صفحه نخست > چیستی سبک زندگی و تأثیر آن بر زندگی خانوادگی
اخبار
چیستی سبک زندگی و تأثیر آن بر زندگی خانوادگی چیستی سبک زندگی و تأثیر آن بر زندگی خانوادگی (تعداد بازدید : 2759)
مقدمه
در دهه‌هاي اخير به علت، اقتصاد جهاني، نهضت‌هاي جهاني، سهولت در دست‌يابي به اطلاعات و فراگير شدن ارتباطات، کل جهان با درهم‌تنيدگي فرهنگي مواجه شده است. برخي از کشورها توانستند با ارزيابي مثبت از فرهنگ و سبک زندگي خود با استفاده از تبليغات فراگير و مبتني بر جذابيت هاي بصري، سمعي (غريزي)، سبک زندگي خود را رواج داده و ناقل باشند اما در برخي ديگر، انسان ها به انسان هاي حاشيه نشيني مبدل گشتند که نه با فرهنگ انتقالي همذات‌پنداري مي‌کنند و نه با فرهنگ و سبک زندگي سنتي خود، مأنوس هستند و برخي ديگر از کشورها در فرهنگ هاي انتقالي مسخ شدند.   
   
براي آنکه بدانيم کدام سبک زندگي براي زيستن در جهان مدرن، مناسب است؛ لازم است به پرسش‌هاي زير پاسخ دهيم:
سبک زندگي چيست؟‍ فلسفه‌ سبک‌هاي زندگي چيست؟
و از طرف ديگر؛ يکي از مهم‌‌ترين ساحت هاي زيستن آدمي، ساحت خانوادگي است که در سبک‌هاي مختلف زندگي، تعاريف متعددي به خود گرفته است، پس جاي اين سوال باقي است که:
خانواده در کدام يک از این سبک‌ها، کارکرد ويژه‌ خود را در جامعه ایفا می کند؟
فرضيه‌هاي تحقيق
- ‌سبک زندگي غربي، انسان‌ها را فردگراتر می کند و فردگرايي به کاهش تعداد خانواده‌ها دو والد به همراه فرزندان بيش از دو، مي‌انجامد.
- سبک زندگي اسلامي تقویت جمع‌گرايي را در دستور کار دارد و جمع‌گرايي موجب تحکيم بنيان خانواده و افزايش فرزندان يک خانواده مي گردد.
تحقيقات پيشين
آزاد ارمکي و چاوشيان در مقاله‌اي با عنوان «بدن به مثابه رسانه هويت»، فرضيه گسسته شدن شکل‌هاي هويت از موقعيت‌هاي ساختاري و پيوند آن با ويژگي‌هاي فرهنگي را بررسي کرده‌اند. آنها با بررسي ساکنان 18 سال به بالاي تهران دريافته‌اند که فعاليت‌هاي سبک زندگي در حوزه بدن و سلامتي، سطوح گوناگون مديريت بدن با سن، جنس، تحصيلات، سرمايه فرهنگي، ميزان مذهبي بودن و نگرش سنتي به خانواده رابطه دارد اما با پايگاه اقتصادي اجتماعي، سرمايه‌ي اقتصادي و شغل رابطه‌اي نشان نداده است. پژوهشگران نتيجه گرفته‌اند که متغيرهاي نگرشي و فرهنگي، اهميت بيشتري در اين بخش از سبک زندگي نسبت به متغييرهاي ساختاري و طبقاتي داشته‌اند (سروش و حسيني، 1392: 56).
شيرين جليل‌وند در مقاله‌اي با عنوان بررسی و مقایسه نگرش مادران و دختران (نسل قدیم و جدید) نسبت به ارزشهای اجتماعی، به اين موضوعات پرداخته است: مهم‌ترین چالشی که خانواده‌ها، امروزه با آن روبرو هستند، دگرگونی سریع هنجارها و ارزش‌های خانوادگی میان فرزندان با والدین است تا جایی که می‌توان صحبت از هنجارهای رقیب در کنار هنجارهای سنتی کرد. منشاء این تحولات را باید در گسترش رسانه‌های جدید، توسعه آموزش، دسترسی به اطلاعات، رشد فردگرایی، تغییر گروه مرجع و پیدایش ارزش‌های نو جستجو کرد .فرضيه‌هاي اين تحقيق اين بود:                                                                     
 -  هر چه فردگرایی فرزندان بیشتر باشد، تعارض ایشان با والدین در سبک زندگی بیشتر می‌شود.
-  هر چه نگرش فرزندان نوگرایانه تر باشد، تعارض ایشان با والدین در سبک زندگی بیشتر می‌شود.
-  هر چه تمایل به تغییر گروه مرجع بیشتر باشد ، تعارض با والدین در سبک زندگی بیشتر می‌شود.
- هر چه نگرش والدین سنتی‌تر باشد، تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی بیشتر می‌شود.
-  هر چه رفتار والدین غیردموکراتیک‌تر باشد، تعارض فرزندان با والدین در سبک زندگی بیشتر می‌شود.
چيستي سبک‌زندگي در عرصه هاي متفاوت
جامعه‌ شناسي
«در مباحث جامعه شناسي سبک‌هاي زندگي، الگويي براي کنش و متمايزکننده مردم از يکديگر هستند. به کمک سبک زندگي است که ما مي‌توانيم آنچه را مردم انجام مي‌دهند، چرايي آن و معنايي که براي آنها و معنايي که براي آنها و ديگران دارد، را درک کنيم (محمدي، بي بک آبادي،1389: 98)».
«به تعبير گيدنز، "سبک زندگي"  کردارهايي هستند که به جريان عادي زندگي روزمره تبديل شده‌اند، جرياني در لباس پوشيدن، غذا خوردن، شيوه هاي کنش و ... جلوه مي‌کند. سبک زندگي را مي‌توان از طريق نوع گزينش آرايش، پوشش، رفتار و اعمال، انتخاب نوع گذران اوقات فراغت، چگونگي مديريت بدن تشخيص داد (جوادي، 1389: 3)».
«سبک زندگي به عنوان مفهومي اجتماعي- فرهنگي ارتباط نزديک و پيچيده اي با مفاهيمي چون جهاني شدن، فرهنگ، گروه‌هاي منزلتي، پايگاه اجتماعي(منزلت)، طبقه، تغييرات اجتماعي، مصرف، سطح زندگي و ... دارد (سروش و حسيني، 1392: 54)»، «گيدنز، جهاني شدن را مجموعه اي از انتقال در حوزه زندگي، عواطف و روابط انسان‌ها با يکديگر مي‌داند ... جهاني شدن را مي‌توان تشديد روابط اجتماعي دانست؛ همان روابطي که موقعيت‌هاي مکاني دور از هم را چنان به هم پيوند دهد که هر رويداد محلي تحت تاثير رويدادهاي ديگري که کيلومترها با آن فاصله دارد شکل مي گيرد ... رابرتسون نيز جهاني شدن را درهم آميختن و دوربرد شدن اثر نيروهاي جهاني و محلي مي داند.
سبک زندگي با انتخابي شدن زندگي روزمره معنا مي‌يابد، بدين ترتيب که برخلاف جوامع سنتي، در جامعه معاصر به واسطه اهميت يافتن خود و مسئوليت شخصي و ظهور جامعه مصرفي در زندگي، قدرت انتخاب نيز بيش تر شده است. سبک زندگي بازنمودي از جست و جوي هويت و انتخاب فردي است (کرمي قهي و زادسر، 1392: 86)».
روانشناسي
آدلر بنیان گذار روانشناسی فردی است و معتقد است که، تن و روان آدم ساختاری یکپارچه و کلی است و در مجموع منسجم و با محیط بیرونی در تعامل است؛ و در سالهای ابتدایی زندگی به منطق شخصی می‌رسد و باورها و شناخت‌هایش را شکل می‌دهد و آن را به عنوان راهنمای زندگی خود قرار می‌دهد و این راهنما زندگی را، سبک زندگی خواند.
اصول اساسی در سبک زندگي مورد نظر آدلر:
1. علاقه‌ اجتماعی: آدلر علاقه‌ اجتماعی را به عنوان مقیاس سلامت روانشناختی مطرح کرد. این واژه بر تعلق، همکاری و مسئولیت در مقابل جامعه دلالت دارد. سازگاری خوب به مقدار علاقه‌ی اجتماعی بستگی دارد و با آن تغییر می‌کند. علاقه ی اجتماعی نوعی فشارسنج سلامت روانی است.
تحمل روانی مقیاس آشکار تمایل فرد به تحمل تغییرات بویژه تغییرات سختی است که در وظایف زندگی به وجود می‌آیند آنگونه که خود را نشان می دهند. افراد دارای تحمل روانی کم، ممکن است باورهایی در سبک زندگی‌شان داشته باشند که آنها را به عقب نشینی از موقعیت‌ها ترغیب کند. عقایدی مانند این‌که آنها درمانده و ناتوان‌اند و نمی‌توانند از عهده‌ی کارها برآیند و با این برداشت که دنیا یا افرادی که در آن هستند، قدرتشان بیش از آنها است.
سنگ بنای نظر آدلر، علاقه‌ اجتماعی است.
2. وحدت: آدلر بر وحدت و کلیت فرد تاکید می‌کند. ماناستر و کورسینی تاکید می‌کنند که « روانشناسی فردی سخت بر این موضوع متکی است که ما واحدهای تجزیه ناپذیریم» ... وحدت شخصیت همان چیزی بود که آدلر آن را سبک زندگی فرد نامید ...
3. منطق شخصی: ما چیزها را آن­گونه که هستند نمي‌بینیم، آنها را آن­گونه که خودمان هستیم، می‌بینیم. آدلر معتقد بود ما به واسطه‌ی تجربه‌های زندگی رویدادها و عقاید را به روش‌های نظام‌مندی مرتبط با سبک زندگی خلق می‌کنیم. آن چنان که گویی از طریق عینک‌های قرمز رنگ به دنیا نگاه می‌کنیم. ما دنیا را به روشی خاصی نگاه می‌کنیم سپس مبادرت به جست و جوی تجربه‌هایی می‌کنیم که به نگرش ما نسبت به دنیا، اعتبار ببخشند. ما فقط آن چیزهایی را به یاد می‌آوریم که مناسب سبک زندگی و برای آن دارای معنا باشد.
4. برابری: یکی از اصول محوری روانشناسی آدلر است که تبادل نظر میان افراد برابر، در فضایی پر از احترام، صداقت و پذیرش متقابل را جایگزین موضع سلطه جویانه می‌کند ... افراد فرهنگ های خودمدار بر خوداتکایی، استقلال و تحرک تاکید می کنند در مقابل، روابط میان فردی بر تبادل منافع مبتنی است. ویژگی های دیگر فرهنگ خودمدار عبارتند از: گسیختگی عاطفی، رقابت جویی و تاکید بر سعادت شخصی و بقای فردی. افراد در فرهنگ های فردمدار، اغلب در سلسله مراتب مهتر به کهتر رتبه بندی می شوند؛ فرآیندی که خالق روابط سنگین است و علت آن ارزشی است که برای استقلال، رقابت، پیروزشدن و تسلط قائل مي‌شود (اکستین, کرن، 1389: 12-26)».
موزاک و شولمن، عناصر اصلی سبک زندگی کلی را اینگونه خلاصه می کنند:
باورهایی در مورد « آنچه هست» که در برگیرنده‌ی الف) خودانگاره (من که هستم؟) ب) تصویر دنیا- به طور کلی زندگی (چگونه عمل می‌کند؟) و ج) دنیای اجتماعی (رابطه میان من و دیگران چیست؟)
باورهایی در مورد «آنچه باید باشد» که دربرگیرنده‌ی ارزش های اخلاقی الف) دنیای آرمانی ( زندگی چگونه باید باشد؟) و ب) قضاوت های اخلاقی (رفتار خوب و مناسب چیست؟)
دستورالعمل های رفتاری که در برگیرنده الف) هدف مسلط/ آرمان خود (من باید دنبال چه باشم؟ و چه باید بشوم؟ ب) روش ها (چگونه باید آن را انجام دهم؟) (همان: 43)».
سبک زندگی بر نیاز به داشتن نوعی خط راهنما در پیچ و خم‌های زندگی مبتنی است.
فلسفه سبک هاي مختلف زندگي
براي آنکه بتوان، هر موضوعي را به خوبي واکاوي کرد، نياز است ابتدا فلسفه آن موضوع را دريابيم؛ اگر فلسفه را شناختيم مي‌توانيم؛ پيامدها، نتايج و پيشنهادات خود را براي آن موضوع ارائه دهيم.              
در سبک زندگي نيز، فلسفه‌هاي آن نقش اساسي را ايفا مي‌کند. سبک زندگي، خلق هويت مي‌کند.      
در جهان دو نوع سبک زندگي به صورت فراگير وجود دارد. سبک زندگي غربي که به شدت در جهان فراگير شده است و سبک زندگي اسلامي. با توجه به تعاريفي که در بالا آمده است، مي‌توان گفت که اين دو سبک عام و فراگير است و همچنين فلسفه سبک زندگي آدلر زيرمجموعه‌ي اين دو سبک مي‌باشد.
فلسفه سبک زندگي غربي
دموکراسي، ليبراليسم، حقوق بشر و اومانيست، از اصول اساسي سبک زندگي غربي است که در محتواي دروني آن، لذت‌گرايي، منفعت‌طلبي، سکولاريسم، نسبي‌گرايي اخلاقي و ... است.
«در فرهنگ اروپايي، اومانيسم به اين معنا بود که انسان مادي و زميني تنها موضوع ارزشمند براي تلاش و انديشه‌ورزي است و چيزهاي ديگر بايد تنها بر اين پايه تحليل و ارزيابي شود. سکولاريسم به معناي تفکيک حوزه‌ي دخالت دين از حيات اجتماعي و پاک سازي جامعه و فضاي زندگي از قيود و ارزش‌هاي ديني بود. نسبيت آموزه‌هاي اخلاقي به اين معنا بود که هيچ اصل اخلاقي فرازماني و فرامکاني‌اي بر بشر حکومت نمي‌کند و هيچ چيزي جز آزادي بشر ارزشمند نيست. فردگرايي نيز عنصري بود که نشان مي‌داد، فرد با همه ي ويژگي‌هاي فردي‌اش، معيار و ميزان است و نمي‌توان به بهانه‌ي ارزش‌هاي نوعي محدوديت‌هايي را بر فرد تحميل کرد. اصول چهارگانه‌ مزبور اين نتيجه را در پي‌داشت که ارزش‌هاي انساني جز بر پايه‌ي تمايل‌هاي افراد قابل تعريف و وصف نيستند. پس لازم است هر کس آزادانه در پي خواسته‌ها و اميال خويش باشد و هيچ چيز جز خواسته‌هاي ديگران نبايد آن را محدود سازد. اين انگاره همان چيزي است که اصطلاحا به ليبراليسم معروف است (زیبایی نژاد، 1388: 26-27)».
در منطق ليبرال؛ آزادي به معناي احترام به هوس است، هوس فقط با هوس ديگران محدود مي‌شود. در فرهنگ غربي، مفهوم اخلاق‌گرايي نسبي است که طبق اين اصل، فرد هر کاري را تا زماني‌که او را راضي نگه مي‌دارد و از آن لذت مي‌برد، انجامش اشکال ندارد. بنابراين لذت‌گرايي و منفعت‌طلبي، از مهم‌ترين محورهاي اخلاقي اين فرهنگ است. افراد به منظور رسيدن به لذات و منافع خويش دست به هر کاري مي‌زنند. با توجه به اين اصول، که فقط مبتني به لذات طبيعي و غريزي انسان‌هاست و داشتن نتايج آني، فراگير شدن آن دور از انتظار نيست. از طرف ديگر؛ فردگرايي مسب آن مي‌شود که افراد خود را مبنا تحليل قرار دهند و هنجارها را، جز عوامل محدود کننده‌اي که بايد از آن رها شوند، نپندارند و همين موضوع سبب کاهش هويت جمعي در جامعه شده و آسيب هاي اجتماعي، اختلالات رواني را منجر گرديده است.  
حقوق بشر، با آن­که نامش حقوق بشر است و جزو مبانی آن برابری تمام انسان ها است، اما مفهوم اومانیست آن را محدود می کند برای اهداف ابرقدرت ها؛ حقوق بشري که يازده سپتامبر را محکوم مي‌کند اما حرفي از نسل‌کشي در ميانمار نمي‌زند؛ به صهيونيست هويت مي‌دهد اما به ميليون ها فلسطيني نگاهي نمي اندازد و.. اين سياست هاي دوگانه و در حهت منفعت ابرقدرت ها نشان مي‌دهد، حقوق بشر در نوشته زيباست و در اجرا، در خدمت قدرتمندان زورگوست.
در سبک زندگي غربي؛ خدايي که به او دستور داده مي‌شود، خدايي که اطاعت نمي‌شود بلکه اطاعت مي‌کند و…خداست. و اين خدا را، از طريق رسانه ها، با استفاده از فنون تبليغاتي نهادينه مي‌کنند.
در واقع «تلقی رایج از انسان، تعیین کننده تصمیماتی است که درباره او باید گرفته شود (برخورداری، 1392: 37)». در سبکی که انسان محور تمام ارزش گذاری هست، بنابراین تصمیمات بر حسب لذات فردی گرفته خواهد شد.
در اينجا، توجه به اين نکته ضروري است به علت حکمفرمايي عقلانيت در اين ديدگاه، احترام به قوانين در کشورهاي غربي به وضوح مشاهده مي‌شود و درمواردي نيز براي آنکه مردم از قوانين تخطی نکنند، قوانيني چون همجنس‌گرايي، آزادي سقط جنين و ... را وضع مي‌نمايند.
بالابودن سطح علم در اين کشورها منافاتي با مفهوم اومانيست ندارد، زيرا منفعت آنها در افزايش علم در تمام زمينه‌ها مي‌باشد. هم‌زمان با پيشرفت علمي در علوم مادي، چرا به اين ميزان بيماري‌هاي رواني و اختلالات زندگي اجتماعي مشاهده مي‌شود؟
فلسفه سبک زندگي اسلامي
توحيد، معاد، نبوت، امامت و عدالت جزو اصول لاينفک اين نوع از سبک زندگي مي باشد.  
نوع بشر با اعتقاد به خدايي که به جز او خدايي نيست، خدايي که بزرگ است و تمام جهان به يد قدرت اوست، درمي‌يابد که به جز او به کس يا چيزي تکيه نکند، خود را وابسته به کسي مي‌کند که قدرتش فراي قدرت هاست، پس آرامشي وصف ناشدني خواهد يافت؛ دست نيازمندي خود را به سوي خدايي بلند مي‌کند که هيچ کس را خوار نمي‌کند بنابراين از خوارشدن در مقابل ديگران و ذليل کردن خود در جامعه رها مي‌شود؛ دستورات خداوند را سرلوحه رفتار، اعمال و هنجارهاي حاکم بر زندگي‌اش خواهد کرد. اعتقاد به معاد، انسان را از پوچي مي‌رهاند و او را وا مي دارد براي زندگي ابدي، در دنيا کار و تلاش کند و سختی کارهایی که لذت مادی ندارد را به امید آن دنیا انجام دهد و در اين راه به دستورات خداوند گردن نهد.
نبوت، او را به اين مي‌رساند که به دستورات رسيده از جانب آنها معتقد شود و آنها را فرستاده خدا بنگارد.
اهميت امامت را بهتر از از روايت زير درک کنيم که؛ «احمد بن عمر گويد: از حضرت رضا پرسيدم آيا زمين بدون وجود امام باقي مي‌ماند؟ فرمود: ... امامت در اختيار گرفتن امور دين، و نظم و انتظام جامعه مسلمين و اصلاح امور دنيا و به عزت رسانيدن مومنين است(زکي زاده رناني، 1388: 101)».           
عدالت، در زندگي اجتماعي تاثير بسياري دارد؛ در سايه ي عدالت است که نظم در جامعه برقرار مي‌شود و زندگي بشر، از منفعت‌گرايي و لذت‌طلبي به سوي اخلاق‌گرايي انساني مي‌رود. ديگر ستمگري به خود اجازه استثمار از مظلومين را نمي‌دهد و حقوق بشر را بر مبناي حدود الهي، در جهان برپا مي‌کند.       
آموزه هاي نبي اکرم و دستورات قرآن، تاکيد بر داشتن هويت جمعي حول محور دين را مدنظر دارد. داشتن هويت جمعي سبب کاهش آسيب‌هاي روحي و رواني فردي و اجتماعي مي‌گردد. همانگونه که دورکيم (جامعه شناس) از انسجام اجتماعي سخن مي‌گويد و طي پژوهش‌هايش آن را سبب کاهش خودکشي در جوامع مي‌داند. اما تاکيد سبک زندگي غربي بر فردگرايي و اومانيست سبب گرديده افراد به دنبال لذت و منافع شخصي خود بروند و هويت فردي بر مبناي طبقات اجتماعي براي خود بسازند.        
اين روايت از امام هشتم بيانگر آسيب‌هاي اجتماعي عدم پايبندي به فلسفه اسلام است که در آن مي‌فرمايند: «...حال اگر اقرار به خدا و ترس از او و ايمان به غيب نباشد احدي را نمي‌يابيم که وقتي با شهوتش تنها و خالي ماند، مراعات ديگران را کرده و معصيت را ترک نموده و معترض هتک حرمت سايرين نگشته و کبائر را مرتکب نشود در نتيجه بين جميع خلائق هلاکت پيدا مي‌شود. پس قوام خلق و صلاح آنها ممکن نيست مگر به اين که ايشان به عليم خبيري که از سر و اخفي مطلع بوده و به صلاح امر و از فساد نهي مي‌نمايد و هيچ امر نهاني از او پنهان نيست اقرار کنند تا بدين وسيله از انواع و انحاء فساد منزجر گردند (همان، 1388: 69)».
با توجه به اين روايت درمي يابيم که اگر، توحيد و معاد را از انسان بگيريم، غريزه بر عقل حکفرما مي شود و آسيب هاي فراوان روحي، اجتماعي و ... را بدنبال مي آورد. این روایت مفهوم نظارت اجتماعی را در سطح بالاتر از عقل بشری، توضیح می دهد.
تأثير سبک زندگي بر زندگي خانوادگي
بنيادي‌ترين واحد جامعه، خانواده است نه فرد. مايکل شوارتز مي‌گويد؛ «ليبراليسم ذاتا ضد خانواده است. نگاه فرهنگ ليبراليسم به فرد به صورت عددهايي است که همه با هم برابر و از يکديگر مجزا هستند (شوارتز، 1389: 149.)» اين همان مفهوم فردگرايي است که متاسفانه در غرب، بنيان خانواده را متلاشي کرده است و از خانواده گسترده به خانواده هسته‌اي و از آن به خانواده‌هاي تک والد و يا زندگي مشترک بدون ازدواج انجاميده است. همين است تفاوت سبک زندگي غربي با سبک زندگي اسلامي؛ نگاه غرب، فردگرايانه است و در آن خانواده جايگاهي ندارد مگر سودآور باشد؛ به عبارت ديگر؛ فرد گرایی تمایل کنشگر به دنبال کردن اهداف شخصی در مقابل اهداف جمعی است. اهداف شخصی اهدافی هستند که در آن علایق، منافع و تمایلات فردی به مراتب مهم تر از انتظارات جمع یا تعهدات جمعی می باشد. در این وضعیت فرد احساس تعهد ضعیفی نسبت به جمع دارد.
در نگاه اسلام، خانواده مهم‌ترين نهاد در جامعه است. اگر نهاد خانواده را سالم نگه داريم، جامعه نيز سالم مي‌ماند و سلامت افراد نيز تامين مي شود. در خانواده است که؛ بستر فرهنگ سازي، اصلاح جامعه و تربيت و رشد انسان ها، فراهم مي‌شود. حتي برخي از انديشمندان غربي ديگر فرياد برآورده‌اند که؛ «بايد به خانواده، به عنوان نهاد بنيادين تامين کننده سلامتي، دانش و رفاه براي نسل بعدي احترام بگذاريم (اشفلی، 1389: 148)».                          
وقتي از خانواده صحبت مي شود، از آنجايي­که؛ سرپرستي درون خانه با مادر است، احساس و عاطفه زن سبب امنيت رواني و جسمي در خانه مي‌شوند؛ همه نگاه ها به سمت نقش مادر، متمرکز مي‌شود.       
اما دنياي غرب با اهميت گذاري بر تحصيل زنان و اشتغال آنان براي کسب پايگاه‌هاي اجتماعي و اقتصادي در جامعه؛ آنان را از ازدواج دور ساخته‌اند؛ و آیا با افزایش سن ازدواج، بلوغ جنسی نیز کاهش یافته است؟
افزايش سن ازدواج، فسادهاي اجتماعي را در پي داشته است. همانگونه که مي‌دانيم؛ برانگيختگي جنسي، تابع ارزش‌هاي اخلاقي، عوامل اجتماعي، محرک‌هاي محيطي و يادگيري است. در جوامع سرمايه داري علاوه بر قانوني کردن روسپي گري که طي آن ماليات از کارگران جنسي دريافت مي‌کنند، به صنعت پورنوگرافي روي آورده‌اند که بسيار درآمدزا براي سرمايه‌داران و سبب آسيب هاي جدي به بازيگران اين صنعت و همچنين جامعه مي‌شود و تنزل شديد آمار خانواده‌هاي داراي فرزند را بدنبال دارد. جوامع فقير نيز از طريق توريسم جنسي درآمدزايي مي‌کنند که در اين ميان کشورهاي شرق آسيا رتبه‌ي اول را دارند. براي کاهش اين آسيب، نياز به همکاري ميان نهادهاي خانواده، دين، اقتصاد، سياست و آموزش و پرورش مي‌باشد. افزايش دين مداري و رفاه در جامعه گامي در جهت کاهش اين آسيب است.                   
سبک زندگي، بسياري از رفتارهاي اعضا را شکل مي‌دهد و قالبي است که در آن نگرش‌ها شکل مي‌گيرد. هراندازه سبک زندگي به سوي لذت‌گرايي کشانده شود، اين نگراني پديد مي‌آيد که افراد ديگر به ارضا غرايزشان در چارچوب‌هاي تعيين شده توسط دين و جامعه قانع نشوند و تقاضا براي يافتن معشوقه هاي يک شبه پديد آيد.
ازدواج را پديده اي ببينند که به جز مسئوليت براي آن چيز ديگري دربرندارد و تا زماني‌که مي‌توانند غريزه خود را در جامعه و بدون مسئوليت اقناع کنند، نيازي به ازدواج نمي‌بينند.
از آموزه های سبک غربی در زمینه زندگی جنسی؛ لیبرالسم جنسی است. فرد در جامعه لیبرالی می آموزد که هرکاری، اگر لذت دارد؛ انجامش بدهد و با همین تئوری، سقط جنین، روابط جنسی آزاد، داشتن شریک های جنسی متعدد و.. را جزو حقوق خود می دانند. در همین راستا، بی مبالاتی جنسی سبب افزایش بارداری در نوجوانان شده است که یکی دیگر از معضلات جامعه غربی است. «از هر ده دختر آمریکایی، چهارنفر، پیش از رسیدن به بیست سالگی، حداقل یک مرتبه بارداری را تجربه می کنند (برخورداری، 1392: 55)».
از یک طرف، سبب افزایش جمعیت می شود اما از طرفی، باید سرپرستی بیشتر این کودکان را دولت رفاه برعهده بگیرد و سبب آسیب های اجتماعی دیگر می شود. یکی از این آسیب ها، متزلزل شدن پایه های خانواده می شود؛ « تحقیقات نشان می دهد که فعایت های جنسی زودهنگام، با احتمال ناپایداری زندگی زناشویی در آینده، ارتباط مستقیمی دارد. فرد جوانی که از سن 16سالگی فعالیت جنسی خود را آغاز کرده، 80% بیشتر از سایرین احتمال دارد که بیش از یک شریک دائمی در زندگی آینده خود داشته باشد. هرچه سن فرد در برقراری اولین رابطه ی جنسی کمتر باشد، احتمال ماندن او با شریک دائمی کمتر شده و احتمال داشتن شریک های جنسی متعدد، افزایش می یابد (برخورداری،1392: 45)».
فمنيست، به عنوان جنبش احقاق حق زنان، در وقايع بالا و دروني کردن اين مسائل نقش اساسي ايفا نموده است؛ همانگونه که، لوسي ايريگاري خطاب به زنان مي‌گويد: چرا از همديگر لذت نبريم؟ همين انديشه سبب گرايش موجي از زنان در کامجويي از زنان ديگر شده و بنيان خانواده را متزلزل کرده است. در اسلام تنها رابطه‌ي جنسي مورد قبول در محدوده‌ي ازدواج است اما در غرب، هر نوع لذت جنسي اعم از همجنس يا ناهمجنس و حتي حيوان تا زماني‌که از آن لذت مي‌برد، هيچ منعي ندارد.« سيمون دبووار» معتقد است که فحشا راهي براي رهايي از وابستگي زنان به مردان است به گونه اي که قرباني نمي‌شوند، بلکه داراي قدرت هم خواهند شد.
متزلزل شدن حيات خانواده، معضلات فراواني از جمله، آسيب هاي رواني، آسيب هاي اجتماعي را دارد که از آن به کاهش جمعيت مي توان اشاره کرد که اين کاهش اثرات فراواني بر اقتصاد، سياست، علم و ... دارد.
به عنوان نمونه، جمشيد بهنام در کتاب تحولات خانواده مي‌گويد؛ در آمريكا لاتين ميان سال هاي 1960 و 1984تغييرات خانواده به شکل زير بوده است:
1. كاهش چشمگير نسبت خانواده هاي گسترده موسوم به پيچيده از 10/5% به 8/7%
2. افزايش اندك نسبت خانواده هاي هسته اي. اين افزايش با دگرگوني هاي در خانواده هسته اي همراه بود:
- افزايش درصد زوج هاي ازدواج كرده بي فرزند؛ از 8/5% به 12/8%
- افزايش درصد خانواده هاي تك والدي؛ دو برابر شدن نسبت خانواده هاي هسته اي تك والدي؛ از 6/3% به 11%
- كاهش درصد زوج هاي ازدواج كرده صاحب فرزند؛ از 54/1% به 46/5%
همچنين ايشان در بخش ديگر کتاب خود به سير تطور خانواده در آمريکاي شمالي و اروپا مي‌پردازد و نتايج زير را بيان مي‌کند:
1. كاهش ازدواج + پديده هم خانگي جوانان  (با سرعت هاي متفاوت در كشورهاي مختلف) = مواليد خارج از ازدواج
- اين پديده در دانمارك يا سوئد بالاترين حد را دارد، 40%
- در انگلستان و فرانسه، بيش از 1/5 مواليد
- آلمان و هلند، 1/10
- ايتاليا و اسپانيا، 1/20 مواليد
2. شكل تازه خانواده هسته اي در قالب يك زوج/ يك زوج همراه با فرزندان مجرد = تحولي فزاينده به سوي تشكيل خانواده هاي تك نفره
3. بي ثباتي پيوندها كه منجر به تك والدي شدن مي شود.
4. شمار گسترده خانواده هاي تك نفره/ نشانگر تنهايي افراد سالخورده و جوانان است.
9% در فرانسه، 29% در پاريس تنها زندگي مي كنند. دو برابر شدن احتمال زندگي تنها در ميان جوانان 20 تا 35 ساله
افزايش تعداد خانواده ها همراه با گسترش طلاق. يك كودك ممكن است به طور پياپي يا هم زمان دو يا سه خانواده داشته باشد.
درواقع مهم ترین عامل تاثیرگزار بر تحولات اینچنینی، مفهوم فردگرایی است. « فردگرایی و اصالت فرد، که به معنای لحاظ کردن منافع خود در هرشرایط است، نابودکننده ازخودگذشتگی و فداکاری است و به فروپاشی هر خانواده ای منجر می شود (برخورداری، 1392: 117)».
برخي از انديشمندان حوزه‌ي سبک زندگي نيز نگراني خود را نسبت به فردگرايي، ابراز نموده‌اند. فیلسوف وجودگرا، علت ناهنجاری را تنفر از علاقه اجتماعی می داند. آدلر معتقد بود که همنوایی با آرمان های مذهبی، بهترین نشانگر ماهیت علاقه‌ی اجتماعی بشر است. اصطلاح «علاقه اجتماعی» ... تنها اصطلاحی است که به خوبی ویژگی افراد خودشکوفا را نسبت به نوع بشر توصیف مي‌کند. این افراد حس عمیق یگانگی، همدردی و دلبستگی نسبت به نوع بشر، به طور کلی دارند و گاهی در کنار آن هم احساس خشم، بی صبری و تنفر. گویی همه اعضای یک خانواده‌ی واحد هستند. ارزش های جمع گرایی و برابری طلبانه که انسجام اجتماعی، همبستگی انسانی و زندگی اجتماعی را ارتقا می دهند، برتر از فردمداری و رقابت هستند زیرا تسلط اقتصادی و بهره کشی طبقه ای را می پرورانند فرهنگ‌های فردمدار نسبت به عدالت اجتماعی کم و بیش بی‌توجه هستند و منافع صاحبان قدرت و ثروت را بر دیگر افراد ترجیح می‌دهند. افزون بر این، آنها بالقوه برای محیط مخرب‌اند.     
در فرهنگ اسلامي، به جمع و داشتن هويت جمعي تاکيد فراوان شده است، در راستای همین آموزه ها، به ازدواج در فرهنگ اسلامي، بسيار اهميت داده شده است زیرا ازدواج سبب می شود، فرد به کس دیگر غیر از خود اهمیت دهد و با قبول مسئولیت در قبال خانواده، برخلاف لذت گرایی و منفعت شخصی گام بردارد و درنهایت منجر به ایجاد پیوند بین دو خانواده گسترده می انجامد و سبب تقویت علاقه اجتماعی می شود.
تعجيل در ازدواج دختران نيز از آموزه‌هاي ديني است، چنان‌که امام رضا مي‌فرمايند: «جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و گفت: اي محمد! پروردگار به تو سلام مي رساند و مي فرمايد: دوشيزگان چونان ميوه بر درخت اند. هرگاه ميوه  برسد اگر چيده نشود خورشيد آن را تباه مي سازد و بادها آن را به اطراف مي پراکنند. دوشيزگان نيز هرگاه بالغ شوند بهترين چيز براي آنان شوهر است وگرنه از فتنه و تباهي در امان نخواهند بود(جوادي آملي،1391: 261)». اين نگاه، سبب افزايش آمار ازدواج و خانواده مي‌شود و از طرف ديگر روايتي است از امام هشتم از پدران خود نقل کرد که رسول خدا فرمود: «چهار شخص است که من در روز قيامت، از آنها شفاعت مي کنم، گرجه آنها با گناهان سراسر مردم زمين نزد من بيايند:
1. ياري کننده به اهل خانه اش
2. برآورنده نيازهاي ضروري افراد خانواده اش
3. دوستدار قلبي و زباني خانواده اش
4. حفظ کننده افراد خانواده اش، با قدرت خود از گزند دشمن3 (قمي، 1372: 389)». اين نگاه در ازدواج، سبب تحکيم بنيان خانواده و کاهش ظلم زباني، فيزيکي و ... به خانواده مي‌شود، بنابراين آمار طلاق نيز کاهش مي‌يابد.
با رواياتي که در زير آورده خواهد شد، سبک زندگي در روابط زوجين به خوبي بيان شده است:         
از جد بزرگوار امام هشتم روايت شده است که؛ ايشان درمورد حقي که زن بر شوهرش دارد فرمود:
«حق زن بر شوهر ، غذا دادن ، لباس پوشاندن ، با او خوشرفتاري کردن و رو ترش نکردن است اگر مردي چنين رفتاري نمايد ، وظيفه شرعي خود را در ازاي حقوق همسرش به انجام رسانيده است4 (حيدري نراقي، 1387: 272)». و همچنين روايت ديگري از ايشان به اين مضمون نقل شده است که طي آن حق مرد بر زن را بيان کرده است؛ «امام صادق عليه السلام از امام باقر روايت شده، زني نزد رسول اکرم آمد و عرض کرد:
اي رسول خدا! حق مرد بر زن چيست؟
حضرت فرمود: اين که او را اطاعت کند و سرپيچي نکند و از خانه چيزي را بدون اجازه او تصدق ندهد و بي اجازه او روزه مستحبي نگيرد و در هر حال در امر زناشويي او را ممانعت نکند و از منزل خارج نشود مگر به اذن و اجازه او و اگر بدون اجازه او از خانه خارج شود ، ملائکه آسمان و زمين و فرشته هاي غضب و رحمت او را لعنت مي‌کنند تا وقتي که به منزل برگردد5 (حيدري نراقي، 1387: 279)».
سبک زندگي و فرزندآوري
زن و مرد با ازدواج از حيات غريزي رها مي‌شوند و به حيات فطري گام مي‌نهند، آنها وارد حريم الهي مي‌شوند و با پذيرش حدود الله، امان الله مي‌شوند و لياقت مي‌يابند فرزندي (خواه پسر خواه دختر) بدنيا بياورند که خليفه الله شود.    
بدون شک پرجوش‌ترين احساسات انساني، روابط والدين و اولاد است و معمولا اين احساسات بخصوص از سوي پدر و مادر، به دور از هرگونه شائبه‌ي خودخواهي و جلب منفعت است و همين ويژگي است که قداست خاصي به اين علاقه مي‌بخشد و هرچه از اين شائبه دورتر و خالص‌تر باشد، قداست بيشتري مي يابد و از اين روي، علاقه‌ي مادر به فرزند والاتر و مقدس تر است.
فرزندآوري در اسلام بسيار موردتاکيد است. در روايتي از رسول اکرم آمده است: «(اي مردان و زنان) با همديگر ازدواج كنيد و داراي نسل گرديد و زياد شويد، به راستي كه من مباهات مي‌كنم به واسطة شما در مقابل امت‌هاي ديگر در روز قيامت، ولو با بچه سقط شده6؛ در جاي ديگر، پيامبر فرمودند: وجود یک فرزند در امت من، برای من محبوب تر از آن چیزی است که خورشید بر آن می‌تابد.7
امام علی درباره‌ بیماری‌ای که به کودک می‌رسد، فرمود: همانا آن، کفاره‌ای برای گناهان والدین است.8
سقط جنين در فرهنگ اسلامي، حرام است اما در فمنيست، حق بدن را جزو حقوق ابتدايي زنان مي داند، که بارداري را اسارت زن مي داند و سقط جنين حق آنها به شمار مي‌رود.                                                                                     
يکي از دلايل رکود جمعيت، حس رفاه‌طلبي و اصول سبک زندگي غربي است.
«نقطه اصلي گفتمان فردگرايي، شادکامي فردي است؛ يعني لذت شخصي در زمان حال. در اين رويکرد، نگاه آينده‌گرانه و توجه به مصلحت جمعي جاي خود را به منفعت فردي در زمان حال مي‌دهد (زيبايي نژاد، محمدرضا ،1392: 54) و در خانواده‌هاي کم‌فرزند، گفتمان فردگرايانه بيشتر بازتوليد مي‌شود (همان: 64)».
کشورهای غربی برای برون رفت از بحران کاهش جمعیت، راهکارهایی ارائه داده اند؛ که کاستلز در کتاب عصراطلاعات، اقتصاد جامعه، فرهنگ خود؛ از قول آنا کابر آورده است که، ایشان یکی از دلایل افزایش باروری در اسکاندیناوی را در دو علت می داند؛ 1. سیاست های اجتماعی سخاوتمندانه که شامل مرخصی زایمان و حفظ شغل در بارداری است و 2. افزایش ظرفیت مداری جامعه که منجر به افزایش 50% کودکان نامشروع شده است.
«با توجه به تعريف جواني، مي‌توان با رويکرد روان‌شناسي رشد، افراد مخاطب موضوع باروري را در سه حيطه و طبقه‌بندي جداگانه بررسي کرد: حيطه‌ي اول مربوط به جواناني است که تمايلي به درگير شدن با مسئوليت ها و تعهدات ازدواج را ندارند و درصدد تاخير در ازدواج‌اند. بخشي جوانان اين دسته، با تمرکز بر نيازهاي فردي، لذت جويي‌ها و ماجراجويي هاي مربوط به مرحله‌ي رشد پيش از بزرگ‌سالي، گرايش به تعويق انداختن ازدواج تا حد ممکن، يعني حدود سنين سي‌سالگي و ماندن در مرحله‌ي زندگي مجردي را دارند و بخشي نيز به دليل احساس نداشتن آمادگي براي پذيرش مسئوليت‌هاي ازدواج، ورود به مرحله‌ي بزرگسالي را به تاخير مي‌اندازند.
حيطه‌ دوم مربوط به زوجين جواني است که با پذيرش ازدواج و تعهدات آن، به مرحله‌ي بزرگسالي و جواني وارد شده‌اند، اما با اصرار بر متوقف ماندن در مرحله ي زناشويي و همسري، تمايلي به حرکت در مسير رشد طبيعي خود يا همان باروري و ايفاي نقش والديني ندارند. از اين رو، با حفظ شرايط موجود، پذيرش نقش و مسئوليت‌هاي والديني را به تعويق مي‌اندازد.
طبقه‌ سوم را مي‌توان به زوجين جواني اختصاص داد که با پذيرش نقش والديني، صاحب يک فرزند شده‌اند، اما نسبت به باروري دوم بيشتر مقاومت نشان مي‌دهند و تمايل دارند همچنان خانواده‌ي خود را با جمعيت سه نفره حفظ کنند. به همين دليل فرزند آنها هرگز نقش‌هاي خواهري يا برادري را تجربه نمي‌کنند (شريفي، رضا ،1392: 163-165)».
جوانان در هر طبقه با برآورد هزینه و فایده ی فردمحورانه، عمل کرده اند؛ از طرفی فرزند را مانع تفریحات شخصی خود می دانند و از طرف دیگر به علت عدم داشتن نگاه جامعه محور به دنبال پاسخ گفتن به لذات شخصی خود هستند که این نگاه به هیچ وجه در سبک زندگی اسلامی، قابل پذیرش نیست.
جای سوال باقی است که به چه علت؛ بین سبک زندگی نسل گذشته که فرزند را برکت می انگاشتند با سبک زندگی نسل حال که فرزند را یک هزینه اقتصادی می پندارند؛ تفاوت وجود دارد؟
چرايي تفاوت سبک زندگي نسل گذشته با نسل حال
سبک زندگي را مي‌توان به شيوه زندگي طبقات و گروه‌هاي اجتماعي مختلف جامعه تعبير کرد که در آن افراد جامعه با پيروي از الگوهاي رفتاري، با روش‌ها، با هنجارها و ارزش‌هاي اجتماعي يا انتخاب‌هاي نهادهاي فرهنگي و منزلتي خاص، تعلقات خود را نسبت به آن هويدا مي‌کنند.
«... ميان جامعه‌ي سنتي ديروز و جامعه مدرن امروز، شکاف وسيع و عميقي به وجود آمده است. از مظاهر مهم اين شکاف، تغيير بي‌سابقه موقعيت اجتماعي نسل جوان معاصر است. کاهش روزافزون اقتدار جامعه بزرگسالان بر نسل‌هاي جوان‌تر به دليل افزايش آگاهي، مهارت و توانايي نسل جديد در مواجهه با زندگي و جهان مدرن در مقابل ناتواني و عدم مهارت نسل‌هاي سالمند، ناکارآمدي نهادهاي سنتي نظير خانواده، نظام آموزشي و نهادهاي ديگر در انطباق خود با تحولات پرشتاب و پيچيده ي عصر جديد از وجوه مهم تغيير موقعيت نسل هاي جوان معاصر به شمار مي‌روند. اين دگرگوني و پويايي با حضور آشکار مکاتب و فرهنگ هاي گوناگون در برابر نسل جوان امروز به يمن گسترش و نفوذ رسانه هاي جمعي و به مدد کتاب، فيلم، تلويزيون، ماهواره و مسافرت و با باز بودن دست آنان در گزينش بديل هاي متفاوت سبک زندگي در گستره وسيع امکانات و گزينه هاي دلخواه در عرصه آموزش، سياست، کار، تفريح و ... تشديد گرديده است.
تحولات مربوط به مدرنيسم و شکل گيري نهادهاي مدرن اجتماعي همراه با پيدايش ايدئولوژي‌هاي مختلف اومانيستي و رواج فردگرايي و هجوم تکنولوژي‌هاي ارتباطي عصر پست‌مدرن نظير اينترنت و ماهواره به حريم زندگي روزمره که يه جوانان اين فرصت را مي‌دهد که به صورت مجازي طيف متنوعي از سبک هاي زندگي، سليقه‌ها، انديشه‌ها و فرصت‌ها را تجربه کنند باعث شده است نسل جديد از الگوي رفتاري و هنجاري و روش زندگي پدران و مادران خود پيروي نکنند و به دنبال سبک جديدي براي زندگي خود باشند (جوادي، زهرا سادات، 1389: 2)».
«سبک زندگي وابسته به انتخاب و انتخاب نيز وابسته به اطلاعات و اطلاعات محصول فرآيند ارتباطات است.
رسانه‌ها با اطلاعات خود در ارزش‌ها، نگرش‌ها، آرزوها، انتخاب‌ها و رفتارهاي ما در سبک زندگي نقش والايي بازي مي‌کنند (عيوضي، غلامحسن، 1388: 148)».
«امروز استفاده از رسانه يک امر طبيعي است چراکه رسانه ها، بخش مهمي از زمان و مکان را در زندگي روزمره ما اشغال کرده اند. تاثير رسانه در زندگي را در نقش فرآيند هويت سازي، لذت بخشي و ساختمند شدن زندگي روزمره مي توان ديد.
رسانه ها از جمله تلويزيون مي توانند برداشت هاي و تصاويري از زندگي و سبک آن ترسيم و ترويج کنند و بر ارزش و نگرش هايي که منجر به شکل گيري يک نوع رفتار و سبک زندگي مصرف مي شود تاثير بگذارند. تماشاي تلويزيون و اجتماعي شدن موضوعي است که بر اساس آن تلويزيون با پخش اطلاعات مربوط به قواعد و اصول رفتار اجتماعي به طور مستقيم رفتار آشکار افراد را شکل مي بخشد و به عنوان ارائه دهنده سبک زندگي تاثيرگذار مطرح مي باشد (همان: 143-144)».
به علت فراگير شدن استفاده از فن‌آوري اطلاعات، جهاني شدن و درهم تنيدگي فرهنگ‌ها؛ شاهد آن هستيم که بسياري از افراد حتي انسان‌هاي متدين در جامعه‌ي ايراني- اسلامي داراي سبک زندگي غربي هستند و لذت و منافع خود را به منافع جامعه ترجیح می دهند؛ زيرا غرب با استفاده از امکانات و جذابيت‌هاي سمعي و بصري و اهميت به فرد سبب گسترش سبک خود، شده است و سبب ايجاد فاصله بين نسل گذشته و حال شده است.
نتيجه گيري
جامعه ایران در دهه‌های اخیر در جریان تحولات فرهنگی و اجتماعی وسیعی قرار گرفته است. این تحولات به‌ویژه در خانواده‌ها چشمگیر بوده است.
آموزش و ارتباطات همراه با تغییر ساختار روابط در خانواده ، منجر به گسترش نوگرایی، رشد فرد گرایی و نیز تغییر گروه مرجع افراد شده است. با رشد فرد گرایی و گرایش به نوگرایی ، روابط میان فرد با خانواده دگرگون شده است.
تغییرات در سبک و محیط زندگی در گذشته به کندی رخ می داد لذا افراد فرصت بیشتری برای تطابق با آن را داشتند به طوری که نحوه زندگی‌شان تحت تاثیر قرار نگیرد اما در شرایط فعلی به دلیل تغییرات لحظه‌ای در تمام جوانب زندگی به خصوص تکنولوژی‌های مورد استفاده نوجونان والدین باید هر چه بیشتر به این مهم حساس باشند.
هرچقدر زندگي به سمت فردگرايي پيش رود، تمايل به تشکيل خانواده و فرزندآوري کاهش مي‌يابد؛ زیرا لذت شخصی از مولفه های اصلی این سبک است، بنابراين مسئولیت های خانوادگی و فرزندآوری جز هزینه و مانع برای لذت شخصی، فایده ای ندارد. در سبک زندگي غربي به علت اومانيست بودن آن، با اضمحلال خانواده ‌ي داراي دووالد به همراه فرزندان بيش از دوفرزند شاهد هستيم.
و هرچقدر جامعه و مباني هنجاري آن جامعه، جمع گراتر شود، تمايل به تشکيل خانواده و فرزندآوري افزايش مي‌يابد.
پيشنهادات
قبل از نظر به آرمان ها بايد نظر به بستر تحقق آنها شناخت. براي آنکه بتوان سبک زندگي اسلامی را در ميان مردم شيعه رواج داد بايد بسترسازي کرد.
فيلم سازي بر اساس سبک زندگي اسلامي؛ رسانه، عضو ثابت و انکارناپذير در تصميم، افکار و رفتار خانواده هاست.
افزایش نگاه توحیدمحور و معادمحور در جامعه
چاپ کتاب ها و مقالات با موضوعات منطبق بر سبک زندگي اسلامي، براي تئوريزه کردن آن
هويت سازي کردن، با فيلم، کتاب و ...
معرفي الگوها و تغییر الگوهای زندگی مصرفی
تسهيل ازدواج آسان
سبک زندگي به سمت فرهنگ مقايسه نرود و مصرف کالاها حالت نمايشي به خود نگيرد فرهنگ قناعت، ايثار، حيا، مهار تبليغات مصرف گرا و ... جايگزين آن شود.
بازخوانی اولویت ها؛ اولویت دادن به مادری و همسری به جای اشتغال و تحصیلات
کاهش ماليات، دادن وام براي تحکيم خانواده
توجه به اقشار آسيب پذير
مرفه کردن جامعه، که از مسئولیت های دولت به همراه همکاری مردم در دادن مالیات، خمس و ... می باشد.
منابع
اکستین، دنیل, کرن، روی (1389)، ترجمه علیزاده، حمید، سیفی، محسن، کرمی، فروزان، ارزیابی و درمان سبک زندگی، اهواز، نشر رسش.
اشفلی، فیلیس (1389)، چه کسی گهواره را تکان خواهد داد؟، در: چه کسي گهواره را تکان خواهد داد؟، ترجمه سمانه مدنی و آزاده وجدانی، تهران، نشر معارف.
برخورداری، زینب (1392)، عفاف گرایی در غرب، قم، نشر معارف.
بهنام، جمشيد (1392)، تحولات خانواده، مترجم محمد جعفر پوينده، تهران، نشر ماهي.
تقيان، حبيب الله (1390)، تبسم خوشبختي، قم، انتشارات حسنين.
حيدري نراقي (1387)، رساله حقوق امام سجاد شرح نراقي، سيلمانزاده دوازدهم.
جلیلوند، شیرین (1385) بررسی و مقایسه نگرش مادران و دختران (نسل قدیم و جدید) نسبت به ارزشهای اجتماعی، مرکز پژوهشهای بنیادی.
جوادي آملي (1391)، مفاتيح الحياه، مرکز نشر اسراء.
جوادي، زهرا سادات (1389) بررسيث ميان نسلي سبک زندگي زنان (مطالعه موردي شهر يزد)، پايان نامه جهت اخذ مدرک کارشناسي ارشر در رشته مطالعات زنان، دانشگاه تهران.
زیبایی نژاد، محمد (1388)، اشتغال زنان؛ عوامل، پیامدها و رویکردها، در: اشتغال زنان، نوشته زعفرانچی، تهران، مرکز امور زنان و خانواده رياست جمهوري.
زکي زاده رناني، عليرضا (1388)، سيصدو پنچاه پرسش و پاسخ در محضر امام رضا (ع)، قم، انتشارات حديث نينوا.
زيبايي نژاد، محمدرضا (1392،) تحولات گفتماني و فرهنگ مدرن، اصلي ترين عامل تغييرات جمعيتي، ضميمه مجله علمي- ترويجي معرفت با موضوع تغييرات جمعيتي و نقش آن در تحولات مختلف جامعه، قم.
سروش، مريم و حسيني، مريم (1392)، جهاني شدن، هويت مستقل از خانواده و سبک زندگي زنان شهري، فصلنامه علمي-پژوهشي زن و جامعه، سال چهارم، شماره 1.
شريفي، رضا (1392)، موانع باروري، نقش معيارها و سبک زندگي و راهبردهاي تغيير آن، ضميمه مجله علمي- ترويجي معرفت با موضوع تغييرات جمعيتي و نقش آن در تحولات مختلف جامعه، قم.
شوارتز، مایکل (1389)، آیا می خواهیم دولت پرستار بچه هایمان باشد؟ در: چه کسي گهواره را تکان خواهد داد؟، ترجمه سمانه مدنی و آزاده وجدانی، تهران، نشر معارف.
عيوضي، غلامحسن (1388،) سبک زندگي تلويزيوني و مصرف، فصلنامه فرهنگي دفاعي زنان و خانواده، سال پنچم، شماره 16.
قمي، عباس (1372)، نگاهي به زندگي چهارده معصوم عليهم السلام، ترجمه محمد مهدي اشتهاردي، قم، انتشارات ناصر.
کاستلز، مانوئل (1382،) عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ج 2، ترجمه حسن چاوشيان، تهران، طرح نو.
کرمي قهي، محمد تقي و زادسر، زينب (1392)، سنجش بررسي رابطه دين داري و سبک زندگي، زن در فرهنگ و هنر، دوره 54، شماره 1.
محمدي، افشين و بي بک آبادي، غزال (1389)، بررسي مولفه هاي سبک زندگي و الگوي رفتار در فيلم هاي سينمايي پرفروش، غزال فصلنامه تحقيقات فرهنگي، نامه پژوهش فرهنگي، سال يازدهم، شماره مسلسل 43.
پاورقی:
[1]. کافی، 1/198.
[2]. عیون اخبار الرضا، 1/236.
[3]. عیون اخبار الرضا، 1/259[3].
[4]. بحار، ج 104، ص 151.
[5].  مکارم اخلاق فی حق الزوج علی المراة، ط بیروت، ص 214.
[6]. مستدرك سفينه البحار، 4/340.
[7]. مستدرک الوسایل، 14/ 153.
[8]. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 482.


تاریخ: ۱۳۹۲/۱۰/۱۶
منبع : زهرا خندان- پژوهشکده عفاف



نظرات: