logo-samandehi
صفحه نخست > نقش‌آفرینی فمینیست‌های رنگی در وقایع سال 88
نقش‌آفرینی فمینیست‌های رنگی در وقایع سال 88 نقش‌آفرینی فمینیست‌های رنگی در وقایع سال 88  (تعداد بازدید : 78)
محبوبه عباسقلی‌زاده، از فعالان فمینیست می‌گوید: «زنان در انقلاب 57 فاقد این آگاهی‌ها و خواسته‌های ارزنده بوده‌اند و تنها به صورت توده‏وار و مطیعانه به دنبال فرامین یک کاریزما در تظاهرات شرکت کرده‌اند، اما زنان جنبش سبز از این آگاهی‌ها برخوردار بوده‌اند».

به گزارش مهرخانه، درباره‌ «بار زنانه» وقایع سال 88 و نقش پیشرو و تأثیرگذار زنان و به‌طور خاص فمینیست‌ها در این حرکت، تحلیل‌ها، مصاحبه‌ها و یادداشت‌های بسیاری در رسانه‌های جریان فتنه سبز تولید شده است. اگرچه بیش‌تر این مطالب از سوی فعالان فمینیست در ایران و با هدف برجسته‌سازی جریان‌های فمینیستی در کشور، مطرح شده، اما ماهیت جریان فتنه و حوادث پیش و بعد از انتخابات 88 نیز نشان‌دهنده تأثیر نسبی فعالیت‌های فمینیست‌های ایرانی بر این حوادث است. نگاه دقیق‌تر به حوادث مرتبط با انتخابات با تمرکز بر نقش حرکت‌های فمینیست‌های ایرانی، به شناخت بهتر هر دو جریان؛ یعنی فمینیسم ایرانی و فتنه‌ سبز کمک می‌کند.

تأثیر حرکت‌های فمینیستی بر وقایع سال 88 را می‌توان در سه محور بررسی کرد. تأثیر فرهنگی فمینیسم در ایران؛ به‌کارگیری روش‌های مورد استفاده و تجربه‌شده حرکت‌های فمینیستی ایران در وقایع سال 88 و حضور پررنگ فعالان فمینیست در فتنه‌ سبز، سه محوری است که می‌تواند بررسی رابطه‌ این دو جریان را تسهیل کند.
 
تأثیر فرهنگی
-    آیا قرار نیست جنبش زنان ایرانی به مسایل همجنس‌گراها بپردازد؟


-    همین الان هم جنبش زنان با وجود خواسته‌های حداقلی که مطرح کرده، زیر ضرب حکومت است. به همین دلیل نمی‌تواند در حال حاضر چنین خواسته‌هایی را مطرح کند. فرهنگ جامعه هم هنوز نسبت به این مسأله حساسیت دارد، اما کم‌کم باید این موضوع عمومی شود. من دخترها و پسرهای همجنس‌گرایی را می‌شناسم که از لحاظ اخلاقی، علمی، انسانی، ادبی، فرهنگی و هنری بسیار تأثیرگذارند و من به آن‌ها افتخار می‌کنم، اما آن‌ها جرأت ابراز گرایش خود را ندارند و از یک زندگی سالم و طبیعی بی‌بهره‌اند. (بخشی از مصاحبه‌ عشا مؤمنی با خدیجه مقدم از فعالان کمپین یک میلیون امضا پیش از انتخابات ریاست جمهوری 88)
 
فمینیست‌ها تاکنون مطالباتی را دنبال کرده‌اند که شاید در نگاه اول چندان حساسیت‌برانگیز نیست. مسایلی مانند رییس‌جمهور شدن زنان، حذف سنگسار یا ممنوعیت اجازه‌ ازدواج مجدد از آن جمله‌اند. برخی مطالبات نیز مانند عضویت بی‌قیدوشرط ایران در کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان، ظاهر کم‌مسأله‌ای دارد، اما علاوه بر روح سکولار حاکم بر کنوانسیون، بعضی از بندها به روشنی مخالف قوانین مسلم اسلامی است. علاوه بر این‌ها مطالبات دیگری نیز هست که بنا به تاکتیک فعلی فمینیست‌ها در فضای عمومی بر آن تصریح نمی‌شود تا حساسیت مردم و نظام اسلامی را بر نیانگیزد، اما این مطالبات به‌وسیله‌ رسانه‌های متعلق به این گروه با قوت پی‌گیری می‌شود و هدف اصلی آن به‌واقع ترویج آموزه‌های سکولاریسم و تغییر نوع نگاه افراد جامعه است.
 
نوشین احمدی‌خراسانی، از فعالان فمینیست، در یکی از گردهمایی‌های فمینیست‌ها در سال 83- آخرین سال دولت اصلاحات- می‌گوید که بی‌حجابی اخیر در سطح جامعه مرهون فعالیت‌های ماست. درباره‌ آثار عینی مطالبات فمینیستی به خصوص در جوامع غربی که به مدت طولانی و به طور عمیق تحت‌تأثیر جنبش‌های فمینیستی بوده‌اند، زیاد سخن گفته شده است. تضعیف نهاد خانواده و عوامل و پیامدهای مرتبط با آن، یکی از مهم‌ترین موضوعاتی است که دست‌مایه‌ منتقدان فمینیسم قرار می‌گیرد. رواج آموزه‌های فمینیستی به خصوص آموزه‌های موج دومی که از اوایل دهه‌ی 70 و با فعالیت روشنفکران دینی در کشور ما آغاز شد، بر جامعه‌ ایرانی نیز تا حدی تأثیرگذار بوده، اما مهم‌تر از خود آموزه‌های برابری‌خواهانه‌ فمینیستی در کشور ما، ترویج سکولاریسم و اومانیسم و لیبرالیسم بر محمل آموزه‌های فمینیستی است.

فمینیسم بر بستر مدرنیته و فرهنگ سرمایه‌داری روییده و در دل ساختارهای اقتصادی و سیاسی مدرن بالیده است. به همین دلیل بسیاری از آثار فمینیسم در جوامع غربی را می‌توان در اصل از آثار مدرنیته بر افراد و نوع نگاهشان به زندگی و خانواده دانست. لذا این جنبش برابری‌خواهی، به کلی با دفاع از حقوق به حق زنان در چارچوب دین متفاوت است؛ اگرچه در بعضی اهداف خاص مشترک باشد. تأثیر فرهنگی فعالیت فمینیست‌های ایرانی، بر جنبش سبز را در همین راستا می‌توان بررسی کرد. تأثیری که درواقع یکی از اهداف جدی حامیان بین‌المللی فمینیست‌های ایرانی است؛ فمینیست‌هایی که بر سکولاربودن خود تصریح و تأکید می‌کنند.

برای فمینیست‌ها آن‌چه اهمیت دارد «آزادی فردی و توجه به فردیت زنانه و موضوعاتی مثل آزادی، برابری و حقوق شهروندی و خودآگاهی جنسیتی زنان است». که به گفته‌ محبوبه عباسقلی‌زاده، از فعالان فمینیست، زنان در انقلاب 57 فاقد این آگاهی‌ها و خواسته‌های ارزنده بوده‌اند و تنها به صورت توده‌وار و مطیعانه به دنبال فرامین یک کاریزما در تظاهرات شرکت کرده‌اند، اما زنان جنبش سبز از این آگاهی‌ها برخوردار بوده‌اند.

زنان مسلمانی که تحت‌تأثیر این نگاه قرار دارند، بیش‌تر به مدد رویکرد روشنفکری دینی تلاش دارند فقه شیعه را برای اجتهاد قوانین در جهت خواسته‌های برابری خواهانه تحت فشار بگذارند، اما فمینیست‌های اصیل یعنی فمینیست‌های سکولار حتی چنین دغدغه‌ای ندارند و به کلی دین را از عرصه‌ حیات اجتماعی و گاهی حتی حیات فردی هم بیرون می‌رانند. این نوع نگاه را می‌توان به روشنی در آثار بسیاری از فمینیست‌های وطنی مشاهده کرد.

