صفحه نخست > نقد فیلم برلین منفی 7
اخبار
نقد فیلم برلین منفی 7 نقد فیلم برلین منفی 7 (تعداد بازدید : 1741)
هرچند لوافی معتقد است ساده انگارانه است که فکر کرد می تواند با سینما جهان را تغییر داد اما به نظر می رسد فیلمش به دلیل لایه های عمیق سیاسی و اجتماعی که در خود جای داده به خوبی می تواند ذهن مخاطب را درگیر خود کند و بر ذهنش اثری که لوافی به دنبالش بوده را بنشاند. 
 
خلاصه داستان
مرد عراقی به نام عبدالله عاطف به همراه دختر و پسرش، نجمه و کاظم به همراه افراد دیگری در حال مهاجرت غیرقانونی به آلمان هستند. در مسیر با بهروز که کرد است و همراه همسرش برای پناهندگی آمده است آشنا می شوند. بعد از عبور از مرز و معرفی خود به اداره مهاجرین، هر دو خانواده در یک مکان که مخصوص پناهندگان بود اسکان می یابند. و قرار می شود برای ارائه دلایل پناهندگی خود به اداره بروند تا در صورت تایید مهاجرتشان قانونی شود. بهروز فرد کارچاق کنی به نام کریم را می یابد و از او می خواهد برای راحت گرفتن مجوز اقامت کمکشان کند. پیشنهاد کریم به بهروز این بود که همسرش دست به خودکشی سوری بزند تا بگویند همسرش، رژین دیوانه است و با مدتی بستری شدن در تیمارستان این امر به آنها اثبات شود. به عاطف نیز پیشنهاد کرد، بگوید در عراق بعد از اشغال به همراه کشته شدن همسرش، به دخترش هم تجاوز شده که عاطف عصبانی از پیشنهاد کریم می شود و می گوید دلیل اصلی مهاجرتش عدم وجود امنیت برای خانواده اش بوده است چرا که دخترش مدتی زندانی زندان ابوغریب بوده است و همچنین پسرش با دیدن صحنه کشته شدن مادرش زبانش بند آمده و نمی تواند سخن بگوید. عاطف همین دلایل را به اداره پناهندگی می گوید پسرش کاظم به بخشی برای درمان معرفی می شود تا دکترها و پرستاران مداوای او را برعهده بگیرند. دکتر تلاش می کند تا با یادزدودگی به شبیه سازی صحنه کشته شدن مادر کاظم بپردازد تا بلکه او سخن باز کند.
همسر بهروز اقدام به خودکشی می کند و نهایتا به طور جدی دچار مشکل روانی می شود و در تیمارستان بستری می شود. عاطف با پیدا کردن کار اموراتشان را می گذراند. در این مدت با دوست قدیمی آشنا می شود به نام زینب که اهل سوریه است او نیز با ادعای اینکه همسرش مرده است و سرپرست خانواده است مجوز اقامت در آلمان را گرفته است و حال که همسرش می خواهد به آلمان بیاید نمی تواند لذا زن به همراه فرزندانش زندگی می کند. و با رفت و آمد عاطف به خانه اش دچار مشکل می شود چرا که همسایگان گزارش رفت و آمد مرد غریبه ای را به گوش همسرش رسانده بودند لذا عاطف دیگر به آنجا نرفت. از طرفی نجمه نیز با عاطف دچار مشکل شده او در ابتدا خواستار بازگشت به کشورشان بود اما بعد از اصرار پدر و شنیدن خبر کشته شدن خاله اش در عراق همچنین کمک به برادرش می ماند. عاطف که راضی از ارتباط دخترش با پسران محل استقرارشان نیست از آنجا به محل دیگری نقل مکان می کنند. بالاخره جواب درخواست مجوز اقامت می رسد بهروز اجازه می یابد اما عاطف باید کشور را ترک کند. داستانی که عاطف تعریف کرده بود مبنی بر دزدیده شدن دخترش توسط افراد دیگر هم نقل شده بود لذا آنها احتمال دروغ بودن داستان را داده بودند و عاطف و خانواده اش باید آنجا را ترک می کردند. عاطف که عصبانی از عملکرد کریم است با او به مشاجره می پردازد که در نهایت به زندان می افتد. دکتر کاظم که متوجه ذهن پریشان نجمه شده است به او نزدیک می شود و نهایتاً بعد از گپ و گفتی متوجه می شود در زندان ابوغریب بر او اتفاقات سختی گذشته است. لذا از او می خواهد با برملا ساختن آنچه در زندان بر وی گذشته هم اجازه اقامت در آلمان را بگیرد هم پدرش را از زندان رها کند. نجمه نهایتاً با افشای تجاوزی که در زندان به او شده بود می تواند مجوز اقامت را برای خانواده اش بگیرد. همچنین در صحنه آخر کاظم با دیدن برف به حرف می افتد و می گوید برف برف.
شناسنامه فیلم
فیلم سینمایی برلین منفی هفت به کارگردانی رامتین لوافی و به تهیه کنندگی سیامک پور شریف و نویسندگی محمدرضا گوهری و بازی مصطفی زمانی و مسعود رایگان در سی و يكمین جشنواره فیلم فجر در ژانر سیاسی اجتماعی و در قالب داستانی و در جغرافیایی خارج از ایران به نمایش درآمد. این فیلم از نوع کلاسیک است. نام این فیلم پیش از این گمگشته بود. در بخش بین الملل سی و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر جایزه ویژه دبیر جشنواره به بهترین فیلم با رویکرد بیداری اسلامی به فیلم برلین 7- به کارگردانی رامتین لوافی پور رسید. همچنین فیلم با بودجه دولتی ساخته شده است. موضوع و ساخت آن را سینمای ایران قبول کرده است. «برلین منفی 7» از دید یک کارگردان ایرانی به مسائل جاری در عراق و آدم‌های آن جغرافیا می‌پردازد.
رامتین لوافی پور متولد 1351 در آبادان است. وی فعالیت هنری خود را با عکاسی در دوران دبیرستان آغاز کرد و همزمان دوره فیلم سازی در انجمن سینمای جوان را به پایان رساند. سپس به تحصیل در دانشکده صداو سیما پرداخت و در رشته کارشناسی فیلم سازی فارغ التحصیل شد. در همین دوران چند فیلم کوتاه و مستند از جمله «باد فقط در آسمان نمی‌وزد»، «هدرسه»، «یک دو سه»، «باد در خاموشی خاک»، «پشت آن تپه برفی» را ساخت که برنده جوایز متعددی از جشنواره‌های داخلی و خارجی شدند.
در سال هشتاد و هفت نخستین فیلم بلند سینمایی خود با نام « آرام باش و تا هفت بشمار» را ساخت. این فیلم در بیش از پنجاه جشنواره بین المللی حضور داشته است و  اوّلین فیلم ایرانی بود که برنده جایزه ببر طلایی از جشنواره بین المللی رتردام شد.
محمدرضا گوهري، فیلمنامه نویس فیلم برلین منفی هفت متولد 1349 در سبزوار، فارغ التحصيل رشته سينما گرايش فيلمنامه نويسي از دانشكده سينما و تئاتر از دانشگاه هنر است. فیلمنامه هایی که وی تاکنون نوشتن آن را بر عهده داشته است به شرح زیر است:
 برلين 7ـ (۱۳۹۰) ، ملكه (۱۳۹۰)، بيداري روياها (۱۳۸۸)، يه حبه قند (۱۳۸۸)، كودك و فرشته (۱۳۸۷)، در ميان ابرها (۱۳۸۶)، فرزند خاك (۱۳۸۶)، اقليما (۱۳۸۵)، خيلي دور، خيلي نزديك (۱۳۸۳)، يك تكه نان (۱۳۸۳)، نيمه گمشده (۱۳۷۸).
چنین به نظر می رسد حتی اگر لوافی به گفته خود با جهان سیاستمداران کاملاً بیگانه باشد اما به مدد فیلمنامه نویسی که فیلمهایش مانند ملکه پیش زمینه ضدجنگ دارد فیلمی ساخته شده است که تمی ضدجنگ داشته باشد. اما با رویکردی متفاوت! جالب است در ملکه گوهری کوشید دفاع مردن را نکوهش کند و با اقای اینکه سربازان عراقی نی ز حق حیات دارند و اصلاً چرا باید آنها را کشت مفهوم دفاع را با چالش روبه رو می کند و اینجا نیز به با کوبیدن بر طبل توخالی ضدجنگ بودن فیلم بر منزه ساختن و پاک کردن حملات آمریکا به عراق می کوشد و به زعم خود این چنین فیلمی ضدجنگ با بودجه دولتی بسازد که هم ایران و ایرانی را نکوهش کند هم کشورهای مسلمان همسایه را ضعیف و مورد تجاوز قرار گرفته معرفی کند. هر چند لوافی که به حضور در جشنواره های خارجی عدات دارد حتماً می دانسته لازمه حضور در چنین جشنواره هایی نکوهش آمریکا نخواهد بود که اگر چنین باشد چطور توقع گرفتن جایزه ای را داشته باشد لذا با اشاره ای به حملات آمریکا که آن هم احتمالاً به خاطر بودجه دولتی بوده سریع همگان را یاد زدوده می کند و تصویر حملات مداخله جویانه آمریکا را دز ذهن تمامی افراد جامعه پاک می کند و به جای آن شیرینی دستگیری دیکتاتور و به سخن در آمدن پسر در حالی که برف به خوبی همه چیز را پاک می کرد، را جایگزین می کرد.
القائیات
فیلم خانواده های شرقی اعم از کرد و عراقی را نشان می دهد که با تحمل سختی هایی البته نه چندان زیاد موفق می شوند به کشور آلمان وارد شوند و در اردوگاه پناهندگان ساکن شوند.
خانواده اول یک خانواده سه نفره عراقی متشکل از عاطف "پدر خانواده"  و نجمه "دختر خانواده" و کاظم"پسر پنج ساله خانواده" است. در جریان حمله آمریکا به عراق و بمباران ناشی از ان مادر خانواده کشته شده است و همین مسئله باعث شده است کاظم زبانش بند بیاید.
ولی ترسوی شیعه
خانواده عاطف مسلمان و شیعه است دلیل آن هم اسامی آنهاست، عبدالله، نجمه، کاظم. عاطف به عنوان پدر و ولی خانواده مدام به ترسو بودن و فرار کردن متهم می­ شود. زمانی که نجمه به او می گوید از کجا می دونی چه بلایی در زندان سر من آمده است؟ در ذهن دختر، پدر مقصر است چرا که همیشه تسلیم بوده و با فرار از عراق از رویارویی با مشکلات جا زده و با عدم دفاع از مادر و دختر مسبب اصلی مشکلات به وجود آمده برای خانواده است. او حتی به راحتی فریب کریم، مرد کارچاق کن را می خورد. عاطف در نقش حاکمی است که از کنترل و نگهداری و ایجاد محیطی آرام و امن برای سرزمینش عاجز است.
 
در نگاه کلی اگر شیعه والیانی شجاع و قدرتمند داشت هیچ گاه کشورهای تحت امرشان محل آمد و شد دشمنان و استعمارگران قرار نمی گرفت. زن که نماد سرزمین است از این والی شکایت دارد چرا که به دلیل ضعف در عقیده و اجرا نه تنها آرامش را برای مردمانش ایجاد نکرده بلکه کشور هر روز شاهد کشته شدن افراد بی گناه است. البته در فیلم قرار نیست بر طبل شجاعت و دلاوری ولی بکوبد و رهبران کشورهای عربی را به شجاعت و درایت و توجه به مردمش پند دهد بلکه تنها با به رخ کشیدن ضعف این رهبران و والیان تنها را نجات از این بن بست را وادادگی به غرب می خواند و راه پوشاندن ترس و ضعف رهبران را دلدادگی و پذیرش آغوش باز غرب عنوان می کند تا کشورهای غربی مشکل آنان را حل کنند در حالیکه خودشان به وجود آورنده مشکلات بوده اند.
 
فیلمی ضدجنگ اما برای منزه ساختن جنگ توسط سلطه جویان
نمایش صحنه دستگیری صدام توسط نیروهای آمریکایی در تلویزیون نشان از این مدعا دارد که هرچند در بخش هایی به حمله آمریکایی ها و کشته شدن غیرنظامیان و دستگیری بی دلیل مردم و بردن به زندان اشاره می کند اما در نهایت با قرار دادن تصاویری عملیات نظامی در آمریکا را موفق جلوه می دهد. کسی تصویری از حمله آمریکاییان به خانه های مردم عراق ندید و یا تنها خبر کشته شدن خاله آسیه به گوش رسید حتی کاظم که صحنه کشته شدن مادرش را دیده بود نیز در نهایت تصویر را از ذهنش پاک کردند لذا تصویری از جنایت آمریکا نمی بینیم به عکس چیزی که می بینیم نمایش قدرت آمریکا در دستگیری صدام است و یا آغوش باز کشورهای اروپایی به عنوان متحدان آمریکا. و قابل توجه اینجاست که چیزی که باقی می ماند تصویر است!!!
تجاوزی رسانه ای شده به روح و جسم عقیده و سرزمین
نجمه به عنوان یک دختر شیعه به اصرار پدر از حجاب استفاده می کند و زمانی که از پدرش جدا می شود حجابش را برمی دارد که می توان چنین برداشت کرد که کشور عراق بعد از اشغال توسط بیگانگان بسیار مستعد هضم شدن در جامعه جهانی و فرهنگ و شرایط جدید تحمیل شده از سوی غرب است و هیچ گونه علاقه و اعتقادی میان مردم این کشور در مورد سرزمینشان وجود ندارد. البته مردم عراق زمانی م یتوانند از مواهب سبک زندگی غربی بهره مند گردند که به پوچی و اشغال و نابودی سرزمین و موطن خود اعتراف نمایند. دلیل چنین ادعایی اعتراف نجمه به مورد تجاوز قرار گرفتنش در زندان بود. پدر زمانی که با چنین پیشنهادی توسط کریم روبه رو شد عصبانی شد و به غیرتش برخورد اما زمانی که مجوز اقامتشان باطل شد و قرار شد آلمان را ترک کنند نجمه به پیشنهاد دکتر آلمانی زبان به اعتراف گشود اعترافی که حتی به پدر خود نگفته بود اما برای ماندن در غرب باید بیان می کرد. درواقع این کشورهای مسلمان هستند که باید بپذیرند که به عقیده و ارزش هایشان تجاوز شده یعنی فاقد جایگاه ایدئولوژیک بوده که غرب به راحتی توانسته به آن ورود پیدا کند و حال تنها برای هضم شدن در فرهنگ و ارزش و باورهای غربی کافیست لب به اعتراف بگشاید.
   
نکته جالب آنجاست که با وجود جنگ های بسیار در غرب، به هیچ عنوان شاهد نیستیم که زن غربی در فیلم برلین منفی 7 لب به اعتراف بگشاید دکتر کاظم در دیالوگی به نجمه می گوید من مانند تو شجاعتش را نداشتم تا داستانم را بگویم!!! بدین معنی که مسلماً او نیز داستان و مشکلی داشته اما هیچ گاه سخنی از آن به میان نمی آورد هرچند که در فیلم کار نجمه به عنوان شجاعت قلمداد می شود اما مخاطب باید دقت کافی به خرج دهد اگر شجاعت است چرا زن غربی نمی گوید که چه بر سرش رفته است دلیل این امر هم ساده است قرار نیست سرزمین و عقیده غربی مورد تجاوز قرار گیرد چرا که ملجأ و مأمن همگان به خصوص کشورهای شرقی و مسلمان است. لذا با حفظ شأنیت برای غرب شاهدیم زمانی غرب پذیرای مظلومینی که خودش بر آنها ظلم کرده هستیم که اعتراف به عجز و نابودی و ذلت کنند.
بعد از اعتراف به تجاوز زندگی به یکباره شیرین می شود
زمانی که که فرشته مهربان "دکتر آلمانی" که زندگی خود را وقف حل مشکل صحبت کردن کودک عراقی نموده است وارد شده و با کمک به خانواده عراقی پدر خانواده را که به دلیل درگیری با وکیل ایرانی در زندان است آزاد نموده و موفق به گرفتن اقامت برای آن ها می شود. حتی دختر خانواده نیز که از ابتدا از پدرش بازگشت به عراق را خواستار است، برای دریافت اقامت حاضر به افشای تجاوزی که به وی در ابوغریب شده است و حتی از پدرش هم مخفی کرده است می شود.
در انتهای فیلم نیز این پس از دریافت اقامت از آلمانی ها است که ناگهان تمام مشکلات خانواده حل شده و نمادهای سعادت در زندگی آن ها پدیدار می شود. کودک خانواده به حرف آمده و دختر نیز با پدرش آشتی می کند و با اجاره یک خانه و مشغول شدن پدر به شغل معلمی نیز آینده مناسبی برای آن ها می توان متصور بود.
مخلص کلام آنکه اگر دول منطقه در درجه اول بپذیرند که استعمار مدرن همچنان ادامه داشته و آنان همچنان از اقمار غرب به شمار می روند و در کلام و باور و عقیده قلبی شان بدان اعتراف نمایند در آن صورت است که از حداقل امکانات جهت ادامه حیات برخوردار خواهند بود.
هرچند کشورهای غربی به گرمی و مهمان نوازی کشورهای شرقی نیستند و هوای سرد و برفی در آنها نشان از همین سرمای روابط می دهد برلینی که به گفته گوینده خبر دمای هوایی منفی هفت درجه دارد! اما چیزی که مهم است نتیجه قرار گرفتن در چنین کشورهایی است که در نهایت منتج به حل مشکلات و شیرین کامی خانواده می شود.
وادادگی نماد قدرت عراق به غرب؛ تفکرات ضداستعمارگرایانه ای که زدوده می شود.
کاظم بر اثر بمباران و دیدن صحنه کشته شدن مادر به دست اشغالگران، قدرت تکلم خود را از دست داده است و در ادامه این خانم دکتر آلمانی است که به کمک وی می شتابد و او را از بحران روحی نجات می دهد. پسر خانواده به عنوان سمبل قدرت عراق، در اثر حمله برق آسا و نابود کننده آمریکا و متحدانش از جمله آلمان کاملا دچار بهت و شوک شده است اگر قرار باشد این کشور و حاکمیت و اقتدار گذشته آن دوباره به حالت عادی برگردد و ترمیم شود تنها و تنها با نظارت و هدایت دول متخاصم این اتفاق امکان پذیر خواهد بود. حتی آنجا که اولین کلمه ای که به زبان می آورد برف بود. برف به معنای سپیدی و پاکی! ذهن او از همه آنچه که بر کشورش و خانواده اش گذشته بود پاک شد پاک پاک. او به برکت آغوش باز دکتر آلمانی توانست خاطرات تلخ گذشته را که مسببانش همان آمریکایی ها و متحدانش بودند را از ذهن خود پاک کند. لذا لوافی با قلم سفیدی که بر ذهن کاظم می کشد به زیبایی اوج قدرت غرب و اقتدارش را به نمایش در می آورد. اقتداری که توانست از یک کودک، بهترست بگوییم قدرتی که در آینده دشمن غرب می شد به دلیل اینکه با بزرگ تر شدن می فهمید چه بلایی برسر کشور و خانواده اش آورده اند به راحتی طوری عمل کرد که تازه غرب را به عنوان نجات دهنده قلمداد کند. و تمام خاطرات و باورهای ضد استعمارگرایانه اش زدوده شد.
نکته ای دیگر استفاده از مفهوم یادزدودگی برای درمان کاظم است. درواقع دکتر کوشید با شبیه سازی صحنه حادثه کشته شدن مادر کاظم، دیگران را نیز سهیم در مشکل و حادثه تلخ وی کند تا کاظم با خود فکر کند پس کشته شدن مادر من نیز توسط نظامیان آمریکایی امری بوده که احتمالاً برای دیگران هم رخ داده لذا نباید خود را اذیت کنم و در کل امر مهمی نیست چرا که برای همه پیش می آید و باید به زندگی برگردم. به زندگی برگشتن کودک مشکل نیست بلکه این امر مشکل است که نسبت به حمله دشمن آن هم به افراد بیگناه و مظلوم عادی سازی رخ دهد و به صرف اینکه برای تحقق حقوق بشر خوب عده ای نیز کشته می شوند و رسیدن به آزادی هزینه می خواهد ذهن ها را از حمله ددمنشانه آمریکا به عراق به سمتی دیگر سوق دهند.
 
کریم یک ایرانی کلاهبردار و سودجو
کریم که نقش آن را مسعود رایگان برعهده دارد یک کارچاق کن ایرانی است و برای مهاجرین مجوز پناهندگی تهیه میکند ولی اغلب این کار با دروغ و کلاهبرداری و سندسازی همراه است. او با شنیدن داستان های کسانی که قصد گرفتن مجوز دارند با کمی تغییر به افراد دیگری می گوید تا درنهایت یکی بتواند مجوز اقامت بگیرد. در میان تمام شخصیت های داستان تنها شخصی که اغلب مکالماتش به زبان فارسی است کریم است. کریمی که خلاف نامش با نگاهی سود جویانه به سایر مردم و دول به اصطلاح دوست می نگرد.
با صراحت می توان اظهار داشت سازنده تمام سعیش را نموده تا نظرش را راجع به سیاست داخلی وخارجی ایران در قالب سبک زندگی کریم بیان دارد.
در نمای بیرونی وی کلاهبردار است و سعی می کند از شرایط دیگران به نفع خود بهره برداری نماید و در نمای داخلی نیز خانه وی آن طور که مخاطب تصور می کند و خود وی از ظاهرش نمایان است خوب و راحت نیست. وی همسری ندارد و تنها در خانه اش پدر پیری حضوردارد که زمین گیر و بسیار ناتوان است.
 
جمهوری اسلامی ایران نیز به اعتقاد سازنده فیلم خود را به عنوان الگو و هژمون به دول اسلامی منطقه معرفی می کند ولی تنها درصدد استفاده از این موقعیت به نفع خودش است و به نوعی دول و ملل منطقه را اغفال می نماید. در بعد داخلی نیز نه تنها تفکر ایرانی و اسلامی قدرت زایش ندارد بلکه یک سیستم حاکمیت پیر و ازکار افتاده و ناتوان راهم در درون خود جای داده است. البته از آنجایی که این فیلم با بودجه دولتی ساخته شده است نویسنده این فیلم  قادر نبوده مفاهیم یاد شده در اثر خود را عریان تر بیان نماید.
ایران به عنوان کشور همسایه عراق نه تنها مشکلی از مردمانش حل نمی کند حتی پناهگاه و ملجایی برای مهاجرت عراقی ها نیز نمی باشد توجه به این نکته بسیار ضروری است کشوری که مدعی است ارزش ها و باورهای انقلابی که داشته سبب انقلاب های در منطقه شده البته در عراق که انقلاب مردمی رخ نداد تنها با حضور آمریکایی ها دیکتاتور سقوط کرد و هنوز که هنوز است امنیت در این کشور برقرار نشده است اما ایران به عنوان منادی دهنده مبارزه با ظلم و استکبار و سلطه نمی تواند کشور امنی برای مردم ستمدیده باشد؟ نه تنها چنین تصویری از ایران به نمایش در نیامد بلکه با حضور کریمی که ایرانی است و منفورترین نقش در فیلم است به عنوان نمادی از ایران یادآوری می شود.
درواقع نقش ایران برای کشورهای منطقه جز هزینه تراشی سود دیگری نداشته است و بهتر است خود را در این روند داخل نکند و اجازه دهد کدخدایان جهانی برای نظم جهان تصمیم بگیرند.
نقبی به سوریه توسط زینب پناهنده
زینب زنی است که به همراه خانواده قصد پناهندگی داشته اما دولت آلمان به بیوه زنان راحت تر اقامت می دهد بنابراین وی اظهار داشته که همسرش مرده در حالیکه زنده و در سوریه است. ادعای زنی که شوهر مرده به معنای سرزمینی است که حاکم ندارد لذا به دامان غرب پناه آورده این قسمت از فیلم و تاکید مجدد لوافی بر کشور مسلمان دیگری که مردمانش پناهنده شده اند این بار نیز به دلیل ضعف رهبران و حاکمان تاکید دوباره ایست که وی نسبت به حاکمان ضعیف کشورهای مسلمان دانسته است. انتخاب کشوری مانند سوریه که درگیر دخالت خارجی برای از بین بردن حکومت بشار اسد و به زانو در آوردن مقاومت است نکته ای که به صراحت در فیلم گنجانده شده است کارگردان می توانست کشورهای مسلمان دیگری را نام ببرد که از دیکتاتورهای خود به سطوح آمده اند و بیرق مبارزه با بی عدالتی را برافراشته اند نه اینکه با انتخاب کشورهایی مانند سوریه و حتی عراق که اکنون می خواهد روی پای خود بایستد بذر ناامیدی را در دل مردمان آن کشورها می افشاند. بذر اینکه چه نشسته اید محال است حاکمانتان توانایی برقراری نظم و امنیت در کشورهایتان را داشته باشند.
امثال زینب ها باید به آلمان بیایند و با روی آوردن به سبک زندگی غربی اقتدار غرب را بپذیرند خانواده زینب بدون مردانش به راحتی هضم در فیلم ها و زندگی غربی خواهند شد.
در عجبم در انتخاب چنین فیلمی در جشنواره بین المللی فیلم فجر که جایزه ویژه دبیر جشنواره به بهترین فیلم را با رویکرد بیداری اسلامی دریافت کرده است. کجای چنین فیلمی که سراسر وادادگی به غرب بوده به عنوان بهترین فیلم با رویکرد بیداری اسلامی بوده است؟؟؟ آیا همین که از کشور عراق نام برده شود نشان از جوش و خروش مردمانش علیه دیکتاتوری است؟؟
مهاجرت
به گفته لوافی: " يكي از موضوعات مهم جهان  امروز، مهاجرت است. هر چه پيش مي رويم، در كشور هاي مختلف جهان تعداد مهاجرين بيشتر مي شود. پس طبيعي است دغدغه خيلي از انسانها باشد و در فيلمها حضور پررنگ تري پيدا كند. من در يك فيلم مستندم و همچنين در فيلم آرام باش و تا هفت بشمار به طور مستقيم به آن پرداخته ام." لذا لوافی قبلاً هم به موضوع مهاجرت پرداخته است اما در این فیلم کوشیده با زاویه نگاه دیگری بدان بپردازد. مهاجرت از شهر و دیار به هر دلیلی یکی به خاطر رفتن به دانشگاه موسیقی و خریدن فلان لباس مارکدار از فلان مغازه. دیگری به خاطر حفظ امنیت خانواده اش و هزاران دلیل دیگر. لوافی امر مهاجرت را امری راحت و معمولی نشان نمی دهد و سختی های آن را هم به نمایش می گذارد. سختی که برای خانواده بهروز منتج به دیوانه و بستری شدن رژین در بیمارستان روانی گردید و آبرویی که از خانواده عاطف می رود و ...
خط تعلیق اصلی و فرعی
تلاش برای گرفتن پناهندگی از سوی خانواده های مهاجر
رفع مشکل و بیماری کاظم
خودکشی رژین
آیا به نجمه تجاوز شده است؟
آیا بهروز مجوز پناهندگی می گیرد و آیا می تواند از دانشگاه موسیقی پذیرش بگیرد؟
نتیجه گیری
هرچند لوافی معتقد است ساده انگارانه است که فکر کرد می تواند با سینما جهان را تغییر داد اما به نظر می رسد فیلمش به دلیل لایه های عمیق سیاسی و اجتماعی که در خود جای داده به خوبی می تواند ذهن مخاطب را درگیر خود کند و بر ذهنش اثری که لوافی به دنبالش بوده را بنشاند. و هرچند که مدعی بود فیلمش تمی ضدجنگ دارد و این جنگ سبب شده عده ای به مهاجرت و پناهندگی روی آورند اما نویدی از بیداری و مقاومت در برابر سلطه و زور را در هیچ جای آن نمی بینیم. حال چطور چنین فیلمی داعیه دار بیداری اسلامی می شود بماند! نتیجه دیگری که از فیلم بر می آید استفاده تبلیغاتی از فیلمی به عنوان ضدجنگ برای منزه کردن خود جنگ بود. هرچند در بخش های مختصری از فیلم اشاره به ظلم آمریکایی ها شد اما در نهایت همان ها دیکتاتور کشور عراق را دستگیر و به خاک سیاه نشاندند. همان ها توسط کشورهای حامی شان زمینه ای برای رشد خانواده های پناهنده فراهم کردند و حتی مشکل امثال کاظم را بر طرف کردند.

 

تاریخ: ۱۳۹۲/۱۰/۱۰
منبع : تولید پژوهشکده عفاف



نظرات: