صفحه نخست > نقد فیلم خسته نباشید
اخبار
نقد فیلم خسته نباشید نقد فیلم خسته نباشید  (تعداد بازدید : 2085)
فیلم خسته نباشید اولین فیلم محسن قرایی و افشین هاشمی است فیلمی در قالب اجتماعی و درباره ارتباط آدم هایی است که بدون آنکه زبان یکدیگر را بفهمند با هم ارتباط برقرار می کنند.
 
کارگردان: محسن قرایی
بازیگران: غوغا بیات، جلال فاطمی، حسام محمودی، رویا افشار، فرزاد باقری
قالب فیلم: اجتماعی، سیاسی
تهیه کننده: حوزه هنری، رضا میر کریمی
خلاصه فیلم
ماریا زن ایرانی الاصلی است که از 5 سالگی از ایران رفته است و خارج از کشور زندگی می کند و با رومن زمین‌شناس ماجراجوی کانادایی که فرزند مادری اسپانیایی و پدری فنلاندی است ازدواج کرده و اکنون بعد از گذشت سالها برای غم زدایی و کاهش بحران روحی که به واسطه داغ پسرش مارکو که در حادثه ای درآفریقا فوت کرده، برای بوجود آمده به پیشنهاد رومن به ایران و به شهر کرمان زادگاهش می آید و در هتلی سکنی می گزینند. همسرش احساس می کند دیدن وطن و زادگاه باعث آرامش روحی ماریا می شود، ماریا به دلیل دور بودن از ایران هیچ حس خاصی به وطنش ندارد و از اینکه به ایران آمده ناراحت است. علی رغم تصور رومن که با بازگشت ماریا به وطنش ممکن است حاش بهتر شود او بدلیل دور بودن از ایران هیچ حسی نداشت و حوصله ماجراجویی های رومن را نیز نداشت لذا در اتاق های جداگانه در هتل بودند. ماریا زمانی که دانست رومن قصد دیدن یکی از کلات های ایران را دارد بسیار ناراحت می شود اما در نهایت با رومن همراه می شود و هر دو به اتفاق خدمتکار هتل به نام مرتضی که به زبان انگلیسی هم مسلط بود عازم کلوت می شوند.
مرتضی دیپلم زبان دارد و بدلیل همین ارتباط گیری ها با خارجی ها کارش را در هتل از دست می دهد او به همراه پسر عموی خود حسین که صاحب ماشین بود همسفران خارجی ها می شوند. در میانه راه لاستیک ماشین پنچر می شود و مرتضی برای گرفتن پنجری می رود در این بین، رومن که عاشق ماجراجویی است از ماشین خارج شده و در بیابان شروع به گشت و گذار می کند که ناگهان در یک چاه می افتد و در آنجا با مغنی آشنا می شود که عمری در زیر زمین سپری کرده بود حسین و ماریا به بالای چاه می رسند و با راهنمایی مغنی قرار می شود از دهانه دیگر چاه بیرون آیند که به روستایی منتج می شد که خاله حسین آنجا بود. مرتضی در مسیری که برای گرفتن پنجری رفته بود با خانم معلم مدرسه روستا آشنا می شود و به خاطر برخورد قاطع دختر با راننده اتوبوس که کرایه ها را گران کرده بود از وی خوشش می آید. بعد از رفع مشکل ماشین ماریا و حسین و مرتضی به روستا می روند و منتظر تا رومن سر از قنات در بیاورد. بعد از بیرون آمدن به خانه خاله حکیمه می روند. خاله حکیمه که بچه دار نمی شده است یکی از پسران خواهرش به نام حسن را پیش خود نگه می داشته و بزرگ کرده ولی در جنگ به شهادت رسیده بود برای همین عکسی از حسن در خانه بود ماریا زمانی که با تصویر مواجه شد و فهمید خاله حکیمه نیز داغ پسر دیده احساس راحتی و همدلی بیشتری پیدا می کند لذا ارتباطش گرم تر می شود. بعد از خوردن شام دسته جمعی قرار میشود فردا صبح به سمت کلوت حرکت کنند هرچند که مرتضی نگران این بود که مسئولان هتل نگران خارجی ها شوند و گمان کنند آدم ربایی رخ داده لذا تلاش می کرد آنها را منصرف کند اما در نهایت همه باهم به سمت کلوت حرکت کردند.   
این فیلم با حواشی نیز روبه رو بود در حالیکه این فیلم به کارگردانی مشترک افشین هاشمی و محسن قرایی آغاز شده بود بنابر اعلام وزارت ارشاد ادامه کار به محسن قرایی سپرده شد. همچنین باران کوثری که از ابتدا در جمع بازیگران قرار گرفته بود از جمع بازیگران این فیلم کنار رفت. این در حالی است که کوثری در فاز اول فیلمبرداری جلوی دوربین نیز رفته بود. گفته می گردد سکانس های فیلمبرداری شده با باران کوثری با حضور یک بازیگر جوان و غیر چهره دوباره جلوی دوربین رفته است. شنیده ها حاکی از ممنوع تصویر بودن باران کوثری است و دلیل حذف نام افشین هاشمی در تیتراژ فیلم نیز نداشتن نمونه کار عنوان شده بود.
قرابت و آشنایی قرایی و هاشمی به سال های قبل در همکاری که با میرکریمی در یه حبه قند داشتند برمی گردد. البته افشین هاشمی اولین حضورش در سینما با بازی در فیلم خیلی دور خیلی نزدیک میرکریمی بود. درواقع هر دو متأثر از سینمای میرکریمی بودند. سینمایی که کویر را مکانی برای کسب مجدد هویت و رها شدن از زنگارهای خود ساخته می داند همان طور که در خیلی دور خیلی نزدیک دیدیم. این دو به خوبی از زاویه دید میرکریمی به کارگردانی اثر پرداختند و به خوبی در فیلم شاهد حضور تهیه کننده ای نه تنها در قالب تهیه کننده بلکه شالوده و اساس کار هستیم. حتی آنجا که قرایی مورد سوال قرار می گیرد که رابطه تأثیر فیلم های میرکریمی بر ساخت فیلم خسته نباشید چگونه است؟ می گوید: "اگر فیلم ما شبیه فیلم‌های آقای میرکریمی است به این دلیل است که ایشان صاحب طرح است. و البته ما اصلاً از این شباهت ناراحت نیستیم."
به گفته قرایی حوزه هنری می خواست فیلمی با بودجه پایین و توسط جوانان بسازد لذا چه کسانی بهتر از قرایی و هاشمی که قبلاً زیر نظر میرکریمی تعلیمات کافی را دیده اند لذا خیال حوزه هم راحت می شد که همین سرمایه گذاری اندک هم با شکست مواجه نمی شود.
علی رغم آنکه خیلی ها بر این باورند که خسته نباشید یک فیلم توریستی و برای نمایش ایران به عنوان مکانی برای داشتن نقاط بکر و دست نیافتنی و گردشگری است می توان گفت پیام اصلی فیلم برای مردم داخل ایران است و مخاطبش در داخل همین مرزها هستند و آنجا که قرایی تأکید می کند: "اصلاً به جشنواره‌های خارجی فکر نکردیم. ... اما در وهله‌ اول می‌خواهیم با مخاطب داخلی ارتباط برقرار کنیم."
نکات مثبت فیلم
توریست ها به دلیل تبلیغات ضدایرانی که شده است اغلب نسبت به مردم و جامعه ایرانی تصور درستی ندارند و ممکن است مانند ماریا که حتی اصالتی ایرانی دارد فکر کنند اشرار و تروریست و القاعده همین مردم ساده و بی ریایند. فیلم کوشیده در حد وسع خود قدری ازین ایرانی هراسی را بزداید و مردمان ایران را مهمان نواز و خونگرم نشان دهد. آنجا که رومن هم صحبت پیرمرد مغنی می شود و با یکدیگر بدون اینکه زبان یکدیگر را بفمهند سخن می گویند بسیار زیبا و دل نشین می نمود به خصوص با بازی طبیعی مغنی و یا آنجا که رومن فلوت می زد و پیرمرد می خواند. قرایی می کوشد تا بگوید هرچند ممکن است زبان یکدیگر را نفهمیم اما قرابت های بسیاری داریم که میتواند سبب همدردی و همدلی و در نهایت ارتباط مؤثر ما با یکدیگر شود. فیلم همواره کوشیده تا بگوید همدلی از هم زبانی بهترست. و مردم کشورهای مختلف می توانند به راحتی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند البته اگر حکومت ها اجازه دهند.
 
نگاهي كه اين فيلم به خانواده و روابط انساني برآمده از آن دارد و نوعي حس انسان دوستي و صلح خواهي را در بيننده ایجاد می کند خوب و پسندیده است.
این زوج که رفتار و چهره­‌هایی خسته و شکسته دارند کاملاً در تنهایی و فردانیت خود فرو رفته اند، به حدی که حتی اتاق جدا و مستقل در هتل گرفته‌­اند و نوع رفتار و تعاملشان،‌ با هم غریبانه و ناآشناست. چنین زوجی با این حال و روز، اکنون در معرض ورود به فضای سنتی قرار گرفته­‌اند. بازدید از کلوت‌­، بهانه­‌ای می‌­شود تا این دو سری به محیط­‌های سنتی بزنند. این زوج که قبل از درک محیط سنتی، تصمیم خود را برای طلاق گرفته بودند، وقتی هر یک از طریقی ،رومن از طریق قنات و همسرش از طریق خانه سنتی، فضای سنتی را درک می­ کنند، البته از همه مهم تر فضای پر محبتی بود که بین افرادی که گرداگرد هم در خانه سنتی جمع شده بودند حاکم بود ، در کنار سفره خاله حکیمه همه نشستند از دکتری که برای مداوای رومن آمده بود تا معلم و ... با گذشت زمان کوتاهی و شکل گیری ارتباطی که ماریا با خاله و حتی حسین برقرار می کند آنجا که حسین خطاب به ماریا از لفظ مادر من استفاده می کند و ماریا به خوبی این واژه برایش آشناست و یا آنجا که خاله و ماریا بدون آنکه زبان هم را بفهمند از پسرانشان می گویند و غمی که در روح و روانشان جاری شده بود اما خاله توانسته بود از وضعیت بد روحی رهایی یابد و اینک او بود که به ماریا روحیه می داد. این تغییر نگرش در ماریا سبب می شود اختلافش با رومن به کلی رنگ می­‌بازد. آنجا که در صحنه خروج رومن از قنات ماریا با نگرانی به سراغش می‌­رود و جویای سلامتی­‌اش می­‌شود در حالی که این دو قبل از ورود رومن به قنات، تصمیم خود را برای جدایی گرفته بودند و یا آنجا که همه تقصیر کشته شدن مارکو را به خاطر تربیتی می دانست که مسئولش رومن بود و به خاطر ماجراجویی هایی که از پدر آموخته بود در حادثه ای کشته می شود و ماریا همواره رومن را مقصر می دانست اما زمانی که قدم در مسیر کلوت می گذارند به دلیل تغییر نگرشش از آن انزوای روحی و تنهایی خارج می شود و پا در عرصه خطر می گذارد و از آورده ای که از جامعه تکنولوژی برایش به ارمغان آورده بود که همان تفردگرایی بود رها می شود و می گوید: سنگ ها هم سفر می کنند و تمام انگاره ها و چارچوب های ذهنی اش را بیرون می ریزد. آنجا که مرتضی که خدمتکار هتل است زمانی که برای بردن چای به اتاق ماریا می کوبد اولین جمله ای که می گوید: خسته نباشید است! انگار با دیدن چهره ماریا به خوبی می فهمد چقدر خسته است.
 
ایرانیان عموماً به آنچه که دارند اهمیتی نمی دهند و کلاً شیفته نمونه های خارجی هستند حال آنکه خود باوری و اعتماد و اعتقاد به داشته های خود باعث رشد و پیشرفت می شود هر چند که به زعم فیلم خسته نباشید داشته های ایرانیان منابع طبیعی و بکری باشد که می شود برایش ساعت ها کنفرانس برگزار کرد. تذکر فیلم به مردم که به داشته ها توجه کنید و حتماً نباید مورد توجه خارجیان قرار بگیرد بعد توجه شما را جلب کند از نکات مثبت فیلم بود. در فیلم برخورد مرتضی را زمانی که نام کلوت را می شنود و اینکه اصلاً چی هست و کجاست و تا به حال خودش هم به آنجا نرفته است و یا اینکه چرا یک خارجی می خواهد به آن منطقه بد آب و هوا برود قابل توجه است.
نکات منفی فیلم
راه حلی که قرایی برای نزدیک شدن به موضوع دهکده جهانی و تحقق گفتگوی تمدن ها ارائه می دهد این است که تنها کافیست افراد کنار یکدیگر قرار بگیرند و تعامل داشته باشند به خوبی از پس هم بر می آیند و میتوانند ارتباط برقرار کنند و حتی مشکلات یکدیگر را حل کنند. حتی مشکلات روحی را!
منظور از قرابت های بسیار که منتج به همدردی و همدلی می گردد می توان به عنوان مثال آنجا که خاله حکیمه و ماریا هر دو از پسران از دست رفته شان سخن می گویند، اشاره کرد. آنجا که بدون اینکه زبان هم را بفهمند درد دل می کنند ماریا می گوید مارکو پسرم عجب پسری بود و خاله حکیمه هم می گوید حسن هم که شهید شده بود چه جواهری بود! این برقراری شباهت برای همدلی و هم دردی شاید در نگاه اول برای برقراری ارتباط با یک خارجی خوب باشد و از آنجا که اتفاق پیش آمده منتج به از دست دادن عزیزی شده است لذا همدردی شان هم از یک سنخ می باشد. و قرار نیست آنجا خاله حکیمه سخن از جایگاه شهید و شهادت بزند و یا از درجه عالی تر حسن شهیدش سخن به میان آورد اما در ادامه می بینیم در بین خودی ها هم ادامه همین نگاه از دست دادن و فدا شدن وجود دارد ، خاله شهادت را تنها از دست دادن عزیز می داند، بدون داشتن نگاه بلندی که خانواده شهدا نسبت به آرمان مقدس خود و فرزندانشان داشته اند! آنجا که خاله حکیمه خطاب به حسین برادر حسن، می گوید چه خوبه که جای حسن نیستی! اگر این طور بود الان دیگه حکیمه هیچ کس را نداشت! شاید باز هم اگر با دید اغماض بخواهیم نگاه کنیم حکیمه تنها داشته درد دل خود را با بچه خواهرش می کرده و صحبت از دلتنگی کند اما پس کجای فیلم باید حس غرور و سربلندی خانواده شهید را داشته باشیم؟ آنجا که هر دو را به یک نگاه مقایسه می کنند هردو کشته شده اند یکی در جنگ دیگری در جنگل های آفریقا! از دست دادن این کجا و آن کجا! هرچند که سالیان سال است داشتن حس حماسی و غرور ملی و افتخار به اقداماتی که در جهت منافع ملی و از همه مهم تر دفاع از این آب و خاک صورت گرفته است در کمتر فیلمی بهمان دست می دهد و خیلی نباید توقع داشت که معجزه ای رخ دهد!
   
مرتضی به همراه پسر عمویش حسین که هردو نماینده نسل جوان ایرانی هستند. مرتضی در سودای خارج و مهاجرت! به همین دلیل با توریست ها صمیمی می شود تا بلکه شرایط رفتن برایش فراهم شود و حسین هم آنقدر درگیر کار است که فرصتی ندارد و البته بدبینی هم نسبت به خارجی ها دارد و حوصله اخلاقیات خاص آنها را ندارد. لذا شاهد دسته بندی هستیم که قرایی از جوانان کشور کرده است برخی سودای خارج در سر می پرورانند و برخی در تضاد با آنند و نسبت به خارجیان بدبین هستند.  فیلم به جوانان و قشری از مردم که عینک بدبینی به خارجی ها دارند کنایه می زند که آنها نیز مانند مایند درد و غصه دارند بچه از دست داده اند و مشکل روحی دارند لذا می توان با آنها ارتباط برقرار کرد! آنجا که حسین اکراه خاصی برای هم سفر شدن با خارجی ها دارد و یا زمانی که لفظ القاعده را از زبان ماریا می شنود عصبانی می شود اما در نهایت حسین نیز با ماریا ارتباط برقرار می کند و حتی او را مادر صدا می زند و در نهایت می فهمد بدبینی اش از عدم شناخت و غفلت بوده است. نگاهی که باید در پلیس جامعه نیز اصلاح شود و وجود خارجی ها را به مثابه یک تهدید قلمداد نکند هرچند که بیشتر نگرانی پلیس بروز مشکل توسط دیگران برای امنیت آنها بود اما پلیس به گونه ای تهاجمی توسط خاله حکیمه مواجه می شود و متهم به فضولی در اموری می شود که به او مربوط نیست. زمانی که خاله حکیمه که در فیلم به عنوان زنی مهربان، فداکار و مهمان نواز ترسیم شده با پلیسی که پیگیر وضعیت خارجی هاست، روبه رو می شود بالحنی تلخ و تنفرآمیز با او حرف می زند انگار از حکومت که نمادش پلیس است دل خوشی ندارد و خسته از توهم خارجی هراسی حکومت می باشد او از حصاری که حکومت دور خود کشیده و احساس اینکه همه دنیا با ما دشمن اند بیزار است.
فیلم سه زن را نشان می دهد و نقش پلیس جامعه را با آنها بیان می کند.
ماریای خسته و دلمرده که به آخر خط رسیده و می خواهد از همسرش هم جدا شود اما با آمدنش به ایران و تحت تاثیر فضای گرم و دلنواز مردم ایران، به این نتیجه می رسد که مانند خاله حکیمه ها می توان داغ فرزند را داشت اما با روحیه و پرامید زنگی کرد و مانند رومن خطرپذیر باشد و خود را به جریان زندگی سپارد و در آخر مثل او می شود و تصمیم می گیرد به دختر خاله اش فریبا موسوی تماس بگیرد و با گذشته اش ارتباط برقرار کند. و همسفر رومن شود در کلوت
خاله حکیمه در حالی که نازاست اما می تواند مادری و انسان سازی کند. جسور، مهربان و خونگرم است.
معلم مدرسه، جوان، مقتدر، محکم و پافشار روی حرف و عقیده است و اعتقادی هم به رفتن از ایران ندارد چون وابستگی های بسیار دارد.
پلیس نماد حکومت است و فقط به فکر آنست که در حوزه استحفاظیش هیچ خارجی پر نزند چون حفاظت از آنها خیلی پراهمیت است. او آنجا که باید باشد نیست آنجا که باید از معلم حمایت کند، نیست. به زعم کارگردان مزاحم خاله حکیمه می شود و آن زمان که همه به خانه او راه دارند او اجازه ورود و یا لااقل مهربانی در برخورد را ندارد!
در خسته نباشید که به تهیه کنندگی حوزه هنری ورضامیرکریمی ساخته شده است به مردم بگوید ماریا و امثال ماریا که جوانی، استعداد، انرژی که سرمایه هر انسانی ست را در خارج صرف کردند و حالا خسته و غمزده به ایران یعنی وطنشان پناه آورده اند خسته نباشید، بگویید و آنان را با آغوش باز بپذیرید. و به التیام زخم های سال های دور از خانه شان بپردازید و هیچ نپرسید این سال ها کجا بوده اند؟ دوران جنگ هم که تمام شد،ه دوران دشمنی با غربی ها و حال که دوران گفتگوی تمدن هاست بیایید غم را از چهره ماریا بزداییم.
در کل فیلم هیچ تصویری از ایران امروز که در حال پیشرفت و ترقی ست را نمی بینیم  ایرانی که برای سرافرازیش حسن ها داده ایم هیچ نشانی از دستاوردهای کشور نیست تنها چیزی که چشم گردشگران را به خود جلب می کند کویر، کلوت و سازه های کویر است. درواقع منابع طبیعی و طبیعت بکر که چشم طمع غربیان سال ها به آن دوخته شده است.
چند ملیتی بودن رومن نشان از علاقه و نظر داشتن دیگر ملیت ها به ماریا و درواقع ایران است. زمین‌شناس ماجراجوی کانادایی که فرزند مادری اسپانیایی و پدری فنلاندی است و همسری ایرانی دارد. این سخن آنجا بیشتر نمایان می شود که رومن می گوید: سرزمین مادری زیبایی داری، ماریا! و یا آنجا که رومن با شوقی وصف ناپذیر به قنات و ریشه و اصالتی که در منابع طبیعی مان نهفته است نگاه می کند و این زیبایی ها در چشمانش تحسین می شود. آنها ایران را هم از لحاظ منابع زمینی و طبیعی که دارد و هم از جهت مردمان خونگرم و مهمان نوازش دوست دارند اما رفتار این مردم برایشان قابل پیش بینی نمی باشد! آنها به هر طریقی خواهان برقراری رابطه با ایرانند و توان مخفی کردن این سرسپردگی را ندارند.
 
باز موضوع مهم و در ذهن کارگردان کم اهمیت، قاعده نفی سبیل! مسئله ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی، از منظر فقهی ازدواج زن مسلمان با هر دینی به غیر از اسلام حرام است هرچند که به دلیل پرداخت نامناسب شخصیت های فیلم به خصوص ماریا نمی دانیم او به چه دلیلی و در چه زمانی ایران را ترک کرده و چه بلایی سرخانواده اش آمده است و اینکه آیا او مسلمان است یا نه!

 

تاریخ: ۱۳۹۲/۱۰/۱۳
منبع : تولید پژوهشکده عفاف



نظرات:
امیر رضوی 
یک نقد منفی دیگر فیلم لهجه خانم افشار شباهتی به لهجه کرمانی ندارد اگر نمی توانید کرمانی صحبت کنید با همان لهجه رسمی صحبت کنید.