نوشین احمدی‌خراسانی، از فعالان فمینیست در یادداشتی با عنوان «جنبش سبز: عبور از گفتمان حق و باطل»، انقلاب اسلامی و دوران دفاع مقدس و عبور از این دوره را چنین به تصویر می‌کشد: «آن روزها که «حجله‌های» جوانان برنگشته از جبهه‌های جنگ، از کنار گوشه شهرهای غم‌زده برچیده می‌شد، برای نسل من مبشر آن بود که می‌توانیم به‌تدریج سنگینی طاقت‌سوز کوله‌بار اندوه را پس بزنیم، بار دیگر کمر راست کنیم و بگوییم «ما زنان هم در این خانه حقی داریم.»؛ گر چه هنوز بوی نامطبوع خشونت‌های ناشی از تبعات انقلاب، جنگ و خون‌های به ناحق ریخته شده به مشام می‌رسید» (6). او در ادامه تأکید می‌کند به جای آن‌که دغدغه‌ حق و باطل داشته باشیم، به دنبال راه‌کارهای عملی و بدون خشونت برای حذف سیستم استبدادی{حکومت اسلامی} باشیم.

فاصله‌ نوع نگاه این فمینیست ایرانی با گفتمان اسلام ناب و انقلاب اسلامی روشن‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد. جریان فمینیستی در کشور ما بیش از 15 سال است که با شدت و ضعف، چنین گفتمانی را از رسانه‌ها و در تعاملات رودررو با مردم ترویج می‌کند و در جریان وقایع سال 88 نیز بی‌پرده‌تر از همیشه ایدئولوژی خود را آشکار کرد. به‌طور مسلم تکرار این آموزه‌ها در سکولارکردن مخاطبان که به‌طور عمده از نسل جوان، تحصیل‌کرده و ساکن شهرهای بزرگ بودند، بی‌تأثیر نبوده و عمده کسانی که سال 88 پس از گذشت هفته‌ اول آشوب‌ها، هم‌چنان همراه با حرکت‌های اعتراضی سبز باقی ماندند، سکولارها بودند.

روش‌های فعالیت جنبش زنان در خدمت فتنه‌ سبز
«گسترش و فعال‌سازی شبکه‌های اجتماعی– واقعی و مجازی- و تعمیق فضای گفت‌وگو بر سر اهداف و بنیان‌های هویتی جنبش از جمله راه‌کارهای محوری است که مستلزم توجه ویژه تمامی فعالان سبز است». (بخشی از بیانیه‌ هجدهم میرحسین موسوی)
 
ائتلاف‌های عمل‌گرایانه و غیرایدئولوژیک و فعالیت‌های شبکه‌ای حامیان کاندیدای سبز، قبل از انتخابات با ساختار «هر شهروند یک ستاد» و بعد از انتخابات با شعار «هر شهروند یک رسانه» و تأکید بر شبکه‌های اجتماعی، از جمله تاکتیک‌ها و روش‌هایی بود که جنبش زنان در سال‌های اخیر در دوره‌های آموزشی و کارگاه‌های طراحی‌شده توسط سازمان‌های بین‌المللی حامی خود آموخت، از آن در فعالیت‌هایی مانند کمپین علیه سنگسار یا کمپین یک میلیون امضا استفاده کرد و تجاربش را در اختیار برنامه‌ریزان حامیان سبز قرار داد.

ائتلاف حامیان کاندیدای سبز شامل گروه‌های مختلف از مدعیان پیروی از خط امام گرفته تا لاییک‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، منافقان و حتی گروه جندالله متعلق به عبدالمالک ریگی بود و رهبران جنبش به‌ویژه بعد از انتخابات و بالاگرفتن اعتراض‌های خیابانی و هجمه‌ رسانه‌ای، تمایلی به مرزبندی حق و باطل و اعلام برائت از بعضی حامیان خود نداشتند؛ زیرا در این تاکتیک یعنی فعالیت شبکه‌ای، ائتلاف با هر ایدئولوژی برای هدف اصلی یعنی حذف رقیب و کسب قدرت، توصیه می‌شود.

برای شناخت بهتر این تاکتیک باید نگاهی به سیر فعالیت فمینیست‌ها در سه دهه‌ی اخیر داشته باشیم (7). پس از انقلاب اسلامی تا نیمه‌ دهه 60، فمینیسم حاشیه‌ای در داخل و خارج از کشور وجود داشت. این گروه فمینیست‌ها در واقع زنان مخالف نظام جمهوری اسلامی بودند که عمده فعالیت‌هایشان به دلیل فضای به شدت سیاسی سال‌های اول انقلاب به جای خواسته‌های فمینیستی بر معارضه‌ی سیاسی و حتی نظامی با جمهوری اسلامی متمرکز بود. پس از آن، تا اوایل دهه‌ 70، فمینیسم محفلی با دغدغه‌ مسایل اجتماعی خاص زنان در داخل و خارج از کشور متولد شد. خارج‌نشینان، براندازی نرم و تغییر فرهنگ را در دستور کار خود قرار دادند زیرا از مبارزه‌های سیاسی یا مسلحانه ناامید شده بودند و نظریه‌های براندازی حکومت‌ها نیز در دهه‌ 80 میلادی به جای انقلاب‌های دفعی، خونین و پرهزینه، تحول از درون را ترویج می‌کرد. این دوره را به نوعی می‌توان دوران کادرسازی و تربیت نیرو دانست.
 
گروهی از فمینیست‌های مخالف جمهوی اسلامی در خارج از کشور وارد رشته‌ مطالعات زنان شده و سپس در سازمان‌های بین‌المللی مشغول به کار شدند. در داخل کشور نیز تلاش برای احقاق حقوق زنان آغاز شد که در یک سوی طیف، زنان مذهبی و ضدفمینیسم پیرو خط امام بودند و در میانه‌ طیف، زنان روشن‌فکران دینی و انقلابیون قدیمی و تغییر نگرش‌داده، ابتدا درون حلقه‌ روشن‌فکری کیهان و سپس به صورت منسجم‌تر در حلقه‌ کیان و محصول فمینیستی آن یعنی مجله‌ زنان کار را شروع کردند.

فمینیست‌های سکولار نیز که در جامعه‌ اسلامی مورد پذیرش قرار نمی‌گرفتند، با نزدیکی به روشن‌فکران دینی فعالیت خود را به صورت جدی‌تری احیا کردند. تأثیر فعالیت روشن‌فکران دینی به همراه تغییرات فرهنگی ناشی از فعالیت‌های توسعه‌ای دولت سازندگی و رواج لیبرالیسم، وزنه را به سمت روشن‌فکری دینی سنگین کرد؛ به‌طوری‌که زنان متدین پیرو خط امام به آرامی به فمینیست‌های روشن‌فکر نزدیک شدند و روشن‌فکران دینی نیز روزبه‌روز سکولارتر شدند.
 
اوایل دهه‌ 70 را باید شروع فمینیسم مطبوعاتی در کشور بدانیم که با روی کار آمدن دولت اصلاحات، به اوج فعالیت خود رسید و بسیاری از آموزه‌های متعارض با دین با صراحت به عنوان خواسته‌های فمینیستی مطرح شد. دولت اصلاحات علاوه بر فضای باز مطبوعاتی، حمایت از سازمان‌های غیردولتی را نیز در دستور کار خود قرار داد و به این ترتیب، NGOهای متعددی برای پی‌گیری فعالیت‌های فمینیستی مجوز گرفتند و مورد حمایت دولت واقع شدند. NGOها به عنوان یکی از ابزارهای بسیار کارآمد برای رواج لیبرالیسم در کشورهای جهان سوم و به‌ویژه کشورهای اسلامی، به شدت مورد توجه سازمان‌های بین‌المللی و کشورهای غربی مسلط بر این سازمان‌ها هستند.

پی‌گیری پیوستن ایران به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان از فعالیت‌های سازمان‌های غیردولتی فمینیستی بود و دولت تنها به حمایت نیمه‌آشکار بسنده کرد زیرا بعضی موارد این کنوانسیون آشکارا با قوانین اسلامی در تعارض بود. پیوستن ایران در نهایت به تصویب مجلس اصلاح‌طلب رسید اما شورای نگهبان آن را به دلیل تعارض بخش‌هایی از آن با اسلام رد کرد و پروند به مجمع تشخیص مصلحت فرستاده شد. رونق فعالیت‌های NGOهای فمینیستی با روی کار آمدن دولت اصول‌گرا کاهش پیدا کرد و استفاده از روش‌های شبکه‌ای تا حدی جایگزین آن شد که به گفته‌ خود فمینیست‌ها، دست‌آوردهای خوبی برای ایشان داشت.

شبکه، نوع خاصی از روابط بین آدم‌هاست که از دیرباز وجود داشته و در جوامع پیچیده با استفاده از ابزارهای جدید ارتباطی، خود را به صورت شاخه‌ای و درختی در توده‌ مردم بازتولید می‌کند. شبکه‌های اجتماعی برخلاف سازمان‌های غیردولتی، حول یک ایدئولوژی شکل نمی‌گیرد و نیازی به تجمع افراد هم‌فکر در یک سازمان نیست و سلسله‌مراتب قدرت ندارد. این شبکه‌ها حول دست‌یابی به یک هدف مشترک قابل دسترسی شکل می‌گیرد و افراد با تفکرات مختلف برای رسیدن به آن هدف وارد شبکه می‌شوند. این افراد از کسی دستور نمی‌گیرند و هرکس بنا به توانمندی‌های خود، برنامه‌ای را در راستای آن هدف تعریف می‌کند و گروهی داوطلب را برای اجرای آن ترغیب می‌کند و به‌کار می‌گیرد.

همین ویژگی‌ها باعث کثرت فعالان شبکه و بهره‌گیری از خلاقیت‌های افراد می‌شود. می‌توان گفت از ویژگی‌های اصلی فعالیت شبکه‌ای یکی تعیین هدف حداقلی و قابل دسترسی است؛ برای آن‌که اول، توافق طیف‌های مختلف فکری و در نتیجه حمایت آن‌ها را داشته باشد و دوم، در زمانی نه چندان طولانی به نتیجه برسد. ویژگی دیگر، سرعت، گسترش و کیفیت‌بخشیدن این ساختار به فعالیت اعضاست. به این ترتیب افراد را درگیر پروسه‌های بروکراتیک و کسب اجازه از مقام‌های بالاتر نمی‌کند و جا را برای طرح‌های خلاقانه‌ آن‌ها باز می‌گذارد. ویژگی سوم آن‌که مقابله با فعالیت شبکه‌ای به دلیل غیرمتمرکز بودن آن سخت است. کمپین یک میلیون امضا، کمپین ضدسنگسار و کمپین ورود زنان به ورزشگاه‌ها یا مخالفت با لایحه‌ حمایت خانواده از جمله فعالیت‌های شبکه‌ای هستند که تاکنون توسط فمینیست‌ها اجرا شده‌ و گروه‌های مختلف زنان فمینیست را با گرایش‌ها و تفکرهای مختلف حول این اهداف جمع کرده‌اند.

بر اساس ویژگی اول، طرح یا تصریح‌نشدن اهداف تندروانه و ضداسلامی فمینیستی در این فعالیت‌ها، باعث شده حتی زنان پای‌بند به اسلام و غیرسکولار نیز در مواردی با این کمپین‌ها همراهی کنند؛ بدون آن‌که توجهی به انگیزه‌های اصلی این کمپین‌ها یا ایدئولوژی طراحان آن داشته باشند.

«ما زمانی موفق به برقراری ارتباط مؤثر با یک‌دیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک هم‌صدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواسته‌های ما باشد. بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده، مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده‌ایم...»، «... نخستین ارزش اجتماعی مدنظر جنبش سبز دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر فارغ از ایدئولوژی، مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی است». (بخشی از بیانیه‌ یازدهم و هجدهم میرحسین موسوی)

به همین دلیل است که رهبران این حرکت به مناسبت‌های مختلف، دم از ارزش‌های انقلاب اسلامی و خط امام می‌زنند، اما در عین حال بر جدایی دین از سیاست تأکید می‌کنند (8) و به راحتی با کسانی که کینه‌ انقلاب اسلامی را در دل دارند، ائتلاف می‌کنند. در عمل نیز «هر شهروند، یک ستاد» یا «هر شهروند، یک رسانه» همین نوع فعالیت شبکه‌ای را تا حدی که تفکرهای سبز در میان مردم مورد پذیرش بود، اجرایی کردند. البته فعالیت شبکه‌ای موج سبز به دلیل طیف حامیان آن، در فضایی مجازی و شبکه‌های اجتماعی مجازی مانند فیس‌بوک، موفق‌تر از فضای حقیقی بود و در فضای حقیقی نیز بیش‌تر به مناطق خاصی از شهر تهران محدود می‌شد.

تاکتیک دیگر حرکت‌های فمینیستی که مورد تأکید طراحان فتنه‌ سبز نیز قرار داشت، پرهیز از خشونت در اعتراض‌ها بود. فمینیست‌ها در سال‌های اخیر بر این روش تأکید دارند. اگر حملات مسلحانه‌ افراد گروهک منافقین را که از فرصت حرکت‌های اعتراضی سبز بهره بردند و تعدادی از مردم بی‌گناه را کشتند، نادیده بگیریم و خشونت‌هایی نظیر آتش‌زدن بانک‌ها، سطل آشغال‌ها و زخمی‌کردن کسانی که ظواهر مذهبی داشتند را تنها به عده‌ای معدود از حامیان سبز نسبت دهیم و اکثریت را مبرا بدانیم، می‌توان گفت فعالان و طراحان سبزها به جد، بر مسالمت‌آمیز بودن حرکت‌هایشان تأکید داشتند و حتی سعی می‌کردند با نسبت‌دادن این خشونت‌ها به نیروهای نظام جمهوری اسلامی، کارکردهای اعتراض غیرخشونت‌آمیز را به‌ویژه در بعد تبلیغاتی حفظ کنند.

اگرچه فمینیست‌ها این ویژگی را به روح زنانه‌ جنبش سبز نسبت می‌دهند، اما مطالعه‌ آثار «جین شارپ» به عنوان نظریه‌پرداز انقلاب‌های مخملین نشان می‌دهد، نافرمانی مدنی و پرهیز از خشونت در اعتراض‌ها به دلیل کارکردهایش، به عنوان یک راهبرد اساسی مطرح شده است: «مبارزه غیرخشونت‌آمیز بسیار پیچیده‌تر از راه‌های مبتنی بر خشونت است و حاوی انواع بسیار متنوعی از مبارزه است. بر خلاف مبارزه‌های مبتنی بر خشونت، مبارزه‌های غیرخشونت‌آمیز توسط جنگ‌افزارهای روانی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی که توسط مردم و مؤسسات اجتماع به‌کار گرفته می‌شوند، می‌جنگند. این سلاح‌ها با نام‌های گوناگونی هم‌چون اعتراض‌ها، اعتصاب‌ها، همکاری‌نکردن‌ها، تحریم‌ها، بی‌میلی‌ها و نیروهای مردمی شناخته شده‌اند».

فعالان فمینیست، فعالان وقایع سال 88
یکی از دغدغه‌های برخی فمینیست‌ها در سال 88 این بود که تمامی ظرفیت فعالان فمینیست در آن‌چه جنبش سبز می‌خوانند به خدمت گرفته شده و این ممکن است به اهداف بلندمدت حرکت فمینیستی یعنی ایجاد تحول فرهنگی در جامعه و حرکت قدم به قدم برای تأثیرگذاری بر قوانین، ضربه بزند. اگرچه پیش از انتخابات، برخی از جریان‌های فمینیستی ترجیح دادند به جای حمایت از یک نامزد خاص، بر خواسته‌های فمینیستی خود به‌وسیله‌ «هم‌گرایی جنبش زنان در انتخابات» تأکیدکنند، اما بعد از انتخابات و آغاز اعتراض‌های خیابانی و اوج‌گرفتن وقایع سال 88، تمامی فمینیست‌ها به صورت فردی یا در قالب NGOها یا کمپین‌ها یا انجمن‌ها، از شیرین عبادی به عنوان مشهورترین چهره‌ فمینیست در عرصه‌ بین‌المللی، تا زنان و دختران بدنه‌ جریان فمینیسم در کشور، تمام انرژی خود را که در گذشته صرف فعالیت‌های فمینیستی می‌شد، در این جریان به کار گرفتند. محتوای سایت‌های فعال فمینیستی و میزان فعالیت‌های بین‌المللی و رسانه‌ای و میدانی فمینیست‌ها برای تحت فشار قرار دادن نظام جمهوری اسلامی و تعداد فمینیست‌هایی که در این جریان‌ها دستگیر شده یا به خارج از کشور رفته‌اند، نشان‌دهنده‌ این واقعیت است.
 
شیرین عبادی، برنده‌ جایزه صلح نوبل در سال 1382، اگر چه در وهله‌ اول جزو فعالان حقوق بشری قرار دارد، اما هم‌زمان یکی از شاخص‌ترین چهره‌های فمینیستی است که در خدمت فتنه‌ سبز قرار گرفت. اساساً انتخاب تعجب‌برانگیز شیرین عبادی به عنوان وکیل پرونده‌ زنان و کودکان در ایران برای دریافت جایزه‌ جهانی صلح نوبل به منظور تقویت جنبش فمینیستی و استفاده از ظرفیت این جنبش در مقابله با نظام جمهوری اسلامی بود. الهه شریف‌پور، یکی از فعالان فمینیست خارج از کشور در مصاحبه‌ای انتخاب شیرین عبادی برای این جایزه را به منزله‌ پرژکتوری روی جربان جنبش فمینیستی ایران دانست و تصریح کرد که شیرین عبادی را به همین منظور برای نامزدی جایزه‌ صلح نوبل پیشنهاد کرده است.
 
پس از دریافت این جایزه و دقیقاً در مراسم استقبال از او در بازگشت به کشور، طرح برگزاری جلسات هم‌اندیشی درباره‌ مسایل زنان در منزل شیرین عبادی شکل گرفت و اجرا شد که با فراز و نشیب‌هایی به دوره‌ فعالیت‌های شبکه‌ای رسید. در حال حاضر شیرین عبادی خارج از کشور به‌سر می‌برد و آن زمان، طی مصاحبه‌ها و مذاکرات، از تمامی پتانسیل جایگاه خود به عنوان برنده‌ جایزه صلح نوبل، برای تحت فشار قرار دادن نظام استفاده می‌کند. تنها نمونه‌ای از این فعالیت‌ها به این شرح است:
 
شیرین عبادی 16 تیر ماه 88 و در اوج آشوب‌های خیابانی در دیدار با یک مقام محلی ایتالیایی گفت: «اگر پس از مذاکره با ایران به دموکراسی نرسیم، غرب باید از تحریم علیه نظام استفاده کند». مدتی بعد به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس در سئول کره جنوبی، ضمن انتقاد شدید از شکنجه‌ سازمان‌یافته در زندان‌های ایران، از دولت خواست به صدای مردم گوش دهد و تمامی افراد بازداشت‌شده طی آشوب‌ها را آزاد کند و انتخابات را ابطال کرده و مجدد تحت نظارت سازمان ملل برگزار کند.

شادی صدر، وکیل و روزنامه‌نگار و فعال در کمپین قانون بدون سنگسار، بنیان‌گذار NGO راهی و از گرداندگان سایت‌های «میدان زنان» و «زنان ایرانی» و از رهبران حرکت‌های فمینیستی در کشور که اواسط سال 88 بعد از شورش‌های انتخاباتی از کشور خارج شد و پروین اردلان و نوشین احمدی‌خراسانی از فعالان حرکت‌های فمینیستی و اعضای اولیه‌ کمپین یک میلیون امضا، از جمله فمینیست‌های فعال در جنبش سبز بوده‌اند که نام آن‌ها در دادخواست مدعی‌العموم در دادگاه حوادث بعد از انتخابات، آمده است.

نوشین احمدی‌خراسانی در یادداشتی که 3 خرداد 89 در سایت «مدرسه‌ فمینیستی» منتشر شد، بخشی از فعالیت‌های زنان فمینیست در حوادث پس از انتخابات را چنین شرح می‌دهد: «... حرکت «مادران عزادار» که دقیقاً حول عاملیتی مبتنی بر «خانواده ـ زن» شکل گرفت... از سوی فعالان جنبش زنان آغاز شد. هم‌چنین حرکت متین و سنجیده‌ »مادران صلح» در حمایت از خانواده‌های زندانیان سیاسی و ایجاد حلقه‌های نمادین غیرخشونت‌آمیز در راه‌پیمایی‌ها و ایجاد و بسط گفتمان‌های خشونت‌پرهیز که در ارتباط با جنبش سبز پیش بردند، همگی... از سوی فعالان جنبش زنان شکل گرفت.

همین‌طور حرکت بدیع نگارش و انتشار نامه‌های عاشقانه‌ همسران و دختران زندانیان سیاسی نیز کنشی آگاهانه و خلاق بود که آن هم اغلب از سوی زنان عمدتاً دین‌باور به راه افتاد که در جنبش زنان فعال بودند و اکنون از خانواده‌های زندانیان سیاسی کشور محسوب می‌شوند. حرکت «کمیته‌ همبستگی زنان علیه خشونت‌های اجتماعی» که در جهت بسط گفتمان‌سازی و تفوق دیدگاه خشونت‌پرهیزی از همان ابتدا از سوی فعالان جنبش زنان در جامعه‌ مدنی ایران مطرح شد و به آرامی گسترش یافت و در زیر پوست جنبش سبز نفوذ کرد.
 
هم‌چنین حرکت‌های اعتراضی برای جلوگیری از اعدام شهروندان یا حرکت‌هایی که حول حمایت از بازداشت ‌شدگان پس از انتخابات انجام گرفت (مانند برگزاری مراسم روز تولد زندانی‌ها، مراسم افطاری‌ها، آش نذری‌ها که همه‌ این حرکت‌های اعتراضی و سمبلیک، اغلب در محوطه‌ مقابل زندان اوین صورت می‌گرفت)، و نیز برگزاری مراسم دعای کمیل و جلسات قرآن‌خوانی زنانه در پایتخت و در اکثر شهرها، هم‌چنین دید و بازدیدهای نوروزی از خانواده‌های زندانیان سیاسی و نظایر این کنش‌های جمعی زنانه که عمدتاً از سوی زنان مسلمان و مدافع حقوق برابر در جنبش سبز اتفاق افتاد. درحقیقت بخش مهمی از این حرکت‌ها و کنش‌های درون جنبش سبز اغلب تحتعنوان «خانواده‌های زندانیان سیاسی» پیش رفت که آن هم عمدتاً با تکیه بر سنت‌های زنانه و فارغ از ایدئولوژی‌ها و دسته‌بندی‌ها رایج و به ابتکار و همت زنان (و به‌ویژه فعالان نوگرای دینی و سکولار جنبش زنان) شکل گرفت و به دیگر نیروهای اجتماعی نیز تعمیم یافت. این فعالیت‌ها بر نوع حرکت و ادبیات جنبش سبز تأثیری قابل ملاحظه، ماندگار و امیدوارکننده داشته است».

اگر از اغراق همیشگی فمینیست‌ها در گستره و میزان تأثیرگذاری فعالیت‌هایشان در کنار خودبی‌شماربینی فعالان سبز چشم‌پوشی کنیم، می‌توان گفت به واقع، فعالان فمینیست در کشور، در حد توان‌شان بخشی از بار حرکت‌های اعتراضی سبز را بر دوش کشیده‌اند.

پی‌نوشت
1.    درباره کمپین
2.    Secularism
3.    Humanism
4.    Liberalism
5.    دویچوله
6.    کانون زنان ایرانی
7.    مجله طراز شماره 1
8.    «حفظ استقلال نهادهای دینی و روحانی از حکومت تنها راه حفظ جایگاه والای دین و تداوم نقش برجسته‌ی آن در جامعه‌ی ایران است که به عنوان یکی از اصول بنیادین جنبش سبز در سرلوحه‌ی امور جای می‌گیرند» بیانیه‌ هجدهم
9.    کتاب دیکتاتوری تا دموکراسی
10.    خبرآنلاین

تاریخ: ۱۳۹۵/۱۰/۱۱
منبع : مهرخانه



نظرات: