صفحه نخست > عصباني هستم از ... در فيلم عصباني نيستم
اخبار
عصباني هستم از ... در فيلم عصبانی نيستم عصباني هستم از ... در فيلم عصبانی نيستم (تعداد بازدید : 479)

رضا درمنشیان، دیپلم دارد و متولد ١٣۶٠ تهران است. از فعاليت هاي وی می توان به ساخت فيلم های كوتاه، دستيار كارگردان و عرصه مطبوعات اشاره كرد.
از جمله سوابق هنری وی می توان به دستیار کارگردانی فیلم هایی همچون «ستاره بود» (فریدون جیرانی، ١٣٨۴)، «ستاره است» (فریدون جیرانی، ١٣٨۴)، «ستاره می شود» (فریدون جیرانی، ١٣٨۴) و «سنتوری» (داریوش مهرجویی، ١٣٨۵) و «طهران - تهران» (داریوش مهرجویی، ١٣٨٧) و نویسندگی فیلم های «دختر میلیونر» (اکبر خامین، ١٣٨۵)، «بن بست» (مرتضی آتش زمزم، ١٣٨٧)، «آخرین سرقت» (پدرام علی زاده، ١٣٨٩) و کارگردانی فیلم های «اتاق ممنوع» (١٣٨٩) و «بغض» (١٣٩٠) اشاره کرد.

 
او در سی و دومین جشنواره فیلم فجر با فیلم عصبانی نیستم با بازی باران کوثری و نوید محمدزاده، وارد میدان سودای سیمرغ شد. 
خلاصه داستان
زندگی دانشجوئیست که در اثر درگیری های سیاسی ستاره دار شده و از دانشگاه اخراج می شود.
اما نامزد وی درس خود را در همان دانشگاه ادامه می دهد، پسر چهار سال است که کار خاصی گیر نیاورده و ما می فهمیم که بسیار تند مزاجی روانی دارد، که این وضعیت باعث تولید مداوم درگیری و خشونت است. 
نکات مثبت
1. فیلمبرداری خوب
2. بازی خوب نوید محمدزاده
نکات منفی
1. ناکارآمدی اقتصاد جمهوری اسلامی ایران 
همه چیز چینی است و به طور کامل اقتصاد را زیر سوال برد و راهکار آن را دزدی، پارتی داشتن، ازدواج و چسبیدن به آقازاده ها، کلیه فروشی و ...؛ فامیل نوید، کسی که پول زیادی داشت، دکتری تحریم داشت و پرچم جمهوری اسلامی ایران فقط در این صحنه دیده شد.
2. سیاه نمایی از عدم تحقق ارزش های اسلامی
وحید دوست نوید: همه این روزا قرص میخورن، 8 سال مارو خفه کردن، جواب 8 سالی که به من رفت رو که میتونه بهم برگردونه؛ زجر و بدبختی در دوران اصولگرایی، فقر و فلاکت و پرپر شدن جوان ها و همچنین افسردگی آنها. ما شیمیایی این مملکتیم.
3. نمایش ظلم در این مملکت
رفتن به محل مرگ یکی از دوستانشان در فتنه یا مرگ برادر یکی از دوستانشان در فتنه.
ترس همیشگی بدر کسی که برادرش در فتنه مرده بود و همواره می گفت: اینا همه جا مأمور دارن؛ نمیخواد حقتو بگیری.
نوید گفت: بهتره از اینجا بریم اما ستاره گفت: اینجا خونمونه، مملکتمونه، بقیه برن.
4. سبک زندگی غربی
خونه مجردی نوید با دوستانش. ماهواره داشتن. سگ داشتن و سگ فروشی.
5. نمایش افراد مذهبی به صورت انسان های بسته
6. طالبی بخاطر آنکه زنی با برادرش زندگی می کرد و شوهر نداشت خانه خود را به او اجاره نداد و زن در جواب به او گفت: برو بابا طالبان.
7. اروتیسم (سکس پنهان)
قبح زدایی از روابط نامشروع. آب بازی در پارک (این سکانس شبیه صحنه ای بود که در فیس بوک فراخوان برای آمدن به پارک آب و آتش و آب بازی شده بود و پلیس ها آنان را دستگیر کردند اما در اینجا دستگیر نشد).
8. فیلم سراسر نامیدی بود و سیاهی و درگیری
تحلیل
نوید در جریان فتنه 88 به دلیل مبارزه یا شاید اغتشاش از دانشگاه اخراج می شود و حالا کارش جنگ با روزگار نامرد است، حس آویزونی به دنیا دارد و انگار 260 سالش است. پول ندارد اما دلش به حال مردم می سوزد و روی جنازه کنار خیابان پول می اندازد. اما نمی دانم این قهرمان دلسوز چرا می خواهد با همه دعوا کند و همه را بزند و دستش برسد خرخره طرف را بجود!
فقط خودش و نگاه سیاسی خودش را قبول دارد و نگرش کسی نگاه مخالف او را داشته باشد آرزو می کند لال شود. حتی به دکترش می گوید: تحمل شاد بودن دیگران را ندارد.
همچون هم خانه اش وحید تارانتینو، از هشت سال گذشته به شدت ضربه خورده و خفه بوده است و کسی نیست جواب این همه خسران را بدهد. از نگاه او و حنجره دوستش رضا بندری با وجود این همه غم دیگر حسی برای عاشقی نمانده و شعرهای عاشقانه نجس هستند و غربت سراسر وجودشان را فرا گرفته است. غربتی غلیظ و پررنگ.
او بیزار از افرادی همچون احمد ترسو است که بعد از مرگ برادرش در حوادث سال 88 ترس وجودش را فرا گرفته است.
نوید در جایی از فیلم می گوید: اگر عده ای دکتر مصدق و فاطمی را زندانی کردند درواقع خودشان را زندانی کرده اند نه آنها را.
به خاطر حکومت هشت ساله احمدی نژاد همه مردم دزد شده اند و یکدیگر را پول می بینند و به عبارتی دیگر انسانیتی باقی نمانده و همه قلابی و چینی شده اند.
پدر ستاره هم یکی از همین جنس چینی هاست که قلابی شده و همه چیز را پول می بیند. از نوید به جای عشق خانه می خواهد و یک ماه به او فرصت می دهد. اما نوید اگر یک منزل نقلی هم بخواهد تهیه کند باید 500 میلیون جور کند که می شود حقوق 40 سال او پیش صاحبکارش مرتضوی.
در ادامه نوید برای به دست آوردن پول سراغ ساسان می رود که لباس زیر و فیلترشکن می فروشد و آرزویش این است که دختر یکی از آقازاده ها بیاید تا مخش را بزند. بعد از آن به محسن سری می زند که در بنگاه ماشین کار می کند، از نادر خبر می گیرد که دزد حیوانات خانگی است و حتی به فروش کلیه و کبدش فکر می کند. همه اینها مصادف است با تصاویری از مصاحبه مرتضوی، تصویر یزید و اوباما، صحبت های رشیدپور در ماهواره درباره اختلاس 300 میلیارد تومانی، سخنان احمدی نژاد که: من همچنین می گویم پاکترین دولته این دولت، این دولت پول نفت را آورد سر سفره مردم و یا آنجا که می گوید: حالا می خواهم دنیا بشنود ما مشکلی در اقتصاد نداریم. 
همه این ها را اضافه کنید به عاشقانی که بی حد و مرزش با ستاره و استفاده از جمله (ببخشید) "گه خوردم" که دیگر جزء ادبیات رایج سینمایی ما شده است و انگار دیگر قبحی ندارد.
با این ترسیمی که بدون قضاوت از فیلم عصبانی نیستم رضا درمیشیان ارائه دادم به نظرم صرفاً این نه تنها فیلم نبود و درگیر ادا و اطوار فیلمبرداری شده بود، بلکه صرفاً یک بیانیه سیاسی و زمان دار بود همچون فیلم "قصه ها" ی رخشان بنی اعتماد.
قطعاً این نوع فیلم ها تاریخ مصرف دارند و بدون شک دفاعی بد از نگرش و تفکر اصلاحات است که راه به جایی نخواهد برد.
چرا خود را در مقطعی از زمان فریز کرده ایم (اشاره به تکه روزنامه های روی دیوار) اگر توان تغییر نداریم، اگر عرضه حل مسأله را نداریم چرا صورت مسأله را پاک می کنیم؟ پس امید کجاست؟ آیا واقعا راه رهایی از این مشکلاتی که در تمامی نظام های سیاسی جهان موجود است ترک میهن است؟!
ابراهیم داروغه زاده قائم مقام جشنواره فیلم فجر متن زیر را در صفحه شخصی خود در فیسبوک به اشتراک گذاشته است و بالای آن نوشته است: این نقد دوست خوب من آقای سهیل رضایی از برجسته‌ترین روان‌شناسان مکتب یونگ است درباره فیلم عصبانی نیستم «رضا درمیشیان».
«کارگردان سعی دارد به ما بفهماند که نوید به هردری می زند درها باز نمی شود و پسر کاملا بی تقصیر است و کل جامعه ای که با او روبرو می شوند دزد، کلاش، عوضی و یا بی خاصیت و احمق هستند.
آقای کارگردان با قیفی به نام لنز دوربین و گهگاهی هم با بهره گیری از قدرت میز تدوین (تند کردن سرعت عبور تصاویر) به مقدار فراوانی خشم، ناامیدی، بی شخصیتی اجتماعی، کثیف بودن تمام آدمهای مشغول به کار و موفق جامعه، وسایر کشنده های روانی را به مقدار بی حد و حصر وارد روان و روح بیننده می کند (البته گهگاهی دو تا تیکه سیاسی هم می پراند تا به مردم حالی هم داده باشد و روشنفکر بودن خود را به رخ بکشد).
این پسره که نتونست بعد از چهار سال با این همه عشق به دختره یک کار ساده در این شهر پیدا کنه چه جوری می خواسته یک مبارز اجتماعی باشه و اسباب رستگاری جامعه خودش را فراهم کنه!!!
کارگردان از طریق چهار تا اسم مصدق و شریعتی سعی داره پسر را در روان بیننده به اوج برسونه اما من فکر می کنم بزرگوار در حق بزرگان جفا کردید.
روشنفکری تاریکتر کردن ذهن مردم و ترسوندن اونها نیست به نظر من روشنفکر اصیل کسی است که جان و فکر خود را می دهد تا نور روان مردم روشن بماند و به طلوع صبح، امید خود را لحظه ای از دست ندهند. 
از نظر من اگر قصد به لجن کشیدن و فلاکت بار کردن چهره و آرمان قهرمانتان را داشتید با نهایت موفقیت این کار را به سرانجام رساندید و گرنه بزرگوار ...
فقط می ترسم مردم متوجه اثر تخریبی فیلم شما نشوند و به خاطر چها تا شعار به شما نمره مناسبی بدهند و از این بابت روان جامعه در اکرانها وسیعتر امید و نور خود را از دست بدهد. اما من به فردا امید دارم و آن را متعلق به امیدواران می دانم».

تاریخ: ۱۳۹۲/۱۱/۲۳
منبع : تولید پژوهشکده عفاف



نظرات: