوده به گناه و بی حیا و ناقض حدود الهی تعریف کرده و دختر از پدرش قدردانی نموده، اما موضوع زمانی به دامنه جرم فرهنگی ورود پیدا می کند که بدانیم این تعریف و تمجیدها نه در محفلی خصوصی با ناظران اندک بلکه در فضای رسانه ای و شبکه های اجتماعی و در مقابل میلیون ها انسانی صورت گرفته که بسیاری از ایشان در مرحله نوجوانی به سر برده و با سوق پیدا کردن به هتاکی و فسق از جنس آنچه که گلشیفته و پدرش به نام هنر به این نوجوانان و جوانان غالب می کنند، به هلاکت خواهند رسید و رستگار نخواهند شد. 
   
   
مرور تنها چند پیام از انبوه پیام های درج شده توسط کاربران ذیل پیام گلشیفته برای پدرش به خوبی نشان می دهد عمق اثرگذاری ایشان در ترویجِ گناه به نام هنر و مظلوم نماییِ هنرمندانه و دنبال کردن اغراض سیاسی، فرهنگی و مذهبی تا چه حد بوده است. 
   

امروز دیگر حساسیت برهنگی های گذشته گلشیفته وجود ندارد، دیگر برای جامعه عادی سازی شده و هنگامی که پدر دختری مدافع عریانی وی بوده و این هنر را بستاید، به جای آنکه دختر را از خود رانده و مورد لعن و نفرین قرار دهد، پس لابد کار دختر درست بوده و هنرمندانه! چه تعبیر دیگری از این تعامل پدر و دختری در جامعه ایرانی می توان ارائه داد؟ در جامعه ای که پدر حافظ شرافت و عصمت دخترش است، پدری پیدا شده که آشکارا عریانی دخترش را تأئید می کند آن هم به علت هنرمندانه بودن این عریانی، یکی از نتایج این اقدام عادی سازی ترویج گناه در لباس هنر از یک سو و تغییر و تلطیف بخشی از نگاه های منفی نسبت به برهنگی گلشیفته از سوی دیگر است. 
به تعبیر بهزاد فراهانی در پاسخ به خبرنگاری که از او می پرسد آیا حاضر است فیلم های گلشیفته را همراه خانواده و نوه هایش تماشا کند؟، نباید به دختر ایشان پرداخت بلکه باید دنبال فسادهای میلیاردی و ساماندهی فقر و فلاکت و بدبختی در کشور بود. به راستی چه اهمیتی دارد یک دختری که با رضایت والدینش در فرنگستان مشغول امورات هنری است، بیاید و هر از چندگاهی جلوه ای از عریانی را به نمایش بگذارد؟ آنهم زمانی که کشور درگیر مشکلات فراوان اقتصادی است و این دقیقاً همان منطقی است که بر اساس آن فراهانی پدر، به توجیه اعمال گلشیفته پرداخته و برای توجیه بی اهمیت بودن رفتار دختر خود از برای خبرنگاری استدلال می نماید!
   
اما گویا نقش آفرینی گلشیفته در دامن زدن به ولنگاری فرهنگی و طبیعتاً تسریع اضمحلال فرهنگی و نابودی مؤلفه های فرهنگ زندگی اسلامی ایرانی به عرضه برهنگی ختم نشده و نامبرده عهده دار مسئولیت های دیگری نیز در این زمینه هست که در این باره می توان به ساخته شدن فیلم حلاله در آینده ای نه چندان دور با هنرنمایی وی اشاره کرد. به این ترتیب در سال 95 که در آن چندین بار رسانه های وابسته به جریان روشنفکری بازگشت گلشیفته را در دستور کار قرار دادند با گذشت از نیمه به حمایت بزرگترین جشنواره سینمایی کشور از تولید فیلمی با هنرآفرینی این بازیگر ختم شد. 
   
صرف نظر از بحث بر روی علم یا جهل متولیان فرهنگ؛ آنچه که در این مجال قابل طرح می باشد، نقش آفرینی جدید گلشیفته فراهانی است که به نظر می رسد این بار قصد دارد برای بازگشت هنرمندانی که در خارج از کشور به انواع آلودگی ها و گناهان تن داده و هنرشان را به خدمت ترویج گناه درآورده اند، خط شکنی نموده و نشان دهد راه بازگشت باز است و حتی اگر در بیرون از مرزهای ایران برهنگی را تجربه کرده باشید، می توانید در اثری با حمایت جمهوری اسلامی بازی کرده و کمی بعد شاید حتی با استقبال متولیان امر به کشور برگردید.
   
پس همانگونه که امروز برخی هنرمندان جم رفته خواستار بازگشت به کشور و لابد ادامه فعالیت هنری خویش هستند؛ چه اشکال دارد فیلمی با بازی گلشیفته فراهانی و با حمایت جشنواره فجر انقلاب اسلامی ساخته شود و در آینده ای نزدیک این بازیگر به کشور باز گردد؟
براین اساس باید پذیرفت که متأسفانه با گذشت نزدیک به 40 سال از استقرار نظام و تشکیل جمهوری اسلامی، همچنان در نگاه مدیران، متولیان، اصحاب رسانه، هنرمندان و حتی بعضاً خواص فرهنگی جامعه مفهومی به نام جرم فرهنگی تعریف نشده و اطلاق عنوان مجرم فرهنگی امری عجیب و غیرمعمول است.
   
پس نباید فراموش کرد که همین جهل و ناآگاهی از جُرم فرهنگی است که موجب می شود تا یکی از اعضای هیئت رئیسه مجلس که به واسطه رانت آقازادگی خود، همواره در حوزه های مربوط به فرهنگ از ساپورت گرفته تا گشت ارشاد و ... ورود پیدا کرده و با یدک کشی عنوان پدر شهید خویش و ربط خود به فضل پدر، در خرداد ماه 1395 هجری شمسی، طی پاسخ به سوالی گفت: «اگر حتی خانم گلشیفته فراهانی هم توبه کند هیچ اشکالی ندارد و می‌ تواند برگردد به دامان اسلام البته این را باید از فقها سؤال کنیم ولی فکر می ‌کنم هر گناهی قابل توبه کردن است» و تنها چند روز پس از این سخنان بود که گلشیفته فراهانی در مصاحبه با یک رسانه فرانسوی اعلام کرد دیگر برهنه نمی شود!
 

   
گلشیفته به "فرانس اینتر" گفته است زمانی که این کار را کرد، می ‌خواست بگوید که به این صورت نگاه کنید و به این بدن نگاه کنید: "آیا من خطرناکم؟ آیا احساس خطر می ‌کنید؟ آیا من شما را تهدید می ‌کنم؟ اگر چنین است، به این نگاه کنید، خیلی خوب به این نگاه کنید، برای شما خوب است."
در مجموع بار دیگر باید تأکید کرد تا زمانی که ابعاد جرائم فرهنگی بر حسب تأثیرات مخربی که مجرمان فرهنگی بر پیکره فرهنگ جامعه وارد می کنند تعریف، تدقیق و تبیین نشود، همچنان باید شاهد بود که گناهکاران و طالبانِ رواجِ زشتی ها در جامعه مؤمنین گستاخانه حدود الهی را زیرپا گذاشته و این عمل قبیح را آشکارا در رسانه های عمومی به عنوان هنر جا زده و از آن دفاع کرده و در نهایت به آمران به معروف تاخته و ایشان را بابت مطالبه گری گزاره ای حق مواخذه نمایند و البته در این میان مدیرانی که اساساً قائل به جرم فرهنگی نیستند آشکار و نهان از این افراد حمایت کرده و یا زمینه ساز فعالیت مجدد ایشان در حوزه های مختلف فرهنگ و هنر باشند.


تاریخ: ۱۳۹۵/۱۰/۱۴
منبع : تولید پژوهشکده عفاف



نظرات: