صفحه نخست > نقد فیلم دربند؛ دخترانی در بند جامعه
اخبار
نقد فیلم دربند؛ دخترانی در بند جامعه نقد فیلم دربند؛ دخترانی در بند جامعه (تعداد بازدید : 343)
خلاصه داستان
نازنین دانشجوی ترم اول رشته پزشکی که در تهران قبول شده است به دلیل تکمیل بودن ظرفیت خوابگاه می بایست به دنبال خانه بگردد. در این مسیر به واسطه یکی از هم کلاسی هایش به املاک ملکی معرفی می شود که به پیشنهاد آنها با دختری به نام سحر هم خانه می شود و قرار می شود شراکا در پول رهن و اجاره شریک شوند. سحر دختری است که در مغازه عطرفروشی کار می کند و شب ها نیز به همراه دوستان دختر و پسرش در خانه جمع می شوند و تا پاسی از شب بیدارند. نازنین کمی احساس ناراحتی می کند و به بهانه های مختلف که خسته است و یا درس دارد سعی می کند در میهمانی های آنان شرکت نکند که مورد ملامت سحر قرار می گیرند و با یکدیگر دعوا می کنند. نهایتاً نازنین به قهر از خانه بیرون می آید و قرار می شود دیگر به آن خانه نرود. آن شب نیز به خانه هم کلاسی اش می رود تا صبح برای جمع کردن وسایلش به خانه سحر برود و همچنین پول پیشی که به سحر داده را پس بگیرد. اما سحر عذرخواهی می کند و می گوید که دیگر مزاحم او نمی شود و جهت از دل درآوردن سحر قرار شام بیرونی را در دربند می گذارند. در این میان نازنین برای تدریس به دانش آموزان آگهی در روزنامه داده و افرادی نیز زنگ می زنند. او به خانه آنها می رود و از این طریق سعی می کند تا پولی در آورد. هر چند که هر کدامشان هم بهانه ای برای هزینه کمتر دادن بیان می کنند. نازنین و سحر به دربند می روند و در آنجا نیز صاحب مغازه ای که سحر برایش کار می کند و دیگر دوستان سحر هم هستند. بعد از بازگشت از دربند، نازنین متوجه می شود حال سحر بسیار بد است و خونریزی می کند و از او قول می گیرد فردا به دکتر ببردش. فردا صبح اما سحر را به دلیل داشتن چک برگشتی و شاکی خصوصی به زندان می برند. نازنین که متوجه حال بد سحر بود تلاش می کند تا مبلغی که سحر بدهی دارد را تأمین کند تا او از زندان بیرون بیاید لذا به دوستان سحر مراجعه می کند اما هیچ کس حاضر نیست قدمی برای او بردارد. دست آخر مجبور می شود سفته ای را به طلبکار بدهد که البته به گفته سحر که بیرون از زندان پول دارد که بدهی اش را بدهد این کار را انجام می دهد. بعد از آزاد شدن سحر قرار می شود پولی که نازنین به بهایش به طلبکار سفته داده است برگردد. سحر فاش می کند که از مرد طلبکار باردار شده و آن شب که حالش بد بوده درواقع جنینش را سقط کرده است و به دلیل آبرویی که از مرد طلبکار برده او به شدت از دستش عصبانی است. به هرحال قرار می شود نازنین و سحر به پیش فردی بروند که قرار بوده کارهای مهاجرت سحر را هماهنگ کند و سحر بابت این هماهنگی مبلغی پول به آنها داده بود و حال می خواست آن پول را پس بگیرد و به نازنین بدهد اما زمانی که فهمید پاسپورتش که ماه ها منتظرش بوده آماده شده قید ضمانت و سفته های نازنین را می زند و فرار می کند و نازنین را با طلبکار و سفته ها تنها می گذارد. بعداً معلوم می شود سحر در کشوری پناهنده شده است. طلبکار هم که به شدت عصبانی است به در خوابگاه نازنین که به دلیل رتبه برتر بودنش بالاخره به او تخصیص داده شده بود می آید و با آبروریزی از او طلب پولش را می کند. در این بین یکی از دوستان پسر سحر که پسر همان طلبکار هم بوده به میدان می آید و با پاره کردن سفته ها نازنین را از شر پدر خودش رها می کند اما به ناگاه دست به خودکشی می زند و می میرد. نازنین بازداشت می شود اما بعد از مشخص شدن وضعیت پرونده و اینکه او کار خلاف قانونی انجام نداده است آزاد می شود.
 
شناسنامه فیلم
کارگردان: پرویز شهبازی؛ تهیه‌کننده: امیر سماواتی؛ نویسنده: پرویز شهبازی؛ بازیگران: نازنين بياتي، احمد مهرانفر، پگاه آهنگراني، بهرنگ علوي و فريد‌الدين سماواتي.
درباره پرویز شهبازی
پرویز شهبازی متولد  ۱۳۴۱ در تهران کارگردان، نویسنده و تدوینگر ایرانی است. وی دارای لیسانس کارگردانی از دانشکده صدا و سیماست. وی در سال ۱۳۶۸ پس از پایان تحصیلات، تعدادی فیلم کوتاه ساخت. فعالیت حرفه‌ای را با دستیاری و نویسندگی در فیلم بادکنک سفید اثر جعفر پناهی آغاز کرد. وی کارگردانی فیلم های دربند ۱۳۹۱، عیار ۱۴ ۱۳۸۷، نفس عمیق ۱۳۸۱، نجوا ۱۳۷۸، مسافر جنوب ۱۳۷۵ در کارنامه خود دارد. نفس عمیق از دید نویسندگان و منتقدان سینمایی بهترین فیلم سال 1382 لقب گرفت و به عنوان نماینده سینمای ایران به اسکار 2003 ارسال شد. وی همچنین فیلمنامه فیلم های عیار ۱۴، نفس عمیق، نجوا، مسافر جنوب، به آهستگی، دیپلمات، بادکنک سفید را نوشته است. این کارگردان تا به حال 3 سیمرغ بلورین و یک دیپلم افتخار از جشنواره فیلم فجر بدست آورده است.
امیر سماوتی تهیه کننده فیلم سینمایی " دربند " در گفت وگو با هنر آنلاین درباره دومین شکل گیری تجربه همکاری با پرویز شهبازی عنوان کرد:
" دربند" سومین همکاری من بعد از فیلم های" نجوا" و "نفس عمیق" با پرویز شهبازی است.
تهیه کننده " کافه ترانزیت " درباره ویژگی فیلم نامه" دربند " افزود: مهم ترین ویژگی فیلم نامه " دربند " توجه به مسائل جوانان به صورت ملموس و قابل باوری بود. جوان های ما دارای مشکلات زیادی هستند که باید به این مشکلات توجه ویژه ای انجام شود و باید به جوانها بگوئیم که یک انتخاب غلط می تواند مسیر زندگشان را تحت تأثیر قرار بدهد و حتی باعث بروز معضلات اجتماعی بشود.
درباره فیلم
فیلم سینمایی «دربند» با نام سابق «سلام، خداحافظ» توانست سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی را از آن خود کند. همچنین بسیاری از منتقدین و سینمایی‌نویسان و فعالان فرهنگی رسانه‌های جبهه انقلاب نیز با تشکیل گروهی تحت عنوان «جبهه رسانه‌ای سینمای انقلاب» اقدام به برگزاری یک نظرسنجی یکپارچه و انتخاب فیلم‌های برتر خود در جشنواره سی‌‌ویکم فیلم فجر کرده‌اند. در این نظرسنجی که در بین پنجاه منتقد و سینمایی‌نویس و فعال رسانه‌ای سینمای ایران انجام شده است در نهایت سه فیلم «تنهای تنهای تنها» (با ۳۰۶ امتیاز)، «سربه مهر» (با ۲۵۶ امتیاز) و «دربند» (با ۱۵۰ امتیاز) به عنوان سه فیلم برتر «جبهه رسانه‌ای سینمای انقلاب» انتخاب شدند.
-بازیگرانی که اصلاً فیلم نامه را نخوانده بودند
خبرنگاران سوالاتی از بازیگران حاضر از جمله نازنین بیاتی، پگاه آهنگرانی و بهرنگ علوی پرسیدند که آن‌ها به دلیل آنکه فیلم‌نامه را نخوانده بودند، نتوانستند به این پرسش‌ها پاسخ بدهند. در پی این اتفاق شهبازی توضیح داد: من فیلم‌نامه را اصلاً به بازیگر نمی‌دهم چون قصه را تغییر می‌دهم و او می‌خواهد ایده‌های الکی بدهد و این کار مرا اذیت می‌کند. در شیوه من، خواندن فیلم‌نامه برای بازیگر ممنوع است اما برای من بسیار مهم است که فیلمبردار، صدابردار و … آن را به دقت بخوانند و برایش ایده داشته باشد.
- انتخابی که سه ماه به طول انجامید
نکته جالب در مورد این فیلم انتخاب بازیگر آن بوده است که پس از گذشت حدود 3 ماه جستجو در میان آموزشگاه‌های بازیگری خانم نازنین بیاتی به‌ عنوان نقش اول فیلم انتخاب شد.
دربند با طرح این سوال که بالاخره چه بلایی بر سر نازنین رخ خواهد داد دارای خط تعلیق های فرعی متنوعی است از زمان ورود به خانه سحر، رفت و آمد بی قاعده دوست پسرهای سحر، میهمانی های شبانه آنها و حس دلهره اینکه نکند بلایی سر دختر شهرستانی بیاید به اوج می رسد و بعد از دعوا با سحر و رفتن از خانه کمی فرو می نشیند که احتمالاً نازنین فهمیده آنجا جای ماندن نیست اما دوباره که خام حرف های سحر می شود دوباره همان تنش برمی گردد. همچنین بالاکشیدن پول پیش نازنین توسط سحر و یا سفته هایی که سحر منطقاً نباید زیر بارش می رفت همه و همه کشمکش هایی را در ذهن مخاطب ایجاد می کرد حتی ورود نازنین به خانه هایی که برای تدریس می رفت نیز بویی از آرامش نداشت نازنین می بایست به خاطر دختر غریبه ای خود را دوست او نشان می داد و یا مجبور می شد در خانه ای شلوغ به تعداد زیادی دانش آموز آن هم با حضور مادران و پدرانشان درس دهد و یا تضمینی می داد برای قبولی فرد و ... همه این تنش ها برای دختری که تازه از شهرستان آمده نشان از فضای جامعه ای دارد که در آن از هر دری که بخواهی وارد شوی کار، درست خانه، دانشگاه مملو از اضطراب و تنش است حتی در محیط دانشگاه نیز شاهد تحصن های دانشجویی بودیم که در پی حوادث انتخاباتی برگزار می شد و یا ستاره دار شدن دانشجو به خاطر وارد شدن به حوزه هایی که چندان مورد پسند مسئولان نیست! لذا اینکه چطور نازنین می تواند طوری رفتار کند تا جان سالم به در برد سوال اصلی فیلم است که برای مخاطب این داستان تکراری دانشجوی شهرستانی را با رویکرد دیگری همراه می سازد. لذا فیلم در روایتی مملو از خورده داستان به پاسخ گویی این سوال می پردازد.
نازنین هایی که تکرار می شوند با سرنوشتی نامعلوم
در صحنه های ابتدایی فیلم شاهد نمایی از دو اتاق خوابگاه هستیم که دو دختر از آن بیرون می آیند و به قدری شبیه همند که انگار انعکاس تصویر در آینه است در حالی که دو نفرند و یا در صحنه ای دیگر دو دختر دانشجو در خوابگاه یکدیگر را بغل می کنند که انگار یک نفر جلوی آینه ایستاده است در حالی که دونفرند این شباهت نازنین با فرد دیگر که به او توصیه می کند مراقب خودش باشد و از ایجاد حاشیه برای خود پرهیز کند و دقت کافی به این مسئله داشته باشد چرا که یکی دیگر از دانشجویان مجبور به ترک تحصیل شده است!  تلنگرهایی این چنین مؤید این نکته است که حوادثی که برای نازنین رخ داد برای تعداد بیشماری از دانشجویان رخ داده که در برخی موارد که به زعم فیلم، فردی شانس داشته توانسته از مشکلی که برایش ایجاد شده بیرون بیاید. می گوییم شانس چرا که اگر پسر مرد طلبکار (بهمن زارعی) از راه نمی رسید و سفته ها را پاره نمی کرد نازنین به زندان می افتاد. همچنین درایتی که نازنین با توجه به اینکه دختری شهرستانی است و تازه به تهران آمده بازهم نتوانست او را نجات دهد و یا حتی پدر و مادری که نبودشان از بودنشان بهترست هیچ نقشی در نجات دختر نداشتند. لذا ممکن است اتفاقاتی که در عرض چند هفته برای نازنین در جامعه رخ داد ممکن است هزاران هزار بار برای دختران دیگر رخ دهد و معلوم نیست شانسی داشته باشند یا نه؟ لذا سخن از سرنوشت نامعلوم دختران در جامعه ای که همگان خود را برای میلاد بانوی دو عالم آماده می کنند جای تامل و دقت بیشتری دارد. حتی شاید اگر پرداخت شخصیت سحر بیشتر بود میتوانستیم بگوییم سحر نیز روزی نازنینی بوده که جامعه او را تبدیل به گرگ کرده است. لذا دربند همان طور که از نام فیلم مشخص است به تصویر دخترانی می پردازد که دربند جامعه ای هیولا صفت شده اند و معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظارشان است.
   
جامعه ای بی اخلاق اما به ظاهر با اخلاق
جامعه ای که باید به جای اینکه در بین افراد در روز ولادت معصومی، شیرینی پخش کند و آن روز را گرامی بدارد و یا برای زنان جامعه هدیه بخرند، باید بکوشد کمتر یکدیگر را فریب دهند، مال یکدیگر را بخورند، گرگ صفت و دغل باز باشند. جامعه ای که اخلاق و تقوا در حد قالب هایی شعاری باقی مانده اند نتیجه ای جز مشکلات اجتماعی برای افرادش چه زن و چه مرد نخواهد داشت.
هر چند که همه مشکلات جامعه امروز به دلیل پیروی نکردن از همان الگوهای اسلامی است که برای زن حرمت و جایگاه خاصی قائل است و بر نمی تابد هرگونه بی بند وباری را! اختلاط دختر و پسر را! کسب پول به هر طریق نامشروعی! و سقط جنین و دروغ و فریبکاری را!
درواقع کارگردان مخاطب را با این سوال اساسی روبه رو می کند که چطور است این همه مشکلات غیراخلاقی در حال رخ دادن در جامعه ایست که داعیه اخلاق و اسلام را دارد؟ چطور است که آدم های جامعه به ظاهر مقید به این روزها و ایام ولادت هستند اما اثری از اخلاق معصومین را ندارند؟؟
دو دید متفاوت به فرایند رفتاری نازنین با مشکلات پیش رو
نگاه منفی: به زعم شهبازی حتی اگر بخواهید مانند نازنین خوب و ساده باشید به هم نوع خود کمک کنید و دلسوزی و غم دیگران را بخورید باید شانس با شما یار باشد تا از پس این ماجرا بر آیید. وگرنه جامعه مانند گرگی گرسنه شما را می بلعد جامعه ای که شامل هزاران گرگ است گرگانی که حتی به دوستی که حتی شب قبل  از دستگیری با یکدیگرند توجهی ندارند و انگار نه انگار دوستشان به زندان افتاده و تلاشی جهت بیرون آوردن او نمی کنند. حتی زمان فروختن وسایل سحر با اینکه پول نازنین را هم سحر با خود برده بود، ول نازنین را برنمی گردانند.
حتی دوست دانشگاه نازنین که حتی نازنین یک شب در خانه اشان می خوابد روز بعد که پدرش می خواهد تراول چکی به هر دو بدهد پولی که پدر می خواهد به نازنین بدهد را پس می زند و این کار را زائد می داند در حالی که می داند نازنین با چه مشکلاتی دست به گریبان است.
همه افراد جامعه تا حد مشخصی دوست و یار یکدیگرند تا زمان خوشی به محض پیدا شدن مشکلی خط قرمزی دور رابطه شان می کشند و انگار نه انگار که یکدیگر را می شناسند.
نگاه مثبت: نازنین به دلیل تربیت و بافت مذهبی که در خانواده اش حاکم بود تنها شخصیت فیلم بود که به اصول اخلاقی مقید بود و سعی می کرد طبق قانون عمل کند درواقع اینکه بالاخره توانست با آن همه مشکلاتی که به خاطر حمایت از سحر برایش پیش آمده بود سربلند از این امتحان بیرون آید دلیلش لطف و فضل خدا و پایبندی او به اعتقاداتش بود و اینکه نباید مانند بقیه گرگ صفت شد. اگر همه و همه هم بد هستند و در حال مکر و فریب هر فردی خودش خوب باشد و به درستی عمل کند آن وقت مسلماً این تک تک افراد سبب می شود کل جامعه اصلاح شود. دلیل اینکه گفته شد نازنین بنیان هایی مذهبی داشت خلاف دوستان سحر بازنمایی او با تصاویری از نوع پوشش و چهرۀ وی، وسایلی که در وهله اول ازچمدانش برای اسکان در خانه درمی‌آورد آینه و قرآن . سبک زندگی مطلوب وی با نمایش مقابله وی با انواع خشونت‌ها، مشکلات و سختی‌های پیش رو در زندگی دانشجویی نشان داده می‌شود. شخصیت محکم وی در برخورد با دوستان سحر و ممانعت از ورود به میهمانی های شبانه آنان.
لذا از این نگاه نازنین با پایمردی بر اصول اخلاقی اش توانست بر مشکلات فائق بیاید.
خودکشی امری عادی و نه چندان مهم
در تمام نقدهایی که از فیلم منتشر شده است جدا از تعریف و تمجیدهای همگان از فیلم، دیده نشد اشاره ای به خودکشی فرید و قبح این عمل شود!  و آن را علامت سوال و قطعه پازلی نچسب معرفی کنند. حتی در یک نقد خواندم کاش فیلم بعد از خودکشی فرید به اتمام می رسید و آزاد شدن نازنین را نشان نمی داد تا بدین شکل تلخی فیلم کاسته نشود؟ حتی برخی به دلیل پایان نسبتاً آرام فیلم با شهبازی که تهیه کننده ای دولتی را انتخاب کرده بود به چالش رسیدند که ای کاش فیلم دستخوش نظر مشاوران فرهنگی تهیه کننده دولتی نمی شد و تغییراتی در آن داده نمی شد؟؟؟ درواقع بی تفاوتی نسبت به امر خودکشی و عبوری ساده از آن بسیار قابل تأمل است؟! هرچند در فیلم های شهبازی مرگ یکی از المان های اصلی و اساسی در فیلم هاست که در این فیلم نیز به آن وفادار می ماند.
از طرف دیگر تعداد قابل ملاحظه ای از فیلم های جشنواره سی و یکم به طرز چشمگیری به مسئله خودکشی و عادی بودن آن پرداخته اند. لذا بیم آن می رود با پرداخت بیش از اندازه و عادی سازی این پدیده شوم به ورطه خطرناکی در عرصه رسانه خواهیم رفت که رسالت آگاهی بخشی به افکار عمومی را دارد.
حاکمیتی که نماد قدرتش از او انتقام می گیرد
چرا فرید خودش را کشت؟
فرید پسر تنهایی بود که فقط دلش می خواست با کسی حرف بزند حالت غیرطبیعی اش با آن شیوه حرف زدنش به قدری نچسب بود که نازنین حاضر نشد با او حرف بزند اما تنها زمانی که از دست پدر فرید فرار می کرد به ناچار با او هم مسیر شد. به نظر می رسید به دلیل ناگهانی رفتن سحر ناراحت است و به او علاقه مند لذا می خواست با نازنین که هم خانه ای سحر هم بوده حرف بزند. و زمانی که نازنین نیز او را پس می زند دیگر امیدی به زنده ماندن ندارد.
به نظر می رسد فرید بیشتر از آنکه بخواهد تاوان گناه و یا خطایی را بپردازد خواست پدر خود را تنبیه کند شاید فهمیده بوده که پدرش با دختر مورد علاقه اش ارتباط نامشروع برقرار کرده و از بی پولی سحر سوء استفاده کرده است او با پاره کردن سفته های نازنین که به خاطر آزادسازی سحر امضا شده بود آن هم جلوی چشمان پدرش خواست پدر را خرد کند و ضربه آخر را آنجا وارد می کند که خودش را می کشد! و پدر را تنبیه می کند! 
از پای درآمدن حاکمیت با قدرت نرم  
نگاه منفی: نازنین گرچه دختر شهرستانی بود و در برخی موارد اقدامات نسنجیده ای می کرد اما قدم هایش را استوار بر می داشت مثل اینکه بداند در حال انجام چه کاری است و یا اینکه از اتفاقات آینده خبر داشته باشد در صحنه ای که فرید به او می گوید:" این هم سفته ها ! پاره اش کن !" او این کار را نمی کند و می گوید غیرقانونی است. درنهایت این فرید است که خودش سفته ها را پاره می کند و به بیرون از ماشین می ریزد. در دادگاه نیز  نازنین ، به همین دلیل تبرئه و آزاد می شود چرا که در پاسخ به سوال دادگاه می گوید او سفته ها را پاره نکرده و سفته ها از سمت راننده به بیرون پرتاب شده است لذا بی تقصیر شناخته می شود. نازنین با بازی خوب و روان بیاتی به قدری در دل مخاطب می نشیند که کمتر کسی به این نکته توجه می کند که چطور به راحتی توانست بهمن زارعی را از پای درآورد و لباس سیاه بر تنش بنشاند. هم پولش به باد رفت هم پسرش را از دست داد.
   
چهره بهمن زارعی به قدری زشت و کریه نشان داده شده بود که مخاطب فراموش می کند سحر به عنوان دختری که به هیچ وجه پای بند قواعد و قانون نیست مسبب اصلی همه مشکلات است او بعد از باردار شدن از زارعی سعی می کند با بی آبرو کردن زارعی، بدهی خود را با او صاف کند و بعد از اینکه نمی تواند این کار را بکند زارعی پاقدم جلو می گذارد و  با حکم جلب به سراغش می آید و ادامه داستان. هر چند سحر، او را بی آبرو کرد و خودش نیز از ایران فرار کرد اما ضربه نهایی را نازنین که به عنوان ناجی سحر می باشد، به زارعی زد. در فرایندی پسر زارعی خودش سفته ها را پاره می کند و درنهایت خودش را هم می کشد ثمره و امید و قدرت و توان زارعی که در جوانش خلاصه شده بود به باد فنا می رود. حاکمیتی که با سماجت نازنین از پای در آمد و در نهایت هم دادگاه رای را به نفع نازنین می دهد و او تبرئه می شود. لذا پیام فیلم را ایستادگی آن هم نه علنا چرا که به سرنوشت سحر دچار خواهد شد بلکه مانند نازنین بسیار نرم و زیرکانه باید مقابله کرد.
نگاه مثبت: برای احقاق حق و عدالت طلبی تنها راه قانونی عمل کردن است.
نقش مادری که در روز مادر کم رنگ تر از قبل است
مادر نازنین تنها به زدن تلفن هایی برای جویا شدن از وضعیت دخترش اکتفا می کند در حالی که دخترش بیش از گذشته نیازمند تجربه و درایت آنان است. اما به طرز غیرقابل باوری برای دانشجوی ترم اول که تازه ثبت نام کرده است شاهدیم که خودش پیگیر خوابگاه است، خودش دنبال خانه می گردد حتی از او نمی پرسند خانه ای که گرفتی کجاست چه طوری است؟ هیچ سوالی! البته به خوبی شهبازی این نقص عملکردی خانواده را به نمایش در می آورد و توقع حضور به موقع و خردمندانه والدین را در ذهن مخاطب متبادر می کند.
ناراحتی منتقدین از پایان فیلم
در برخی از نقدها از شهبازی به دلیل استفاده از تهیه کننده ای دولتی (بنیاد فارابی) که باعث اعمال نظر در فیلم شده بود گلایه کرده بودند و نهایتاً این فیلم را فیلم پرويز شهبازي ندانسته بلکه تنها سايه‌اي از شهبازي را با خود به همراه داشته است. "در مجموع آرزو می‌‌کردم پرویز شهبازی می‌‌توانست این فیلم را برای خودش و با سرمایه بخش خصوصی و به­عنوان فیلم خودش بسازد که بتوانیم از آن به­‌عنوان یکی از برترین‌های سینمای ایران در جشنواره سی و یکم نام ببریم. اما افسوس که معتقدم دربند فیلم پرویز شهبازی نیست و تنها سایه‌ای از شهبازی را با خود به همراه دارد."
دلیل چنین مدعایی به زعم منتقدین پايان بندی فيلم بود که" همه تلخي آن را از بين مي‌‌برد و مهر تأييدي است بر همين نگاه بسته و دولتي و افسوسي که تماشاگر مشتاق و پيگير آثار پرويز شهبازي مي‌‌بايست براي اين کارگردان خوب سينماي ايران بخورد." حتی آرزو کردن اینکه کاش شهبازی مي‌‌توانست اين فيلم را براي خودش و با سرمايه بخش خصوصي و به عنوان فيلم خودش بسازد.
نتیجه گیری
چه کسی مقصر است؟
آیا افراد پولدار و صاحب قدرتی چون زارعی که به دختر ظلم می کنند؟
آیا سحر به عنوان فردی بی قید و بند و دروغگو که با استفاده از چند قطره اشک نازنین را خام می کند؟
آیا نازنینی که خود را داخل در هر ماجرایی می کندو بدون فکر و تصمیم درست اقدام می کند و خود را در گرفتاری می اندازد؟
آیا خانواده های سحر و نازنین از خود نمی پرسند در شهر چه اتفاقاتی برای فرزندانمان در حال رخ دادن است؟
آیا دوستان سحر مقصرند که اقدامی عملیاتی برای آزاد سازی او از زندان نکردند؟
   
و درنهایت آیا جامعه ای که متشکل از افرادی این چنینی است مقصر است فرد ثروتمندی که می تواند بدون هیچ چشم داشتی کمک کند و نمی کند؟ سحری که با رعایت حداقل صداقت با دوستی که او را از زندان آزاد کرده رفتار می کرد؟ و نازنینی که بدون بررسی و دقت بیشتر دست به اقدام می کرد؟ و یا خانواده ای که دختر خود را در جامعه رها می کنند؟ جامعه مان زمانی که تنها متشکل از چنین آدم هایی باشد مسلما سنگ روی سنگ بند نخواهد نشد.
می توان این طور نتیجه گرفت که جامعه متشکل از افراد است و اگر جامعه ای هیولا صفت شده افرادش دچار مشکل شده اند و تنها راه برون رفت از این وضعیت اصلاح فرد به فرد افراد جامعه آن هم توسط خودشان است.

 

تاریخ: ۱۳۹۲/۰۸/۱۱
منبع : تولید پژوهشکده عفاف



نظرات: