صفحه نخست > تقوا امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است - تقوا با احسان، طاعت و امثال اینها شناخته نمی شود
اخبار
تقوا امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است - تقوا با احسان، طاعت و امثال اینها شناخته نمی شود تقوا امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است - تقوا با احسان، طاعت و امثال اینها شناخته نمی شود (تعداد بازدید : 112)

خبرگزاری مهر ـ گروه دین و اندیشه: تعبیر تقوای قلوب، در آیه شریفه «فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب» می‌رساند که تقوا، امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است و همچون اعمال نیست و همچنین از عناوینی نیست که بتوان آنرا قطعاً از افعالی چون احسان، طاعت و امثال اینها انتزاع کرد و به شکلی حتمی به تقوا عامل آن پی برد.

     

امام علی(ع) در خطبه هشتاد و شش نهج البلاغه می نویسد: به تمام اسرار آگاه است و از همه ضميرها با خبر! به همه چيز احاطه دارد و بر همه چيز پيروز است و بر همه اشياء غالب و قادر است. آنان كه اهل عملند پيش از آنكه اجلشان فرا رسد در ايام مهلت‏ بايد به عمل بپردازند و در ايام فراغت پيش از آنكه گرفتار شوند تلاش كنند و قبل از آنكه راه گلو بسته شود نفس بكشند! براى خود و جایى كه مى‏ روند توشه آماده كنند. از اين سرا كه سرانجام بايد كوچ‏ كرد براى منزلگاه ابدى تدارك بينند. اى مردم! شما را به خدا، خدا را در نظر آوريد و براى آنچه از شما حفظ آنرا خواسته‏ اند يعنى قرآن مجيد بكوشيد و در آنچه نزد شما وديعه گذاشته كه همان حقوق خدا است‏ كوتاهى نكنيد! زيرا خداوند شما را عبث نيافريده و مهمل وانگذاشته و شما را در جهالت‏ و نابينایى سرگردان رها نكرده است. كردارتان را بيان كرده و وظائف‏تان را به شما ياد داده و سرآمد زندگى شما را مشخص ساخته، كتابى بر شما نازل كرده كه روشنگر همه چيز است، پيامبرش را مدتى در ميان شما گذارد تا براى او و شما آئينى كه مورد رضاى اوست و كتاب آسمانيش بازگو مى ‏كند، تكميل كند.
 
اوامر و نواهى خدا و آنچه مورد رضايت و نارضائى او بود با زبان وى بيان فرمود، راه ‏عذر را بر شما بر بست و حجت را بر شما تمام كرد، اعلام خطر نموده و از عذاب شديد شما را بيم داد، پس باقيمانده عمر خويش را دريابيد و استقامت و صبر را پيشه كنيد چه اينكه باقيمانده در برابر ايام زيادى كه به غفلت گذشته است‏ بسيار كم است. به خود بيش از حد آزادى مدهيد كه اين شما را به ستمگرى مى‏ كشاند و آنقدر هم مداهنه و سستى نورزيد كه سستى شما را به معصيت(مصيبت) مى‏ كشاند. اى بندگان خدا آن كس كه نسبت ‏به خود از همه خيرخواه ‏تر است در  برابر خداوند از همه مطيع‏ تر خواهد بود و آن كس كه خويشتن را بيشتر مى ‏فريبد گناهكارترين مردم در برابر خداست. مغبون واقعى كسى است كه خود را مغبون سازد و آن كس مورد غطه خواهد بود كه دينش سالم بماند. سعادتمند آن است كه از وضع ديگران عبرت گيرد و شقاوتمند آنكه فريب هوا و هوسها بخورد.
 
رياکارى و تظاهر هر چند هم كم باشد شرك است، همنشينى با هواپرستان ايمان را به ‏دست فراموشى مي سپارد و شيطان را به حضور مي كشاند از دروغ بركنار باشيد كه از ايمان ‏فاصله دارد، راستگو در مسير نجات و بزرگوارى است اما دروغگو بر لب پرتگاه هلاكت ‏و پستى قرار گرفته است. حسد نورزيد كه حسد ايمان را به باد مى ‏دهد آنچنان كه آتش هيزم را خاكستر مى ‏كند، كينه يكديگر را در دل راه مدهيد كه هر گونه خير و بركت را نابود مى ‏سازد. بدانيد! آرزوهاى دور و دراز، عقل را گمراه مى ‏كند و ياد خدا را به دست فراموشى‏ مى ‏سپارد، بنابراين به آرزوها اعتنا نكنيد كه فريبنده است و صاحبش را فريب مى ‏دهد.
 
در خطبه هشتاد و پنج هم امام علی(ع) به صفاتی از خداوند اشاره کرده بود که در این مورد گفتیم ابن ابى الحديد معتقد است توحيد و عدل و مباحث دقيق و باريك مربوط به خداشناسى به جز از گفته ‏هاى امام علی(ع) از ديگر صحابه شنيده نشده و سخن بزرگان صحابه هيچ كدام از اين ‏مباحث را در بر ندارد. آنها حتى تصور اين مباحث را نمى‏ نمودند و اگر آنرا تصور كرده بودند ذكر مى ‏شد و به ما مى ‏رسيد و به نظر من اين يكى از بزرگترين فضائل‏ امام(ع) است.
 
یکی از بی پاسخ ترین پرسش هایی که از دیر باز، ذهن پرسشگر بشر را به خود مشغول کرده این است که چگونه می توان به ذات بی آغاز و بی پایان الهی پی برد. امام علی(ع) در این باره می فرمایند: «سپاس خداوندی را که سخنوران از ستودن او عاجزند و حسابگران از شمارش نعمتهای او ناتوانند و تلاشگران از ادای حق او درمانده. خدایی که افکار ژرف اندیش، ذات او را درک نمی کنند و دست غوّاصان دریای علوم به او نمی رسد؛ پروردگاری که صفات او بی حد و مرز است و در چارچوب تعریف نمی گنجد برای خداوند زمانی معیّن و سرآمدی مشخص نمی توان تعیین کرد. مخلوقات را با قدرت خود آفرید و بادها را با رحمت خود به حرکت درآورد و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد».
 
امیر مؤمنان در فرازی دیگر می فرمایند: «... و کسی که خدا را نمی شناسد، به سوی او اشاره می کند و هرکس چنین کند، او را محدود کرده و (در قالب تنگ) شمارش درآورده است. آن کس که بگوید «خدا در چیست؟» او را در چیز دیگری پنداشته، و کسی که بپرسد «خدا بر روی چه چیزی قرار دارد؟» به تحقیق جایی را خالی از او در نظر گرفته است، در صورتی که خدا همواره بوده، و از چیزی به وجود نیامده است. با همه چیز هست، نه این که همنشین آنان باشد؛ و با همه چیز فرق دارد، نه این که از آنان جدا و بیگانه باشد.
انجام دهنده همه کارهاست، بدون حرکت و ابزار و وسیله؛ بیناست حتّی در آن هنگام که پدیده ای وجود نداشت، یگانه و تنهاست، زیرا کسی نبوده تا با او انس بگیرد، یا از فقدانش وحشت کند». از تعمّق در مفاهیم آسمانی کلام آن بزرگوار، چنین برمی آید که هر جوینده حقیقتی و هر سالک طریقتی که ذات بی همتای الهی را وصف نانشدنی تر بداند، او را بهتر وصف کرده و هر خام ناآزموده ای که ذات اقدسش را وصف پذیر پندارد، بیش از همگان سرگردانِ ناکجاآباد حیرت گردیده است.
 
 
     

تقوا
 
بحث دیگری از این خطبه در مرود تقواست. واژه تقوا و دیگر مشتقات ریشه‌ آن، ۲۵۸ بار در قرآن کریم آمده‌اند و مباحثی گوناگون را دربر دارند.
الف) از جمله مباحث مربوط به تقوا در قرآن، عبارتند از؛
۱) معنوی بودن تقوا
۲) تقوا بهترین پوشش معنوی
۳) تقوا ملاک برتری انسان‌ها
۴) تقوا بهترین توشه
۵) علل تقوا
۶) آثار تقوا
۷) ویژگی‌های متقیان
 
ب) برخی مشتقات تقوا در قرآن، تنها در معنای لغوی آن به کار رفته‌اند.
 
ج) در آیه‌ای نیز تقوا مضاف الیه واژه «کلمه» است: «اِذ جَعَلَ الَّذینَ کَفَروا فی قُلوبِهِمُ الحَمیَّةَ حَمیَّةَ الجـهِلیَّةِ فَاَنزَلَ اللّهُ سَکینَتَهُ عَلی رَسولِهِ و عَلَی المُؤمِنینَ و اَلزَمَهُم کَلِمَةَ التَّقوی وکانوا اَحَقَّ بِها و اَهلَها و کانَ اللّهُ بِکُلِّ شَیء عَلیمـا» بیشتر مفسران گفته‌اند: مراد از «کلمة التقوی» کلمه توحید یعنی قول لا اله إلاّ الله است و نیز روایاتی کلمه تقوا را رسول خدا صلوات الله علیه، امیر مومنان، امام علی علیه السلام و امامان معصوم علیهم السلام، دانسته‌اند. اطلاق کلمه تقوا بر امامان معصوم علیهم السلام، یا از این روست که آن‌ها کلمات الهی‌اند و همان طور که کلمات، از ضمیر خبر می‌دهند، آنان مراد خداوند را بیان می کنند یا بدان جهت است که ولایت ایشان و پذیرفتن امامت آنان، انسان را از آتش جهنم نگه می‌دارد، چنان که در بعضی از روایات از ولایت امیرمؤمنان به «کلمة التقوی» یاد شده است در زیارت‌های زیادی همچون زیارت امام حسین علیه السلام در اربعین، عید فطر و عید قربان، شهادت داده می‌شود که امامان از فرزندان او، کلمه تقوایند.
 
تقوا امری قلبی
 
تعبیر تقوای قلوب، در آیه شریفه «فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلوب» می‌رساند که تقوا، امری معنوی و مرتبط با روح و نفس انسان است و همچون اعمال نیست که متشکل از حرکات و سکنات و از نظر ظاهری، مشترک بین طاعت و معصیت باشد و همچنین از عناوینی نیست که بتوان آن را قطعاً از افعالی چون احسان، طاعت و امثال این‌ها انتزاع کرد و به شکلی حتمی به تقوا عامل آن پی برد و آیه شریفه دیگری از قرآن نیز می‌رساند که تقوا با قلب، پیوند دارد: «اِنَّ الَّذینَ یَغُضّونَ اَصوتَهُم عِندَ رَسولِ اللّهِ اُولـئِکَ الَّذینَ امتَحَنَ اللّهُ قُلوبَهُم لِلتَّقوی لَهُم مَغفِرَةٌ واَجرٌ عَظیم».
برپایه روایات معصومان علیهم السلام هم، تقوا امری قلبی و نفسی است، چنان که به فرموده رسول اکرم صلوات الله علیه هر چیزی معدنی دارد و معدن تقوا قلوب عاقلان است یا این حدیث که تقوا ریشه ایمان است.
 
وسعت حوزه‌های تقوا
 
تقوا دارای حوزه‌های گوناگونی است و امور اعتقادی، اخلاقی و رفتاری را در‌بر می‌گیرد، از این رو برخی به استناد نخستین آیات سوره بقره، گفته‌اند که خداوند در آیات یاد شده، اوصافی را برای متقیان ذکر می‌کند که هریک بیانگر شعبه‌ای از تقواست؛ از «یُؤمِنونَ بِالغَیب»، تقوای اعتقادی و از «یُقیمونَ الصَّلوة» تقوای عبادی و از«مِمّا رَزَقنـهُم یُنفِقون»، تقوای مالی و غیر مالی (همچون مقام و موقعیت) مراد است.
 
 
بهترین توشه معنوی
 
قرآن در ضمن بیان بعضی احکام حج به برگرفتن توشه از اعمال نیک فرمان داده و از تقوا به عنوان بهترین توشه یاد می کند: «تَزَوَّدوا فَاِنَّ خَیرَ الزّادِ التَّقوی واتَّقونِ یـأولِی الاَلبـب» ذکر این مطلب در ضمن بیان اعمال حج، یا برای آن است که حج، سزاوارترین عملی است که انسان باید در آن در پی انجام دادن هرچه بیشتر کارهای نیک باشد یا از آن روست که همان گونه که انسان در سفر حج نیازمند توشه مادی کافی و مناسب است، در عزیمت به آخرت نیز محتاج اندوخته معنوی تقواست و چون انسان در سفر پرمخاطره حج به ضرورت زاد و نیاز مبرم به آن پی می برد، به خوبی می تواند دریابد سفر آخرت نیز بی توشه تقوا میسّر نیست و از آنجا که حرکت به سوی آخرت بسی پرمخاطره تر از سفرهای دنیایی و رحلتی جاودانه است، نیاز انسان به توشه آخرت بسیار بیشتر و اساسی‌تر است و این از لطافت، ظرافت و حکمت کلام الهی و مصداق تشبیه معقول به محسوس است که موضوع توشه تقوا و نیز لباس تقوا را همراه مناسب‌ترین موضوع مرتبط با آن دو بیان کرده است؛ به گونه ای که مطلب کاملا حسّی می شود و اثر شگرفی از خود به جا می گذارد.
 
در روایات نیز به فراهم آوردن توشه آخرت سفارش شده است، چنان که امام حسن مجتبی(ع)  ضمن استشهاد به آیه یاد شده فرموده است: «ای فرزند آدم! همانا تو از زمانی که از مادر زاییده شدی یکسره در نابودی عمرت به سر می بری، پس از آنچه در اختیار داری برای روزی که در پیش داری (آخرت) چیزی کسب و ذخیره کن. همانا مؤمن (برای آخرت) توشه برمی گیرد و کافر فقط مشغول لذت بردن و بهره وری از دنیاست (و به فکر آخرت نیست.
 
میان مرد و زن، عرب و عجم و گروه‌ها، قبائل مختلف و نژادهای گوناگون انسان فرقی نیست و همه از یک پدر و مادرند، پس از این جهت بر یکدیگر برتری ندارند و برتری فقط در رعایت تقواست و با تقواتر در پیشگاه خداوند گرامی تر است:  «یـاَیُّهَا النّاسُ اِنّا خَلَقنـکُم مِن ذَکَر واُنثی و جَعَلنـکُم شُعوبـًا و قَبائِلَ لِتَعارَفوا اِنَّ اَکرَمَکُم عِندَ اللّهِ اَتقـکُم اِنَّ اللّهَ عَلیمٌ خَبیر. پیامبر اکرم صلوات الله علیه فرموده است: «خداوند در قیامت به همه انسان‌ها خطاب می کند که من شما را به اموری فرمان دادم؛ ولی آن‌ها را ضایع ساختید و در مقابل، انساب خود را بالا بردید و امروز من منسوبان به خود را بالا می برم و نسب‌های شما را فرو می‌نهم. کجایند متقیان؟»
 
بر پایه این روایت پرهیزگاران به خدا منسوب‌اند. حضرت عیسی علیه السلام در پاسخ کسی که پرسید: کدامین مردم برترند، دو مشت خاک برداشت و گفت که کدام یک از این دو برتر است؛ آن گاه فرمود که مردم همه از خاک آفریده شده‌اند و گرامی ترین آن‌ها نزد خدا پرهیزگارترین ایشان است. آیه شریفه دیگری نیز می‌رساند زنان پیامبر در صورتی مقام و جایگاهشان از دیگر زنان بالاتر است که بیشتر از دیگران تقوا را رعایت کنند و درباره دین خداوند با احتیاط‌ تر باشند: «یـانِساءَ النَّبیِّ لَستُنَّ کَاَحَد مِنَ النِّساءِ اِنِ اتَّقَیتُنَّ»


تاریخ: ۱۳۹۲/۱۲/۱۷
منبع : خبرگزاری مهر



نظرات: